تبليغاتX
سید ابراهیم نبوی

سید ابراهیم نبوی

برای تبادل لینک در کامنت ها به ما اطلاع دهید.برای دیدن عکس و فیلم به پیوند های وبلاگ مراجعه کنید

پسر لر و مجلس ششم

سید ابراهیم نبوی  - پنجشنبه 27 دی 1386 [2008.01.17]

 

شجاعت واقعا موضوع مهمی است، چرا واقعا ما نمی توانیم این را بفهمیم که شجاعت این همه ‏موضوع مهمی است، مثلا این خیلی مهم است که آدم شجاعت داشته باشد و در تهران با شجاعت ‏تمام با اسرائیل و آمریکا دو ساعت بجنگد و توی سر دخترها و پسرهای مردم بزند. یا نیروی ‏انتظامی کشوراینقدر شجاعت و شهامت داشته باشد که ده نفری با 15 تا مسلسل و دو تا کامیون آدم ‏بریزند در خانه اشرار و با شجاعت آنها را دستگیر کنند. و رئیس جمهور کشورمان آنقدر شجاعت ‏داشته باشد که با 30 نفر محافظ برود وسط لشگر یزید در دانشگاه کلمبیا و هر چه دلش خواست ‏بگوید و با شجاعت تمام حقایق مهم تاریخی را در مورد آزادی زنان و دانشجویان بگوید. و هیات ‏وزیران و رئیس جمهور اینقدر شجاع و مردم دوست باشند که با شهامت تمام و با استفاده از بیست ‏محافظ و با حضور نیروی انتظامی و استاندار و فرماندار و شهردار وی آدمهای چیز دار دیگر، ‏بروند به شهرستانها و از این شهرستانها بازدید کنند. البته این خارجی ها احمقند که وقتی سیل می ‏آید یا زلزله می شود یا برف می آید یا توفان می شود، برای بازدید از مردم به شهرستانها می ‏روند که به آنها کمک کنند، آخر شما بگوئید، آدم اینقدر احمق می شود که هوای گرم و فصل بهار ‏را ول کند و وسط برف برود به بازدید استانی؟ آن هم زمانی که گاز قطع شده است؟ در همین ‏راستا، پس از بارش ده روز برف سنگین و قطع گاز و کشته شدن بیش از صد نفر از مردم از ‏سرما، رئیس جمهور با شجاعت خاصی که منحصر بفرد است، شاید هم منحصر به زوج یا زوجه ‏است، دیروز بطور سرزده به مسجد ارگ تهران رفت و بعد از اینکه مطمئن شد عکاسان بقدر ‏کافی در مسجد حضور دارند، به میزان مناسب گریه کرد.

خودش گفت، خودش خندید، عجب آدمی هنرمندی
فکر می کنید چرا ما سخنگوی دولت را صد برابر معاون اجرایی اش می شناسیم؟ نه، ربطی به ‏زنش ندارد، قبلا هم معروف بود. بیشتر به این خاطر است که دولت حرف های مهمی برای گفتن ‏دارد، وگرنه اگر کارهای مهمی برای کردن داشت، حتما تا به حال روزی ده بار اسم سعیدلو را ‏می شنیدیم و هم فهمیده بودیم که دولت بلانسبت کار اجرایی هم می کند. ولی خوشم آمد که امروز ‏هیات دولت در مجموع مشت محکمی به دهان یاوه گویان، از جمله ملت و کلیه کسانی که هنوز ‏قدرت فکر کردن دارند زد و معلوم شد که به قول سعیدلو که واقعا تا به حال همیشه عادلانه حرف ‏زده و هرگز یک کلمه هم در مورد دولت غلو نکرده و دروغ نگفته است، « مقابله دولت با موج ‏سرما خوب بود.» در همین راستا از امروز صبح که وزرای محترم از زیر کرسی شان بیرون ‏آمدند، حقایق زیر عنوان شد
‏- وزیر بازرگانی اقتدار خود را به عنوان وزیر کابینه ای که سالی هشتاد میلیارد دلار خرید می ‏کند نشان داد و با این جمله معلوم شد که وزیر نفت تا چه حد مقتدر و توانمند است. این وزیر گفت: ‏‏« هیچ مشکلی در تامین نان نیست».‏
‏- وزیر نیرو نیز بدون اینکه هیچ توضیحی در مورد قطع برق دراستانهای مختلف کشور بدهد، به ‏یکی از اقدامات مهم دولت نهم در این وضع سرما اشاره کرد و گفت « همه سدهای کشور پر از ‏آب شدند.» این وزیر از کارکنان این وزارتخانه و رئیس جمهور محترم و مقام معظم رهبری و ‏روحانیون و بسیج و سپاه پاسداران تشکر کرد و از اینکه آنان باعث شدند برف بیاید و برف آب ‏شود و آب پشت سد برود تشکر کرد. آگاهان توضیح دادند که در 16 سال گذشته هیچ وزیری ‏موفق نشده بود وقتی برف و باران می بارد کاری کند که آب پشت سد برود و در تمام دوران 16 ‏سال گذشته آب باران بالای کوهها باقی مانده بود یا به جای رفتن پشت سد مستقیما از همان جا به ‏خارج می رفت.‏
‏- وزیر نفت نیز مشکل قطع گاز و نفت را حل کرد و گفت: « مشکل گاز تا روز یکشنبه حل می ‏شود.» وی ده دقیقه پس از مصاحبه گفت: حالا که من اعلام کردم مشکل قطع گاز تا یکشنبه حل ‏می شود، بروید و دعا کنید، چون هرگز هیچ وزیری در تاریخ ایران این توانایی را برای اینکه ‏بگوید که بعدا یک مشکل حل خواهد شد، نداشت. ‏
‏- وزارت خارجه نیز مشکل پرونده هسته ای کشور را حل شده دانست و اعلام کرد که پرونده ‏هسته ای ایران بین سه تا چهار هفته دیگر بسته می شود. همین وزارتخانه توضیح داد که اصولا ‏همه مشکلات کشور در آینده حل خواهد شد، حتی اگر سه هفته دیگر هم حل نشد، قطعا تا سه ماه ‏دیگر حل خواهد شد و اگر سه ماه دیگر هم حل نشد، واضح و مشخص است که تا سه سال یا سی ‏سال دیگر حل خواهد شد و اگر تا آن زمان حل نشد، حتما مثل صدور قطعنامه های سازمان ملل، ‏یا گران شدن قیمت مسکن، یا بالا رفتن قیمت تیرآهن یا قطع گاز ترکمنستان حتما اصلاح طلبان با ‏دشمنان اسلام، از جمله ترکمنستان در قطع گاز دست داشتند. ‏
سعیدلو، معاون اجرایی و امور خیریه دولت نهم گفت: « مقابله با سرما توسط وزارت نفت( گاز ‏قطع نشد و کسی بخاطر مصرف گاز و نفت کشته نشد)، راه و ترابری( یک هفته راههای کشور ‏بسته نبود) و بازرگانی( مشکلی در تامین نان نداشتیم) خوب بود، فقط یکی از مدیران اجرایی ‏برای مقابله با سرمای هوا در کار خود دقت نکرده بود که تغییر یافت.‏

پسر لر و مجلس ششم
یکی جلوی این کروبی را بگیرد، این طرف خودش را کشت. همین جوری پیش برود می بینی ‏شوخی شوخی شد نفر بعد از حسین درخشان سخنگوی دولت. شیخ اصلاحات که سه سال قبل به ‏اصلاح طلبان گفته بود شما تند نروید که من دارم می دوم، و دو سال قبل علیه رهبری موضع ‏گرفته بود، و یک سال قبل گفته بود با هیچ کس وحدت نمی کند و تا آخرین قدم برای مقابله به ‏دولت پیش می رود و شش ماه قبل گفته بود که از اصلاح طلبان جدا می شود و چهار ماه قبل ‏تصمیم اعلام کرده بود با اصلاح طلبان لیست مشترک نمی دهد و دو ماه قبل گفته بود اصلاح ‏طلبان از منافقین هم خطرناک ترند، دیروز بالاخره زیر پیراهنش را هم درآورد و در این هوای ‏یخ زده پرید توی حوض رقابت انتخاباتی و گفت: « اصلاح طلبان در مجلس ششم تندروی کردند، ‏حالا ناله می کنند.» کروبی گفت: « مردم به دولت و مسوولین کمک کنند.» آگاهان احتمال می ‏دهند اگر انتخابات دو ماه به تاخیر بیفتد احتمالا کروبی اسمش را هم عوض می کند و می گذارد ‏‏«مصباح لر» ‏

درخشش در کیهان
نوشته حسین درخششمداری در کیهان چاپ شد، البته این موضوع نه تنها هیچ اشکالی ندارد، بلکه ‏کاملا طبیعی است، فقط نمی دانم چرا کیهان نوشته که حسین دال نویسنده روزنامه صبح امروز ‏بود. همینطور پیش برود، تا یک ماه دیگر حسین درخشان می شود رهبر سابق اصلاحات.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 5:26  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

بلایای طبیعی و معجزات دولت نهم

سید ابراهیم نبوی- چهارشنبه 26 دی 1386 [2008.01.16]

سخنگوی دولت گفت: « برخی فکر می کنند باید بخاطر حوادث طبیعی هم به دولت تذکر داد.»‏

توضیح: بلایای طبیعی بلایایی هستند که بطور طبیعی نازل می شوند، مانند سیل، زلزله، توفان و ‏احمدی نژاد. این بلایا توسط طبیعت و کره زمین و آسمان و دست اندرکاران مربوطه حادث می ‏شود.‏

کارشناسان، اخیرا تعداد زیادی از بلایایی را که تا چند ماه قبل طبیعی نبودند، اما پس از ظهور و ‏حضور دولت نهم طبیعی شدند، برشمردند:‏

بسته شدن راه: یکی از طبیعی ترین بلاهایی که در طول تاریخ باعث نازل شدن بلا سر مردم می ‏شود، راهبندان است که بطور طبیعی هر وقت برف بیاید، جاده های کشور طبیعتا بسته می شوند ‏و طبیعی است که تعداد زیادی در این حادثه کاملا طبیعی کشته می شوند و تا به حال سابقه نداشته ‏است که در کشوری راه های کوهستانی به دلیل بارش بطور طبیعی برف بسته شود و کسی بتواند ‏آن را باز کند. ‏

کمبود نان: یکی از مهم ترین بلاهای طبیعی که بشر از ابتدای خلقت به آن دچار شده است، مشکل ‏کمبود نان است. و طبیعی است که وقتی بلای آسمانی نازل شده و برف می آید، بارش برف به ‏عنوان یک بلای آسمانی که طبیعتا در همه کشورها صدها کشته می دهد، طبیعتا باعث می شود ‏همه خیابانها بسته شود و طبیعتا نانوایی ها هم بسته می شوند، دولت هم فقیر است و اصلا نمی ‏تواند برای نان مردم کاری بکند، در نتیجه طبیعی است که هر وقت برف بیاید، بلای آسمانی ‏کمبود نان بوجود می آید و طبیعتا دولت هیچ تقصیری ندارد.‏

قطع شدن گاز: قطع شدن گاز نیز یکی از بلایای طبیعی است که سالهاست بطور طبیعی وجود ‏دارد و اصولا چون میهن بلاخیز و بلازده ایران گاز ندارد، همیشه ممکن است این بلا نازل شود ‏و بخصوص این که ما چون گاز نداریم طبیعتا ترکمنستان به دلیل عدم پرداخت بدهی، گاز را قطع ‏می کند و طبیعی است که دولت هم پولی برای پرداخت بدهی ندارد و مجبور است همین صد ‏میلیارد دلاری را که دارد برای سفر رئیس جمهور به سراسر جهان و ایران مصرف کند، در ‏نتیجه طبیعتا گاز قطع می شود. ‏

گازگرفتگی و خفقان ملی: یکی از بلایای طبیعی این است که گاهی اوقات به دلیل بلای آسمانی ‏تمام لوله کشی گاز و وسایل گاز سوز و کلیه وسایل گرمایی نفتی کشور بطور طبیعی مشکل پیدا ‏می کنند، این بلا هر سی سال یک بار نازل می شود، مثلا تا به حال هزاران نفر در روسیه و ‏سوریه و افغانستان به دلیل بارش برف، دچار خفگی ناشی از وسایل گرم کننده شده اند. وقتی برف ‏می بارد، طبیعتا کارخانه های تولید بخاری از حالت استاندارد خارج می شوند، لوله کشی هم ‏غیراستاندارد می شود و اصولا دولت نمی تواند در این مورد کاری بکند، چون گازگرفتگی یک ‏بلای آسمانی و طبیعی است.‏

نابودی چاههای نفت: یک بلای طبیعی مهم در سراسر تاریخ این است که وقتی برف می آید و هوا ‏سرد می شود، طبیعتا گاز هم قطع شده و چون ایران کشور نفت خیزی نیست، منابع نفتی هم نابود ‏می شود، نفت هم که طبیعتا وسیله گرم کردن روابط خارجی و گرم کردن روابط دولت و ملت و ‏گرم کردن تنور انتخابات است، فقط در فصل بهار و تابستان سر سفره مردم می تواند بیاید، به ‏همین دلیل طبیعی است و واضح است که مردم در این حالت دچار یک بلای طبیعی می شوند و ‏نفت نداریم. ‏

رحمت الهی یا بلای آسمانی: اصولا برف در روز اول که می بارد، رحمت الهی است، اما طبیعتا ‏برف باید بداند که نباید بیش از ده سانت ببارد، چون دولت ایران اصولا برای باریدن برف زیاد ‏آمادگی ندارد و به همین دلیل لازم و ضروری است که قبل از باریدن برف، خداوند متعال باید ‏هماهنگی های لازم را با سازمان آب کشور و وزارت راه و وزارت نفت و آموزش و پرورش و ‏غیره بکند. ‏

نتیجه گیری اخلاقی: دولت خدمتگزار مردم است، البته وقتی که هنوز برف نیامده است.‏
نتیجه گیری طبیعی: خداوند در دانشگاه کلمبیا به کمک دولت می آید، اما در برف اردبیل دخالت ‏نمی کند.‏
نتیجه گیری منطقی: یکی از معجزات دولت نهم این است که فقط وقتی هوا گرم است معجزه می ‏کند.‏
نتیجه گیری فلسفی: همین بلا پسری که رئیس دولت است خودش به اندازه همه بلایای آسمانی و ‏زمینی کفایت می کند.‏

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 7:36  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

منشور اخلاقی انتخابات

سید ابراهیم نبوی  - سه شنبه 25 دی 1386 [2008.01.15]

در راستای اینکه همچنان سرما و یخبندان برقرار و گاز قطع است و به دلیل اینکه دولت ‏مستضعف میهن عزیزمان پول ندارد و نمی تواند پول برق ترکمنستان را به این کشور بدهد، اما ‏می تواند پول نفت را به نیکاراگوئه و بولیوی بدهد و با عنایت به اینکه « ناصر سودانی» نماینده ‏محترم مجلس که در دیدار رئیس جمهور معجزه آسای کشوراز مجلس، ته مانده آب او را خورده ‏بود، اعلام کرد که « تنها علت خوردن آب رئیس جمهور در مجلس، تشنگی اینجانب بود» و با ‏توجه به اینکه سه دانشجوی زندانی که سه هفته قبل تبرئه شده و دو هفته قبل دستور آزادی شان ‏صادر گشته و یک هفته قبل وثیقه شان هم تامین شده، ولی تا هفته بعد و شاید هفته ها بعد آزاد ‏نشوند، نیروی دریایی آمریکا اعلام کرد که موضوع تهدید ناوهای آمریکایی یک « شوخی ‏رادیویی» بود و انگار که اصلا چیز مهمی نبود. به همین دلیل که نه، ولی به دلیل رسیدن وقت ‏انتخابات، سردار افشار فرمانده بسیج سابق و یکی از عوامل اصلی بداخلاقی های انتخاباتی در ‏انتخابات قبلی که به دلیل موفقیت های قبلی بسیج در انتخابات معاون وزیرکشور و مسوول مستقیم ‏برگزاری انتخابات شده است، اعلام کرد: « پیش نویس منشور اخلاق انتخاباتی تدوین می شود.» ‏ناظران نسبتا آگاه پیش نویس منشور اخلاق انتخاباتی را در کشوی میز معاون وزارت کشور بود، ‏یافته و برای منور شدن افکار امت منورالفکر مملکت منتشر کرد.‏

اصول منشور اخلاق انتخاباتی وزارت کشور به این شرح گزارش می شود:‏

اصل اول: با توجه به اینکه مخالفان انقلاب از جمله عناصر آمریکا و چپ های ضدآمریکایی و ‏منتقدین دولت و اصلاح طلبان و سایرین نامحرم محسوب شده و هر نوع ارتباط با نامحرم از جمله ‏رای دادن به او، یک عمل غیراخلاقی است، به نامحرمان رای ندهید.‏

اصل دوم: با توجه به کرامت انسانی و ضرورت مبارزه با شیطان، هوای نفس را رها کنید و پس ‏از رها کردن هوای نفس اگر رایحه خوش خدمت را استشمام کردید، به لیست رایحه خوش دولت ‏رای دهید.‏

اصل سوم: با توجه به اینکه اخلاق و جوانمردی در برخورد با مومنین و مومنات لازم بوده و ‏برادر مومن نباید اسرار برادر یا خواهر مومن و مومنه خود را فاش کند و باید همچون حضرت ‏حق ستارالعیوب باشد، از هر نوع افشاگری مومنین خودداری و در عوض هر نوع افشاگری که ‏خواستید در مورد غیرمومنین، از جمله اصلاح طلبان، نهضت منافق آزادی و سایر مخالفین و ‏رقبای دولت بکنید. از کلیه نامزدها درخواست می شود اخلاق اسلامی را در برخورد با مومنین ‏بنمایند و در عوض هر چقدر خواستند منافقین را بنمایند.‏

اصل چهارم: از کلیه نامزدها درخواست می شود برای رعایت اخلاق اسلامی از دادن هر نوع ‏وعده دروغ در مورد آوردن نفت به سفره، ایجاد مدیریت علمی، مبارزه با قله های ثروت، افشای ‏مفسدین اقتصادی، دادن وام ازدواج، تولید انرژی هسته ای خودداری نموده و مثل رئیس جمهور ‏محبوب، فقط وعده هایی بدهند که می توانند آنها را برآورده کنند.‏

اصل پنجم: در راستای اینکه از نظر اخلاقی احترام بزرگتر واجب بوده و در حال حاضر از نظر ‏سنی و قانونی و تاریخی، شورای محترم نگهبان بزرگتر از همه محسوب می شود، از کلیه ‏نامزدها درخواست می شود، برای احترام اخلاقی به بزرگتر، از هرگونه اعتراض به رد ‏صلاحیت، دزدیده شدن صندوق، راه ندادن خبرنگاران به وزارت کشور، تبلیغات تلویزیونی ‏نامزدها، تغییر نام انتخاب شده ها و موارد دیگر خودداری نمایند تا باعث ناراحتی بزرگترها ‏نشوند.‏

اصل ششم: در راستای اینکه از نظر اخلاقی این سفارش که گفته شده است« الجار ثم الدار» ‏بنابراین رعایت مروت و عدالت برای همسایگان امری لازم بوده و اجرای انتخابات آزاد در ‏کشورهای همسایه از جمله عراق، فلسطین، لبنان، آمریکا بر دولت ایران امری اخلاقی است. به ‏همین دلیل از کلیه مردم عزیز و بااخلاق و نامزدهای خودی دعوت می شود از هرنوع انتخابات ‏آزاد در کشورهای همسایه دفاع نموده و بعدا که ما همسایه خودمان شدیم، در کشور خودمان هم ‏رفراندوم و انتخابات آزاد برگزار می کنیم.‏

اصل هفتم: از آنجا که کضم غیظ و فرو بردن خشم یک سنت حسنه اخلاقی است، از کلیه نامزدها ‏و ملت درخواست می شود در صورت مشاهده مواردی مانند رد صلاحیت، تقلب در انتخابات، ‏کتک خوردن نامزدها، تعویض آرا، دزدیدن صندوق خشم خود را فرو داده و بعد از فرو دادن ‏آرامش خود را حفظ نمایند و چون ما همه در محضر خدا هستیم، اجازه بدهند خداوند خودش راسا ‏به تخلفات رسیدگی نموده و توکل داشته باشند.‏

اصل هشتم: در راستای این که به جا آوردن صله رحم امری اخلاقی و پسندیده می باشد که در ‏روزهای انتخابات اولویت بسیار دارد، به کلیه مسوولان اجرایی و نظارتی انتخابات توصیه ‏اخلاقی می گردد که حتما یک هفته قبل از انتخابات به دیدار خویشان و نزدیکان و بخصوص ‏باجناق های خودشان و رئیس جمهور و وزیر کشور رفته و ضمن به جا آوردن صله رحم، از آنان ‏درخواست کنند که برای گرم شدن کانون خانواده حتما در امر نظارت بر صندوق ها اهتمام ‏ورزند. ‏

اصل نهم: در راستای حفظ کیان خانواده که از اهم مسائل اخلاقی بوده، برکلیه مومنین فرض است ‏که در روز انتخابات لیست هایی که برادرتان ایمانی آنان از برادران ایمانی دیگر آنان دریافت ‏کرده اند، به خانواده داده و کانون گرم خانواده را نیز حتما با خودشان پای صندوق رای ببرند تا به ‏برادران ایمانی خود رای دهند و اگر کانون گرم خانواده آنها خواستند به نامزدهای اصلاح طلبان ‏یا نهضت آزادی رای بدهند، به او بگویند اخلاقا خفه شو و به همین که گفتم رای بده.‏

اصل دهم: با توجه به اصل اخلاقی قناعت که گفته شده است« چشم تنگ مرد دنیادار را، یا قناعت ‏پر کند یا خاک گور» از کلیه مردم عزیز درخواست می شود، از خواسته های مادی کثیف خود ‏چشم پوشیده و به نامزدهای خودمان قناعت نمایند که خداوند یک در دنیا و هزار در آخرت به آنها ‏عوض بدهد. ‏

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 10:16  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

ساز و نقاره جمعه بازار

سید ابراهیم نبوی - دوشنبه 24 دی 1386 [2008.01.14]

امروز روز قاطی بود. دو تا خبر مرگ بد شنیدم، خبر بوش حالگیری سنگین بود، یکی دو خبر ‏مسخره و احمقانه، مطابق معمول شنیدم. حاصلش این که هر چه دلم خواست نوشتم، به بزرگی ‏خودتان می بخشید.‏

پدر آن دو برادر
یک همکلاسی داشتیم در دانشگاه شیراز، اسمش احسان بود، احسان شهیدی. از آن بچه تمیزهای ‏کتاب خوان و با فرهنگ و اهل فکر و نجیب. مدتی رفیق بودیم، بعد رفت، ما هم رفتیم. آن روزها ‏خیلی ها وقتی می رفتند، خبرشان می آمد. خبرش آمد که احسان در جنگ شهید شده، اسمش ‏احسان شهیدی بود. بعدا فهمیدم برادر دیگرش از بچه های چپ بود و بعد از قضایای شصت آمد ‏بیرونه و بعد هم شد خبرنگاری مهم در بی بی سی و یک روز توی دفتر روزنامه توس دیدمش. ‏بعدا فهمیدم این حسین شهیدی برادر همان احسان خودمان است، یکی شان توی جبهه شهید شده ‏بود و یکی دیگر سالها از کشور رفته بود و البته برگشته بود. امروز خبر مرگ پدرشان، دکتر ‏شهیدی بزرگ را خواندم، آدمی که حق بزرگی به گردن تاریخ نویسی و ادبیات فارسی دارد. خدا ‏بیامرزدش و صبر بدهد به حسین و خانواده شان. ‏

اوی جینگه جان
من نمی فهمم این همه خبر بد چطور همه با هم می رسند. خبر عاشورپور را دیروز شنیدم، ‏صدایش را از بیست سالگی در ذهن دارم و ترانه هایی مانند « خروسخوان» و « پاچ لیلی» و « ‏جینگه جان» و « جمعه بازار»، « آفتاب خیزان» همواره در ذهنم تکرار شده و تقریبا صدایش را ‏از همه سیستم های ضبط صدا از جمله نوار ریل، صفحه گرامافون، کاست، کارتریج، سی دی و ‏هارد کامپیوتر شنیده ام. اولین بار در سال 1356 هم اتاقی گیلکی که جد اندر جدش توده ای بود، ‏و طبیعتا ضبط صوتش پیش از هر صدایی، ترانه عاشورپور را می خواند، شنیدم. جوان ‏همکلاسی یک سالی پس از انقلاب افتاد توی چرخ گوشت انقلاب و حالا نمی دانم که در کجای ‏زمین زنده یا مرده است. یادگاری اش برای من یک کاست عاشور پور بود که وقتی صدایش را ‏می شنفتی انگار جلوی چشمت چرخیدن دامن رقصندگان شادمان روستایی را در بازار روز می ‏دیدی. شاید چیزی میان تصویر گیلان قدیم و کولی های اروپای شرقی. بعدها خاله جان بزرگ ‏گفت که در انزلی و در زمان خدای قبلی که جوان تر بود و عاشورپور هم که اصرار داشت حتما ‏نام مهندس را اول اسمش بگذارد، با حزب توده کار می کرد با هم دوست بودند و همین خاله گیلک ‏نوارهای کامل عاشورپور را داد که گوش کنم و من چه بدعهد بودم که نوار را برای همه کپی ‏کردم و به همه دادم، الا خاله جان بزرگ که می خواست صدای عاشور پور را بشنود. عاشور ‏پور از سال 1322 و در همان اوایل جوانی وارد رادیو ایران شده بود و همزمان پایش را گذاشته ‏بود به دفتر حزب توده و رفته بود جزو جوانان هنرمند حزب توده در آن روزهایی که حزب توده ‏جنسش جور بود و هر کسی که دلش می خواست کاری برای مردم بکند، فکر می کرد باید از ‏طریق حزب این کار را بکند. همین بود که سال 1332 همراه با گروه موسیقی گیلکی حزب رفت ‏به یک فستیوال موسیقی در مجارستان و وقتی هم برگشت برخورد به تانک های حکومت نظامی ‏کودتای 28 مرداد و از انزلی گرفتندش و بردند زندان تا دو سال. بعد هم مارک حزب توده خورده ‏بود روی پیشانی این آوازه خوان بزرگ گیلک که شیوه خواندن و موسیقی تلفیقی اش موسیقی ‏گیلان را به چیزی متفاوت تبدیل کرده بود. عاشورپور نتوانست در موسیقی ایران باقی بماند. ‏بیرون آمد و سالها در فرانسه و اروپا ماند. پس از انقلاب چند باری به ایران برگشت تا در دوره ‏خاتمی اول در فرهنگسرای نیاوران در کنار ناصر وحدتی و گروه شمشال ترانه ای برای ‏حاضرین خواند و بعد هم یکی دو کنسرت نصفه و نیمه برگزار کرد. در فرهنگسرای بهمن در ‏سال 1381 دیدمش، پیر شده بود و طبیعتا ترانه جینگه جان را نمی توانست بخواند، ترانه آنچنان ‏ریتمی دارد که شنونده بعد از شنیدنش نیم ساعت عرق می ریزد چه برسد به خواننده ای که هشتاد ‏سال را هم گذرانده است. خروسخوان را خواند و بعد تر از آن در سال های 1382 و 1383 دو ‏کنسرت دیگر برگزار کرد. در میان خوانندگان موسیقی گیلک مثل جفرودی و پور رضا و ‏مسعودی و شمس، عاشورپور چیزی دیگر بود. صدایی یگانه و موسیقی منحصر بفرد. بعدها که ‏کار گروه شمشال را دیدم و صدای ناصر وحدتی را چند باری در کنسرت های مختلف شنیدم، به ‏نظرم آمد گروه شمشال شاید همان حس تازگی را برای شنونده ایجاد می کند، حسی از جنس ‏صدای عاشورپور که انگار با همه متفاوت است.‏

سوئد را سراسر فلسطین می کنیم
تا به حال به این فکر کرده اید که در این دو سال چقدر آدم بخاطر بی لیاقتی، اشتباهات و ‏دیدگاههای دولت احمدی نژاد کشته شده اند؟ آدم هایی که اگر دولت دیگری بود کشته نمی شدند. ‏کشته های ترورها و درگیری های اشرار، اعدام های طرح امنیت اجتماعی، کشته های حوادثی ‏که با بی کفایتی با آنها برخورد شد و کشته های سرما و یخبندان اخیر. به این فکر کردید که چرا ‏در بارش یک برف، کشوری که دومین منبع گازی جهان و یکی از مهم ترین منابع نفتی جهان ‏است و در طول دو سال گذشته قیمت جهان نفت را سه برابر اضافه کرده است، مردمش بخاطر ‏سرما و یخبندان و یا مصرف غلط گاز و نفت کشته می شوند؟ و چگونه است که دولتی که روزانه ‏‏5 تا ده نفر بخاطر بی کفایتی دولت و غیر استاندارد بودن استفاده از انرژی گاز می میرند، حاضر ‏است برای مصرف انرژی هسته ای جنگ جهانی سوم را بپذیرد؟ در کجای دنیا شنیدید که مردم ‏بخاطر مصرف نادرست گاز و نفت مسموم شوند؟ و چرا فکر می کنیم دولتی که نمی تواند استفاده ‏از نفت و گاز را درست کند، می تواند انرژی هسته ای را درست مصرف کند؟ بارش برف در ‏ایران نه بیشتر از سوئد است و سرمای ایران هم بیشتر از افغانستان نیست، آیا در افغانستان چنین ‏آمار مرگ و میر ناشی از سرما وجود دارد؟ سوئد که بخورد توی سرمان. قطعا انرژی هسته ای ‏بسیار چیز خوبی است و لازم است و حتما حق مسلم ماست، ولی کسی نیست که جواب بدهد این ‏همه آدم چرا با یک برف و با سرد شدن هوا می میرند؟ ‏
‏- ما بزرگترین قدرت منطقه هستیم، البته وقتی برف نبارد.‏
‏- ما بزرگترین قدرت منطقه هستیم، بشرط اینکه همیشه دمای هوا بالای صفر باشد.‏
‏- ما میلیاردها دلار مواد غذایی وارد می کنیم، اما مردم گلستان بعد از سه روز برف نان ندارند.‏
‏- ما می خواهیم به سوی قله های هسته ای برویم ولی تمام جاده های کوهستانی مان بسته است.‏
‏- ما مسلمانان منطقه را دلگرم می کنیم و مردم خودمان از سرما یخ می زنند.‏

هم بوش هم آمد، هم خودش
یک خبر این که آمریکایی ها به نظرم دارند برای درگیری با ایران قدم جلو می گذارند. البته به ‏نظر می رسد که دولت ایران هم دارد سعی می کند که گاف نکند. بگویم که ترانه هایی که بوش ‏دارد می خواند، براساس همان موسیقی است که احمدی نژاد دوسال است با ارکستر بین المللی ‏چپ های مسلمان شده و مسلمانان چپ شده ساخته است. این اظهر من الشمس الواعظین است، اما ‏در عواقب خطرناک وضع کشور اثری ندارد. بوش فعلا دارد در منطقه ول می گردد و سعی می ‏کند کشورهای منطقه را علیه ایران متحد کند. دیروز هم گویا چهار دیپلمات ایرانی را در بصره ‏گرفتند و حدس من این است که آمریکایی ها همه تلاش شان را می کنند که ایران را تحریک کنند. ‏بوش امروز در امارات گفت: « ایران، امنیت ملت ها را در همه جا تهدید می کند.» ظاهرا قرار ‏است بوش با ایرانی های امارات هم ملاقات کند. وسط این سرمای زمستان و برف و بوران و ‏فصل انتخابات، آمدن بوش هم قوز بالاقوز شد. ‏

قتل بوتو: یک اتفاق ساده
البته گفتنش هم شهامت می خواهد. این که شما از بیخ قبول کنید که رئیس جمهور کشوری هستید ‏که برای حفظ امنیت یک نفر از هموطنان تان به او می گوئید به کشورت نیا چون خطرناک است. ‏بامزه بود این اظهار نظر پرویز مشرف که گفت: « قتل بوتو یک قتل ساده است، نگران امنیت ‏بوتو بودم، به او گفتم به پاکستان نیا» من فکر می کنم همین صداقتش بود که هم ما را کشته است و ‏هم بی نظیر بوتو را کشت.‏

اصغر! کجایی که داداشت رو کشتن؟
یک ماه است که از اکبر گنجی خبر ندارم. بابا کجایی؟ تلفنت چرا جواب نمی ده؟ من می ترسم این ‏نئوکان ها( ترجمه فارسی: جدید باسن ها) احتمالا اکبر ما را کشته باشند و بعید هم نیست که کشته ‏باشند. بچه ام طاقت درگیری با آدمخوارهای اپوزیسیون را ندارد، دو تا مقاله می نویسد، یک دفعه ‏ده تایی می ریزند سرش و می خورندش. فعلا که یکی از چپ دباشی خورده و یکی از راست گنج ‏بخش، جالب است که استاد دباشی دو سال قبل راست بود و استاد گنج بخش چهار سال پیش چپ. ‏بالاخره همه عوض می شوند. باز هم کاش اصغر گنجی که همراه با او از ایران بیرون آمد و ‏تنهایی برگشت، بود به داد برادر می رسید. اصغررررررر، بدو که داداش تو کشتن!‏
‏ ‏
زن داداش نائومی کمپبل
اگر بناست فکر کنیم چاوز داداش رئیس جمهور ماست، نائومی کمپبل هم قرار است بشود زن ‏داداش رئیس جمهور. ظاهرا دوتایی همدیگه را دیدند و پسندیدند. چاوز هم واقعا خوش سلیقه ‏است، از یک طرف دوست دخترش مدل زیبایی اروپاست و از طرف دیگر دوست پسرش ملکه ‏زیبایی خودمان. تصور کنید عکس سه تایی شان چطور می شود، نائومی کمپبل وسط، چاوز سمت ‏راست، محمود سمت چپ.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 4:30  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

مملکت سفید برفی و هفت کوتوله ناشی

سید ابراهیم نبوی  - یکشنبه 23 دی 1386 [2008.01.13]


هفت تا کوتوله بودند که وقتی جیک جیک مستون شون بود، فکر زمستون شون نبود و از اول ‏بهار تا آخر پائیز، هر روز زرت و زرت، دست همدیگه رو می گرفتن و با همدیگه می رفتن ‏مسافرت خارجی که کوتوله های بقیه جاها رو ببینن. دو سالی که گذشت، یک روز که هفت تا ‏کوتوله از سفر برگشته بودن و داشتن با همدیگه بازی می کردن تا برن مسافرت بعدی، یه باره باد ‏اومد و بوران شد، برف اومد و زمستان شد. ‏
کوتوله اولی گفت: ای خاک به سرم، عقب افتاد سفرم.‏
کوتوله دومی گفت: حالا که هوا برفی یه، دیگه جای گفتن چه حرفی یه؟‏
کوتوله سومی گفت: می گین گاز قطع شده، لباس کلفت بپوشین.‏
کوتوله چهارمی گفت: باز خدا رو شکر که کسی نمرده، فقط صد نفر.‏
کوتوله پنجمی گفت: اگه راه بسته است، بچه ها مدرسه نرن، بهتر.‏
کوتوله ششمی گفت: اگه ملت نون شون تموم شده، شکر داریم تو انبار.‏
کوتوله ششمی گفت: زنده باد ما هفت تا کوتوله که همه چی رو درست کردیم.‏
برف اومد و برف اومد و کوتوله های هرچی بیشتر برف می اومد، بیشتر حرف می زدند و بیشتر ‏توی برف فرو می رفتن، برف رسید به شکمشون، بعد برف رسید به سینه شون، بعد برف رسید ‏به پیشونی شون. یکی شون گفت: حالا چی کار کنیم. بقیه گفتن: سرتو بکن زیر برف هیچ کس نمی ‏بیندت.‏

کوتوله اول: رئیس پلیس ناشی
دهها نفر به دلیل برف و یخبندان کشته شدند. چرا کشته شدن؟ چون جاده ها بسته است و وسط ‏یخبندون موندن. چرا وسط یخبندون موندن؟ چون وقتی راه بسته شد کسی نمی تونه بازش کنه. ‏چرا نمی تونن راه رو باز کنن، چون بلدند راهها رو ببندن. چرا بلدند راهها رو ببندن، چون زور ‏دارن. چرا زور دارن. چون پلیس دارن. پلیس مازندران که زیر برف است، چی گفت؟ جانشین ‏فرمانده پلیس مازندران گفت: « پلیس در این ماه در خدمت عزاداران حسینی است.» ‏

کوتوله دوم: وکیل ناشی و وزیر گازدار
چرا مردم یخ زدن؟ چون گاز قطع شد. چرا گاز قطع شد؟ چون وزیرمون روزنومه نگار رو گاز ‏گرفت. چرا وزیرمون گاز گرفت؟ چون روزنومه نباید بنویسه گاز قطع شد. چرا روزنومه نباید ‏بنویسه؟ چون مردم نباس بفهمن. چرا مردم نباس بفهمن؟ چون رئیس مون نمی فهمه. چرا رئیس ‏مون نمی فهمه؟ چون وزیرمون نمی فهمه. چرا وزیرمون نمی فهمه؟ چون وکیل مون نمی فهمه. ‏چرا وکیل مون نمی فهمه؟ چون در پی بسته شدن راههای اکثر نقاط کشور و کشته شدن دهها تن ‏در راههای سراسر کشور،« 150 نماینده مجلس از تلاشهای نیروی انتظامی و شهرداری ها برای ‏برف روبی و باز کردن معابر قدردانی کردند.»‏

کوتوله سوم: اون یکی وزیر ناشی
چرا مردم از سرما مردن؟ چون گاز قطع شد؟ چرا گاز قطع شد؟ چون ترکمنستان گاز رو قطع ‏کرد. چرا ترکمنستان گاز رو قطع کرد؟ چون می خواست گرونش کنه. چرا می خواست گرونش ‏کنه؟ چون ما پول داریم و نفت مون گرون شده؟ چرا نفت مون گرون شده؟ چون رئیس مون زیاد ‏حرف می زنه و دنیا رو تهدید می کنه. چرا رئیس مون زیاد حرف می زنه؟ چون زیاد کار نمی ‏کنه. چرا زیاد کار نمی کنه؟ چون نفت داریم. چرا اگه نفت داریم، مردم از سرما یخ می زنن؟ ‏چون برنامه نداریم. چرا برنامه نداریم؟ چون رئیس اداره برنامه ریزی رو تعطیل کرد؟ چرا ‏رئیس برنامه ریزی رو تعطیل کرد؟ چون اگه برنامه باشه آدم باید از عقلش استفاده کنه. رئیس ‏جمهور همزمان با یخبندان و افزایش بارش برف و کشته شدن تعدادی از هموطنان گفت: « برف ‏و باران رحمت الهی است.»‏

کوتوله چهارم: رئیس فرودگاه ناشی
صد تا پرواز خارجی لغو شدن. چرا صد تا پرواز خارجی لغو شدن؟ چون رئیس فرودگاه فکر ‏کرده که پرواز هواپیما هم مثل کلاس اول مدرسه است، می شه هر روز تعطیلش کرد. چرا رئیس ‏فرودگاه فکر می کنه فرودگاه مثل دبستان می مونه؟ چون قبلا معلم دبستان بوده. چرا قبلا معلم ‏دبستان بود کردنش رئیس فرودگاه؟ چون داداشش قبلا مدیر دبستان بود حالا شده وزیر. چرا ‏داداشش قبلا مدیر دبستان بود، حالا شده وزیر؟ چون اونی که قبلا وزیر بود، حالا متهم شده به ‏جاسوسی. چرا متهم شده به جاسوسی؟ چون خودش اعتراف کرده. چرا خودش اعتراف کرده؟ ‏چون پلیس زده توی سرش. چرا پلیس به جای اینکه راهها رو باز کنه زده توی سر اون؟ چون ‏پلیس راه کشور به جای باز کردن راهها اعلام کرد: « شهروندان از مسافرت های غیر ضروری ‏جدا خودداری کنند.»‏

کوتوله پنجم: رئیس مدرسه ناشی
مدارس سیزده استان کشور تعطیل شدند و امتحانات دانشگاهها یک ماه عقب افتاد. واسه چی ‏مدارس تعطیل شد؟ چون اگه مدارس باز باشه باید بچه برن مدرسه. چرا بچه نباید برن مدرسه؟ ‏چون معلم ها نیومدن مدرسه. چرا معلم ها نیومدن مدرسه؟ چون راهها بسته است و نمی تونن بیان ‏مدرسه. چرا راهها بسته شد، بازش نمی کنن؟ چون تا به حال تو هیچ جای دنیا هیچ راهی بسته ‏نشده که بازش کنن. چرا تو هیچ جای دنیا راهها رو باز نمی کنن؟ چون برای باز کردن راه باید ‏هزار تا لشکر و ده میلیون تا تانک و صد میلیون قهرمان بیان تا راه رو باز کنن. حجت الاسلام ‏ابوترابی گفت: « امداد رسانی به مردم در کولاک اخیر، حماسه ای ماندگار را رقم زد.»‏

کوتوله ششم: رئیس استاندارد ناشی
از دیشب تا امشب ده نفر بخاطر گاز گرفتگی مردند. چون گازشون رو ترکمنستان قطع کرده بود ‏مردند؟ نه، بهت می گم گاز داشتند می گی قطع شده بود؟ پس چرا ده نفر توی یک شب مردند؟ ‏چون گاز استاندارد نبود. واسه چی گاز استاندارد نبود؟ چون لوله کشی اش استاندارد نبود. چرا ‏لوله کشی اش استاندارد نبود؟ چون بخاری اش هم استاندارد نبود. چرا بخاری اش استاندارد نبود؟ ‏واسه این که گازش استاندارد نبود. واسه چی گازش استاندارد نبود؟ چون رئیس اداره گازش ‏استاندارد نبود. چرا رئیس اداره گاز استاندارد نبود؟ چون وزیر نفت استاندارد نبود. واسه چی ‏وزیر نفت استاندارد نبود؟ چون رئیس جمهور استاندارد نبود. واسه چی رئیس جمهور استاندارد ‏نبود؟ چون انتخاباتش استاندارد نبود. واسه چی انتخاباتش استاندارد نبود؟ چون یکی شون گاز می ‏گرفت، یکی شون ترمزش خراب بود و فقط گاز می داد، یکی شون هم باعث گاز گرفتگی می شد.‏

کوتوله هفتم: مدیریت ناشی جهان
واسه چی مردم گاز ندارن؟ چون گاز می دیم به ترکیه. واسه چی مردم نفت ندارن؟ چون نفت می ‏دیم به لبنان. واسه چی مردم نون ندارن؟ واسه این که مردم بولیوی گرسنه ان. واسه چی راهها ‏بسته است؟ چون فرستادیم راههای لبنان رو درست کنن. واسه چی کسی نمی تونه بره مسافرت؟ ‏چون رئیس جمهور در دو سال 41 بار رفته مسافرت خارج. واسه چی فشار گاز کمه؟ واسه این ‏که گروه فشار دارن فشار می آرن که به قله های هسته ای برسیم. اگه به قله های هسته ای برسیم ‏چی می شه؟ دیگه به جای گاز و نفت از برق اتمی استفاده می کنیم. اگه از برق اتمی استفاده کنیم ‏دیگه مثل حالا که مردم بخاطر نفت و گاز توی یک هفته پنجاه تا می میرن، اون وقت چن تا می ‏میرن؟ اون موقع همین رئیس اداره گاز می شه رئیس برق اتمی، اون وقت صد هزار تا می میرن. ‏حالا باید چی کار کنیم؟ باید به قول رئیس جمهور مدیریت جهان رو دست مون بگیریم تا مشکلات ‏مون حل بشه. اگه مدیریت جهان دست ما باشه، هوای سوئد هم چهل درجه زیر صفر باشه که ‏هست، برف هم سه متر بباره که می باره، اون وقت ما چه جوری سوئد رو اداره می کنیم؟ خیلی ‏راحت، در عرض سه سال همه مردم سوئد می میرن، از اونجا به عنوان یخچال استفاده می کنیم. ‏

نتیجه گیری منطقی: وقتی آدم کوتوله باشد، زودتر زیر برف می رود.‏
نتیجه گیری مکانیکی: وقتی دولت ترمزش کار نمی کند، احتمال دارد که گازش هم قطع شود.‏
نتیجه گیری بین المللی: اگه بیل زنی برو برف پشت بوم ننه تو پارو کن


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 7:44  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

ده قانون انتخاباتی برای همه فصول

سید ابراهیم نبوی  - پنجشنبه 20 دی 1386 [2008.01.10]

رهبری: همه در انتخابات شرکت کنند، تا جلوی حضور بقیه را بگیرند.‏

رئیس جمهور: انتخابات کاملا عادلانه برگزار می شود، و ما عادلانه انتخابات را می بریم.‏

رئیس مجلس: انتخاباتی که برگزار می شود مثل انتخابات قبلی که ما انتخاب شدیم آزاد، سالم، ‏عادلانه و بهترین انتخابات جهان است و آقای ولایتی هم رئیس مجلس بعدی است.‏

وزیر اطلاعات: ما تمام تلاش مان را برای برگزاری انتخابات آزاد می کنیم و عناصر دشمن که ‏بخواهند در انتخابات اخلال کنند یا انتخاب شوند را سرجای شان می نشانیم.‏

وزیر کشور: ثبت نام کامپیوتری است، اما کامپیوترها خراب است، لطفا به دفتر مراجعه کنید.‏

اصلاح طلبان میانه رو: با تمام نیرو در انتخابات قاطعانه شرکت می کنیم، البته هنوز معلوم نیست ‏که نامزدهای ما چه کسانی هستند.‏

اصلاح طلبان تندرو: ما آمده ایم که تا آخرین لحظه برای انتخابات بمانیم، اگر هم نشد در آخرین ‏لحظه می رویم.‏

اپوزیسیون خارج از کشور: انتخابات را تحریم می کنیم.... و پیروزی اصلاح طلبان در این ‏انتخابات در حقیقت نشانه مخالفت ملت با حاکمان کنونی بوده و یک پیروزی دیگر برای کسانی ‏است که با تحریم انتخابات ثابت کردند که باید وارد مجلس شد.‏

ملی مذهبی ها: در انتخابات ثبت نام نمی کنیم و منتظریم تا شورای نگهبان صلاحیت نامزدها را ‏رد کند، اگر رد نکرد، معلوم می شود نتیجه انتخابات از قبل تعیین شده است و ما آن را تحریم می ‏کنیم.‏

تحریم کنندگان: ما در انتخاباتی که معلوم است چه کسانی در آن انتخاب می شوند، شرکت نمی ‏کنیم، اگر انتخابات آزاد باشد باید نمایندگان ما رای بیاورند، چه ما به آنها رای بدهیم چه ندهیم.‏

مردم: ما ممکن است در انتخابات شرکت کنیم، اما ممکن است که شرکت نکنیم، نماینده ما ممکن ‏است پیروز بشود، اما نمی گذارند پیروز بشود، به همین دلیل ما به کسانی رای می دهیم که نماینده ‏واقعی ملت باشند که اگر آنها نامزد بشوند، دیگر نماینده واقعی ما نیستند.‏

نتیجه گیری اخلاقی: همینه که هست!‏

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 6:57  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

مرثیه سیاسی ایرانی

سید ابراهیم نبوی  - چهارشنبه 19 دی 1386 [2008.01.09]

امروز حوصله طنزنویسی نداشتم. به همین دلیل به جای طنز امروز یک ترجمه از زبان ایتالیایی ‏گذاشته ام. روزنامه لااسترادا چاپ رم، گزارشی از سخنرانی حاج منصور ارضی را منتشر کرد. ‏جوزپه میکالسین در نوشته ای به نام « مرثیه سیاسی ایرانی» نوشته است: ‏

یک خبرنگار خارجی ممکن است در شمال شهر تهران موسیقی غربی را در میهمانی هایی که ‏دور از چشم رئیس جمهور، احمدی نژاد، بشنود، اما در جنوبی ترین نقاط تهران، بسیاری از ‏پیروان رئیس جمهور در مراسم عزاداری سنتی شیعیان ایرانی که هر هفته برگزار می شود، به ‏مرثیه های « حاج منصور ارضی» گوش می دهند؛ نوحه های حاج منصور فقط در مورد حسین، ‏امام سوم شیعیان است که 1300 سال قبل در کربلا کشته شد، منطقه ای از عراق که امروز تحت ‏کنترل سربازان آمریکایی است. حاج منصور در مورد انتخابات مجلس، آمریکا، اصلاح طلبان و ‏شهردار تهران که اخیرا از سوی او به عنوان یکی از قاتلین امام حسین تشبیه شد، سخنرانی می ‏کند.‏

اما هفته گذشته « حاج منصور» سخنرانی جالبی کرد که برای مخاطبان ایرانی اش هم غیرمنتظره ‏بود. من سخنرانی او را که بی شباهت به اجراهای پاواروتی نیست، برای خوانندگان « لااسترادا» ‏که مسائل ایران را بطور روزانه دنبال می کنند، ترجمه کردم و چون بخش هایی از آن برای یک ‏ایتالیایی قابل فهم نیست، در مواردی که لازم بود، توضیح دادم. در این جا از لئوناردو رافت(1) ‏نویسنده ایرانی که بسیاری از توضیحات را برای من گفت، تشکر می کنم.‏

حاج منصور داستان کربلا(2) را برای مردمی که مثل هواداران موسیقی هیپ هاپ او را احاطه ‏می کنند و احساساتی می شوند، با تغییر صدایش و با لهجه عامیانه تهرانی(3) که کمابیش شبیه ‏لهجه سیسیلی برای ایتالیایی هاست می گوید، او گاهی مثل پاواروتی می خواند و گاهی مثل ‏خواننده های هیپ هاپ با صدایش بازی می کند، اما مخاطبانش همیشه گریه می کنند، حتی زمانی ‏که او از مخالفان سیاسی دولت احمدی نژاد، که حاج منصور طرفدار اوست، انتقاد می کنند، مردم ‏با شدت گریه می کنند و خودشان(4) را می زنند.‏

البته همین طرفداران حاج منصور، بچه های جوانی هستند که با اینترنت آشنایی دارند و دهها وب ‏سایت دارند و دهها چت روم دارند. سخنرانی آخر او در یکی از وب سایت های طرفدارانش ‏منتشر شده است.‏

حاج منصور در این سخنرانی گفته است: « من افشاگری کردم، اما بقیه می ترسند. ای پدر! کسی ‏که ایمان دارد نباید فقط به فکر زیبا خواندن باشد، چه برسد به کسی که مداح(5) است. مداح باید ‏حقیقت را بگوید و دارای جگر باشد(6) ما تحقیق کردیم و دیدیم معاونین شهردار تهران قبلا هم ‏وجود داشتند(7) بعضی از آنها هم نظامیان اخراج شده سپاه پاسداران هستند و چند نفر از آنها ‏بازنشسته هستند. و اساسا برادر عزیز! خون شمشیر را شکست می دهد... کسی که بخاطر امام ‏حسین خودش را کتک می زند باید زمانی که مداح آواز می خواند و در حال دعا و ارتباط با خدا، ‏دشمنی اش با دشمنان(8) معلوم باشد. حتی اگر به عربستان سعودی هم سفر کردی باید به شیطان ‏سنگ پرتاب کنی، چون شیطان دشمن خداست. عده ای از آنها(9) بعد از 28 سال هنوز برای ‏دشمنان کار می کنند. آنها گونی هایی برای انقلاب ساخته اند، بعضی ها گونی های شان را پر ‏کردند و رفتند، اما باز هم گونی های جدیدی آوردند. به همین دلیل کسی که آواز می خواند باید ‏مواظب گونی ها باشد، مخصوصا وقتی امام حسین در ماه محرم کشته می شود. آوازخوان ها باید ‏به کسانی که گوش می کنند بگویند که آنها دنبال این(10) هستند. سخن آنها این است که نمی ‏خواهیم بفهمیم کسانی را که خودشان را می زنند، گول می زنیم. در حال حاضر روسای قبیله ‏های(11) مختلف دور هم جمع شدند که به ما حمله کنند. آنها میلیاردها میلیارد(12) پول را خورده ‏اند. چرا ما می گوئیم که روسای قبایل می خواهند از برادر امام حسین(13) کلاهبرداری کنند؟ ‏آنها با مسلم(14)، یکی از یاران امام حسین همین کار را کردند، برای او یک دعوتنامه فرستادند ‏و به او گفتند که او را بخشیده اند، وقتی آمد، او را با طناب بسته بندی کردند و دعوتنامه را پاره ‏کردند و پرسیدند: دعوت نامه تو کجاست؟ اصلا چه کسی گفته است که تو را بخشیدیم؟ مثل آنها ‏که امروز وعده می دهند. احمدی نژاد به نمایندگان پارلمان می گوید این کار را بکنید(15)، آنها ‏قبول می کنند. ولی وقتی می رود، کارهایی برخلاف چیزی که گفتند می کنند. اینها بوی بدی از ‏خودشان در می کنند، ما فکر می کردیم آنها به فکر ما هستند، اما آنها بوی بد دادند(16). بروید به ‏شهرهای کوچک ببینید چه کسانی دیندار هستند، تحصیل مهم نیست، ببینید دیندار هستند و ببینید ‏سرشان کلاه می رود یا نه. این حرف هایی که من می گویم بنویسید و بگوئید. او گفت: به گندم ‏شهر ری(17) نمی توانی دست پیدا کنی، او گفت: اگر به جو (18)خوراک محل نگهداری ‏حیوانات هم برسم کافی است. این ها می خواهند به محلی آویخته شوند تا جو بخورند و ما خواننده ‏ها نباید بگذاریم. چون من برای امام حسین آواز می خوانم، پس در این آواز من چه چیزی پیدا می ‏شود؟ آیا همین که شما خودتان را کتک بزنید؟ پدر! این افراد بی دین دارند این کار را می کنند. ‏اگر دقت نکنی آنها با ضربه به سرت می زنند. کسی که خودش را برای امام حسین می زند، باید ‏مرد باشد(19) باید نسبت به زنش حساس و حسود باشد. باید فقط سینه هایش را برای امام حسین ‏مورد اصابت قرار بدهد. امروز امام حسین را از طریق کلاهبرداری و سرقت کشته اند.( 20) ‏اگر خواننده ای نسبت به زنش حساس نباشد فقط آواز می خواند. ‏

زیر نویس ها:
‏1) لئوناردو رافت(‏‎ Leonardo Rafat‏) داستان نویس و روزنامه نگار معروف رمی که دارای ‏تبار ایرانی است و کتابهای « در کوچه پدر» و « رستوران کوچه ارزان بود» و « عینک آفتابی ‏برادرم» را منتشر کرده است.‏
‏2) کربلا محلی است در عراق که امام سوم شیعیان و خانواده و طرفدارانش در آن توسط دشمنان ‏شیعیان شهید شدند. لئوناردو گفته است که این جریان تا چند ماه پیش هم ادامه داشت.‏
‏3) حاج منصور ارضی با لهجه تهرانی داستانهای دینی را می گوید. به گفته لئوناردو این لهجه ‏شبیه لهجه سیسیلی است و معمولا وقتی کسی آن را می شنود احساس می کند افراد دارند با هم ‏دعوا می کنند یا همدیگر را مسخره می کنند، در حالی که آنها دارند در مورد موضوعات تاریخی ‏جدی با هم حرف می زنند.‏
‏4) معمولا شیعیان بسیاری از کشورها یک ماه و شیعیان ایران چند ماه از سال برای امام حسین و ‏امامان دیگر شیعه عزاداری می کنند و خودشان را کتک می زنند، آنها با دست یا با زنجیر به ‏سینه یا پشت خودشان می کوبند و نشان می دهند که از شهادت امام حسین خیلی غمگین هستند.‏
‏5) مداح، کسی است که از طریق شعر و آواز دیگران را تحسین می کند، ولی در سالهای اخیر ‏در ایران مداحان معمولا با دیگران دعوا می کنند. حاج منصور ارضی یکی از مداحان مهم ایرانی ‏است که در انتخابات هم تاثیر زیادی دارد.‏
‏6) داشتن جگر برای بسیاری از ایرانیان بسیار مهم است، در مورد مردان داشتن آن نشانه ‏شجاعت است، به گفته لئوناردو ایرانیان هم مثل اکثر مردم دنیا حتما جگر دارند، ولی برخلاف ‏دیگران در مورد آن زیاد حرف می زنند. در میان جوانان خوردن جگر دختران یک شوخی ‏عاشقانه است که معمولا پس از ازدواج زیاد در مورد آن حرفی زده نمی شود.‏
‏7) در سالهای پس از انقلاب 1979 علیه شاه یکی از موضوعات مهم سیاسی این است که هر ‏دولتی که قدرت را در دست می گیرد، نباید از کسانی استفاده کند که قبلا وجود داشته اند.‏
‏8) دشمن یک موجود مهم برای مخالفت کردن برای ایرانیان است، این دشمن می تواند آمریکا، ‏انگلیس، آلمان، دانمارک، عربستان، مصر یا مخالفان داخلی باشد. معمولا سیاستمداران ایرانی ‏دوست دارند در میان هواداران شان به دشمنان خود توهین کنند.‏
‏9) « آنها» واژه ای است که پس از انقلاب برای مخالفان به کار برده می شود. معمولا ‏سیاستمداران ایرانی زیاد دوست ندارند در مورد مخالفان شان مشخصا حرف بزنند، به همین دلیل ‏از کلماتی مانند « اینها»( برای حکومت)، « آنها»( برای کشورهای دیگر»، « دیگران»( برای ‏مردم) استفاده می کنند.‏
‏10) « این» هم مثل آنها و اینها، نوعی اشاره مرموز سیاسی است که در ادبیات سیاسی ایران ‏زیاد کاربرد دارد.‏
‏11) لئوناردو در مورد قبایلی که در ایران هستند چیز زیادی نمی دانست، او می گفت تا آنجا که ‏می داند سالهاست در ایران قبیله وجود ندارد.‏
‏12) تقریبا همه مخالفان دولت و حکومتگران ایرانی به خوردن میلیاردها پول متهم هستند، و اکثر ‏کسانی که به این موضوع متهم نیستند، بی لیاقت و بی عرضه شناخته می شوند.‏
‏13) حضرت ابوالفضل نام برادر امام حسین است که در ماجرای کربلا شهید شد. ‏
‏14) مسلم پسر عقیل نیز یکی از اعضای خانواده امام حسین بود که در شهر کوفه کشته شد. ‏
‏15) نمایندگان پارلمان در ایران وقتی طرفدار دولت باشند، معمولا منتظرند که رئیس جمهور به ‏آنها دستور بدهد که چه تصمیمی بگیرند، اگر طرفدار دولت نباشند سعی می کنند دولت را ساقط ‏کنند.‏
‏16) بوی بد می دادند، کنایه از خراب کردن است. ‏
‏17) شهرری شهری نزدیک تهران است. معمولا کسانی که می خواستند میلیاردر بشوند سعی می ‏کردند دنبال گندم این شهر بروند.‏
‏18) « جو» خوراک چارپایان است و کسانی که موفق نمی شوند در ایران قدرت را و در نتیجه ‏گندم را در دست بگیرند، بخشی از قدرت را از طریق جو در دست می گیرند. ‏
‏19) مرد بودن موضوع مهمی برای مداحان ایرانی است، اکثر مردم و حتی زنان هم در بسیاری ‏موارد سعی می کنند مرد باشند. لئوناردو در این مورد مدت طولانی برای من توضیح می داد، ‏ولی من دقیقا متوجه منظور او نشدم.‏
‏20) بسیاری از شیعیان مذهبی در ایران با وجود اینکه دقیقا می دانند که امام سوم شیعیان چگونه ‏و به دست چه کسانی شهید شده است، اما معمولا تلاش می کنند تا شهادت وی را به گردن رقبای ‏سیاسی خودشان بیندازند.‏

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 14:44  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

حاج! منصور جیگر

سید ابراهیم نبوی  - سه شنبه 18 دی 1386 [2008.01.08]


لاریجانی بطور غیر رسمی به مصر سفر کرد. او که تا شش ماه قبل در سفرهای رسمی اش، هیچ ‏فعالیت دیپلماتیکی نکرده بود، در سفر خصوصی به مصر بطور غیر رسمی و خصوصی با ‏رئیس سازمان امنیت مصر ملاقات کرد و برخی مسائل خصوصی خودش را با وی مطرح کرد. ‏همچنین لاریجانی در دیدار خصوصی با رئیس جامع الازهر شرکت کرد و با وی بطور ‏خصوصی در مورد برخی مسائل شخصی از جمله نحوه استفاده از ناحنگیر، شانه کردن مو، اتو ‏کردن شلوار و مسائل خانوادگی با هم گفتگو کردند. لاریجانی همچنین احتمالا با حسنی مبارک ‏دیدار خصوصی و شخصی برگزار کرد و برای گسترش روابط خصوصی میان خودش و مبارک ‏گفتگو کردند. وی همچنین در مورد مسائل خصوصی خیابان مرحوم خالد اسلامبولی گفتگو کرده ‏و سووالاتی در مورد وضعیت خصوصی مقبره شاه سابق ایران مطرح کرد که بطور خصوصی ‏به نتایجی رسید. پس از این سفر علی لاریجانی به یک دیدار خصوصی از مسائل شخصی بشار ‏اسد کرد و بخش خصوصی بشار اسد را بطور کامل تماشا کرده و برخی مسائل خصوصی خود و ‏بشار اسد را مورد بررسی قرار داد. با توجه به نتایج مفید سفر خصوصی لاریجانی آگاهان موارد ‏زیر را پیشنهاد کردند. ‏
اول: اداره وزارت امور خارجه توسط بخش خصوصی صورت بگیرد.‏
دوم: روابط ایران با برخی کشورها، از سطح سفیر و کاردار، به سطح خصوصی تغییریافته و به ‏جای اینکه ایران در بعضی کشورها سفیر داشته باشد، در هر کشوری تعدادی رفیق داشته باشد که ‏به جای روابط دیپلماتیک بی فایده، روابط خصوصی مفید در آن صورت بگیرد.‏
سوم: از این پس به جای « شورای همکاری کشورهای اسلامی» موسسه « بروبکس نمازخوان» ‏و به جای « اجلاس کشورهای غیرمتعهد» مرکزی به نام « بچه های با صفای این وری» تشکیل ‏شده و اصولا زمان خاص و مکان خاصی هم نداشته باشد و بیشتر همینطوری باشد.‏
چهارم: با توجه به اینکه سفر لاریجانی بطور خصوصی مفید تر از سفر رسمی او بوده، پیشنهاد ‏می شود، کلیه دیپلمات های کشور استعفا داده و از دولت بیرون بروند و در یک شرکت دوستانه ‏به کار خود ادامه دهند.

حساس و غیربحرانی
در حالی که دو شب قبل، قایق های سپاه به سوی ناوهای آمریکایی رفته و آنها را تهدید به عملیات ‏انتحاری کرده بودند، و نزدیک بود درگیری نظامی رخ بدهد و از طرف دیگر سی ان ان خبر داد ‏که سپاه نیروی دریایی آمریکا را تهدید کرده است و سپاه پاسداران اعلام کرد که سپاه نیروی ‏دریایی آمریکا را تهدید نکرده است و کاخ سفید اعلام کرد که از این موضوع نگران است و از ‏این قضایا، آیت الله خامنه ای در یزد اعلام کرد، اوضاع بحرانی نیست، ولی حساس است. آگاهان ‏پرسیدند: منظورتان از حساس چیست؟ آیت الله خامنه ای گفت: حساس است یعنی بحران وجود ‏دارد. ‏

مشرف مشکل را حل کرد
مشکلات پاکستان در حال حل است. ‏
مشرف یک هفته قبل گفت: « بوتو گلوله نخورد، بلکه سرش به سقف برخورد کرد.»‏
وی چهار روز قبل گفت: « بوتو را تروریست ها کشته اند.»‏
وی دو روز قبل گفت: « بوتو احتمالا به ضرب گلوله کشته شده است.»‏
وی فردا خواهد گفت: « معلوم نیست بوتو کشته شده باشد، ممکن است زنده باشد.»‏
مشرف یک هفته بعد اظهار داشت: « بوتو می خواست به پاکستان برگردد، اما منصرف شد.»‏

حاج، منصور جیگر
حاج منصور ارضی که یک هفته قبل، قالیباف را به عمر سعد تشبیه کرده بود و باعث اعتراض ‏برخی فرماندهان سپاه شده بود، در یک نطق فرهنگی ادبی و هنری شرکت کرد و مسائل بسیار ‏مهمی را بازگو کرد. حاج منصور ارضی گفت: « خوننده و مداح نباس فقط فکر خوشگل خوندن ‏باشه‎ ‎باید جیگر داشته باشه.» به متن یکی از امتحانات مداحی حاج منصور و دوستان توجه نموده ‏و پاسخ دهید:‏
سووال اول: مداح باید چه چیزی داشته باشد؟
‏1) جیگرداشته باشد؟‏
‏2) دل داشته باشد و شکم دیگرون رو سرفه کند؟
‏3) کله بزند و پاچه دیگرون رو بگیرد؟
‏4) داد بزند و مخ تیلیت کند؟

سووال دوم: منظور حاج منصور از خوننده در عبارت « خوننده نباس فقط خوشگل بخونه» ‏چیست؟
‏1) خوننده یعنی کسی که رای مردم رو اخ می کونه و پوز می زنه؟‏
‏2) خوننده یعنی کسی که دلش گنده است و جیبش کوچیک؟
‏3) خوننده همان خواننده است؟
‏4) خوننده همان مداحی است که به جای چاقو کشیدن نعره می کشد؟

سووال سوم: برای چه خوننده و مداح باهاس جیگر داشته باشد؟
‏1) چون نوحه سوزناک می خواند و جیگر حال می آورد؟‏
‏2) چون مداح باید این قدر جیگر داشته باشد که بتواند کسی را که زمین افتاده له کند؟
‏3) برای جلوگیری از مغز و زبان، جیگر خیلی مهم است؟
‏4) اصولا جیگر خیلی جیگر است؟

‏ ‏

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 7:7  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

دوشنبه 17 دی 1386

بازگشت به بالاترین

مدتی قبل نوشتم که می خواهم از بالاترین بروم، برای این رفتن دلیلی داشتم و آن این بود که کارهای دیگر من عملا تا حد زیادی تحت تاثیر حضور در بالاترین قرار گرفته بود؛ نه می خواستم برای همیشه بروم، نه موضوع رفتنم اعتراض به بالاترین بود، و نه حتی گفته بودم می خواهم دائمی بروم. گفته بودم می خواهم حضورم را کمرنگ کنم و تقریبا در این مدت همین کار را کردم. اما اتفاقاتی که در بالاترین افتاده است من را دچار بحران کرده است، بحرانی که گمان می کنم باید در مورد آن روشنگری کرد.

تصمیم من تغییر کرده است. من نه تنها می خواهم مثل گذشته حضور فعالی در بالاترین داشته باشم، البته نه این که روزی شش ساعت برای ماندن در بالاترین وقت بگذارم، بلکه می خواهم به کسانی که از بالاترین رفته اند بگویم که بهتر است برگردند، برای این دیدگاه نظراتی دارم که دوست دارم بخوانید و بدانید و اگر دوست داشتید در مورد آن نظر بدهید.

اول: بالاترین مثل جامعه ایران است، نوعی دموکراسی ناقص در آن وجود دارد. از طرفی بخش اعظم جامعه ایران و بالاترین به دموکراسی نیاز دارد، از طرف دیگر بخش اعظم این دو به قانون و دموکراسی تعهد ندارد. برای من که از جامعه ایران، بر اساس تصمیمی شتابزده بیرون آمده و در عادت ماندن، گرفتار این وضع شده ام، بالاترین یک راه تنفس است. جایی است که در آن نفس ایرانی جریان دارد، یک ایران است که در آن عرق خور و بی دین در کنار حزب اللهی و متعصب زندگی می کنند. جامعه ای است که از طرفداران رهبری و اصلاح طلبان و اپوزیسیون تا لائیک ها و سلطنت طلب و چپ زندگی می کنند. و البته مثل ایران آدمها در بالاترین دروغ هم می گویند، و البته اسم مستعار باعث می شود تا کمتر از جامعه واقعی دروغ بگوئیم، در جامعه مجازی البته آدمها این شانس را دارند که اگر در زندگی واقعی نمی توانند چنان باشند که می خواهند، در جامعه مجازی چنان شوند که دوست دارند. تا آنجا که دوستان بالاترینی را از نزدیک می شناسم، تقریبا جز یکی دو نفرشان( منظورم شما هستید) چیزی را می گویند که در واقعیت به آن اعتقاد ندارند. با تمام این احوال، شاید شبیه ترین جامعه مجازی در اینترنت به جامعه واقعی ایران، بالاترین است و من به آن نیاز دارم، برای این که می خواهم تا حد امکان خودم را به روز کنم. اگرچه فاصله همیشه آشنایی را کمرنگ می کند.

دوم: بالاترین مثل ایران است، در جامعه بالاترین هم آدمهایی که نمی توانند وضع را تحمل کنند، اولین چیزی که به ذهن شان می رسد رفتن است. می رویم تا چیزی بهتر پیدا کنیم، اما بعدا به این نتیجه می رسیم که باید برگردیم تا همان چیزی که رها کردیم درست کنیم و البته معمولا وقتی برمی گردیم دیگر وضع موجود را نمی شناسیم. در بالاترین و ایران، وقتی کسی می رود، همه عزای رفتنش را می گیریم، اما وقتی دو ماه از رفتنش گذشت پشت سر او حرف می زنیم و اگر بدانیم می شود حقی از او ضایع کرد می کنیم و اگر خدای ناکرده برگردد به او می گوئیم غلط کردی برگشتی. چنان براحتی از دل می رود کسی که از دیده رفته است که از این بی اخلاقی و فرصت طلبی بی نظیر دهانت به گشادی تاریخ وامی ماند. البته در جامعه واقعی کسانی که می روند، معمولا این شهامت را ندارند که برگردند، اما در بالاترین این شانس را داریم که دوباره برگردیم، به همین دلیل من از دوستانی که رفته اند، می خواهم برگردند.

سوم: در بالاترین هم مثل جامعه ایران، ما تمامیت طلب هستیم، اگر مذهبی باشیم از حضور افرادی که مخالف دین هستند ناراحت می شویم و اگر مخالف دین باشیم، از حضور آدمهای مذهبی ناراحت می شویم، در حالی که می دانیم و معلوم است که بخش وسیعی از جامعه ایران مذهبی است و بخش مهمی ازآن لائیک است. اگر بخش وسیعی از جامعه واقعی معتقد به دین است، چرا نباید در حکومت و دولت و جامعه مجازی افرادی که اهل دین هستند حضور داشته باشند. نکته این که بسیاری از دوستان می خواهند انتقام جامعه مجازی را از جامعه واقعی بگیرند. می گویند حالا که در جامعه واقعی دین دولت را در دست دارد، پس در جامعه مجازی دین نباید وجود داشته باشد؟ عکس قضیه هم البته که صادق است، بسیاری از افرادی که باورهای دینی دارند، گمان می کنند که چون در جامعه واقعی دولت به زور قدرت، جلوی حضور اندیشه های لائیک را در جامعه گرفته است، در بالاترین هم مجاز هستیم که چنین کنیم. در حالی که به نظر من در جامعه مجازی ما باید تلاش کنیم تا اشتباهاتی را که در جامعه واقعی می کنیم تکرار نکنیم.

چهارم: البته که در جامعه واقعی ایران، بسیاری از افرادی که جریان های فکری را اداره می کنند و یا مانع حضور اندیشه های دیگر در جامعه می شوند، ماموران گمنام یا رسمی حکومت اند و برای این کار پول می گیرند. دولت ایران به عنوان ثروتمند ترین تولید کننده فرهنگی که میلیونها برابر موسسات خصوصی سرمایه گذاری فرهنگی می کند، بسیاری از روزنامه ها، صدا و سیما، سایت های اینترنتی را اداره می کند، در بالاترین هم قطعا دوستان وزارت اطلاعات حضور دارند و حتما تلاش می کنند که این جامعه مجازی را چنان که می خواهند اداره کنند. البته خیال تان راحت باشد، آنها را نمی توانید نابود کنید. همان طور که ماموران وزارت اطلاعاتی که سالها به عنوان یکی از مهم ترین سازمان های اطلاعاتی جهان با قدرت عمل کردند و سیاست شان را فراتر از دولت پیش بردند، در اینجا هم حضور آنان هست و خواهد بود. اتفاقا آنهایی که فکر می کنید هستند، نیستند و بسیاری از آنهایی که فکر می کنید نیستند، هستند. در بالاترین هم مثل داخل ایران شما باید واقعیت نیروی امنیتی را بپذیرید. البته من مخالف نابودی سازمان اطلاعاتی کشور نیستم، منتهی اولا شما نمی توانید این کار را بکنید، ثانیا من تردید دارم کسی که بعدا اطلاعات را تشکیل می دهد، بدتر از این نباشد، که تقریبا مطمئنم بدتراز این خواهد بود.

پنجم: در جامعه واقعی ایران بسیاری از کسانی که مخالف وضع موجود هستند، پس از مدتی مخالفت، یا حذف می شوند و منزوی می شوند و یا فرار می کنند و می روند، اکثر این افراد مشکل شان این است که چرا همه رفته اند، و وقتی می خواهند به رفتن دیگران اعتراض کنند، خودشان هم می روند. در بالاترین هم دوستان مان ناراحتند که چرا فلانی و فلانی رفته اند، و به همین دلیل هم خودشان می روند و با تاسف از دور نگاهی می کنند و می گویند دیگر کسی نمانده، با این حال ترجیح می دهند به جای برگشتن و درست کردن و کار کردن، بروند و غصه بخورند.

ششم: بالاترین مثل جامعه واقعی ایران، نیازمند حضور واقعی قانون و احترام به قانون است. متاسفانه اکثر کاربران بالاترین نیز مثل مردم ایران، هیچ علاقه ای به قانون و احترام به آن ندارند، در عوض تا دل تان بخواهد اهل شورش و انقلابی گری هستند. همین موضوع باعث می شود که مدیران بالاترین هم به جای وضع قوانینی که مانع وقوع جرم شود، پس از وقوع بی قانونی افراد را حذف کنند. نکته اینجاست که ما در جامعه مجازی هم بلد نیستیم چگونه باید وضع موجود و دیگران را تحمیل کنیم و آن را اصلاح کنیم یا برای تغییر آن مشارکت کنیم. مطمئنم اگر کسی بخواهد تلاشی منطقی برای تغییر قوانین بالاترین بکند، از 11 هزار کاربر بالاترین حتی 500 نفر هم حاضر نمی شوند برای این مهم کنار هم بایستند. اما برای شهید شدن و دادن اکانت به دیگران و مرگ همه آماده ایثار هستند.

هفتم: جامعه بالاترین هم مثل جامعه ایران و مثل اکثر جوامع، به همه موضوعات زندگی از جمله سیاست علاقه دارد. از سگ و گربه و موسیقی و سینما و سکس و ادبیات و غیبت و ابتذال و سیاست بگیر تا خدا و پیغمبر و مارکس و ذن و عرفان و هجو و هزل و طنز و هر چیزی که فکر کنید، اما نکته مهم این است که بالاترین هم مثل جامعه ایران، جامعه ای سیاست زده است. هر چیزی که به سیاست آغشته باشد، حتی سکس و فوتبال، موفق می شود مورد توجه قرار بگیرد، در غیر این صورت آدم بی مخاطب می ماند. شما حتی اگر قدرت ادبی بهرام صادقی و ابراهیم گلستان و رضا قاسمی و حسین سناپور را داشته باشید، تا زمانی که زندان نروید چهره بزرگ روشنفکری نمی شوید، در بالاترین همین است. شما می توانید یک خبر بسیار عادی را تبدیل به یک سوژه روز سیاسی کنید تا پرمخاطب شوید، در حالی که اگر شلوغش نکنید، احتمالا هرگز از حدی بالاتر نمی روید.

هشتم: بالاترین چنان که گفتم، مثل جنبش های دموکراتیک ایرانی است، تصادفی آغاز می شود، با شور و نشاط رشد می کند، تبدیل به یک پدیده مقدس می شود، یواش یواش مردم از آن خسته می شوند و می روند سراغ یک چیز تازه، بعد غصه می خورند برای از دست رفتن همان چیزی که خودشان نابودش کردند. هر بیست سال یک حرکت دموکراتیک را آغاز می کنیم و بدون اینکه مداومت و پایداری کنیم، آن را رها می کنیم و به همین دلیل همیشه همه چیز ناقص اتفاق می افتد و نکته مهم این که همیشه همه چیز را می اندازیم گردن دیگران و خودمان هیچ تقصیری نداریم.

همه این ها را گفتم که از همه دوستانی که رفته اند بخواهم برگردند، یا بهتر بگویم، از آنها که مانده اند بخواهم نروند. لطفا نروید، ما رفتیم سرمان خورد به سنگ برگشتیم.....

ارادتمند، داور خان
سید ابراهیم نبوی

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 6:59  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

گاز، آب، خاک

سید ابراهیم نبوی  - دوشنبه 17 دی 1386 [2008.01.07]

توضیح‎ ‎زیادی لازم نیست. حسنی گفت: « در وضعیت فعلی که با کمبود گاز روبرو هستیم، ‏مومنین باید مصرف برق را افزایش داده و در صرفه جویی گاز که یک امر دینی است، اهتمام ‏ورزند.» وی اضافه کرد: « اگر مومنین غسل جمعه را انجام ندهند، یک خانواده فقیر خواهد ‏توانست از نعمت استفاده از گاز محروم نگردد و مشکلات کمبود گاز مرتفع گردد.» در همین ‏راستا، برخی از مومنین که در مورد این دستور حضرت آیت الله حسنی سووالاتی داشتند، موارد ‏زیر را سووال کرده و ایشان به سووال آنان پاسخ داد: ‏

سووال: من یک مومن اردبیلی هستم که بنا به دستور حضرت عالی پس از قطع گاز، مصرف ‏برق مان را از طریق روشن گذاشتن جاروبرقی و تلویزیون اضافه کردم، اما مشکل گازمان حل ‏نشد و حمام مان با برق کار نمی کند، چکار کنیم؟
جواب: شما اگر مومن و اهل اردبیل هستی برو از هیزم استفاده کن برای حمام و در مصرف هیزم ‏هم مواظب باش کن تا به دولت صرفه جویی بشود و غسل جمعه هم نکن.‏

سووال: اینجانب یکی از مومنین کردستان بوده و احتیاج به غسل واجب دارم و حمام ما خراب ‏است، چکار کنم؟
جواب: اولا که به جای آن تیمم کن که نه گاز و نه آب مصرف و نه برق، و خاک هم زیاد مصرف ‏نکن که دولت با کمبود خاک مواجه نشود، و اگر هم بیکار بودی در کردستان جلوی گروهک های ‏تجزیه طلب را بگیر برای دفاع از خاک کشور اسلامی که از آن خاک برای تیمم استفاده کند هر ‏کس از مومنین در کردستان.‏

سووال: اینجانب یک نفر از مومنات شهر آستارا بوده که به دستور حضرتعالی بخاطر کمبود گاز، ‏از برق استفاده کرده و چراغ را روشن کردم و مصرف برق مان زیاد شد، ولی شب ها می ‏خواهیم بخوابیم و چراغ خانه نمی گذارد بخوابیم، چکار کنیم؟
جواب: شما که از مومنات هستی به شوهرت بگو که اگر چراغ روشن بود و نتوانست بخوابد، بیل ‏بزند برای کشاورزی تا خسته شده و خواب کند، و اگر نشد لحاف را بکشد روی آن، و هر کار ‏شوهرت کرد شما هم بکن، اما بیل زدن برای زن خوب نیست.‏

سووال: من یک نفر از مومنین تهرانی بوده که گاز ما قطع نشد، ولی به دستور حضرتعالی برای ‏کمک به دولت غسل جمعه نکردیم، اما چون مطمئن نیستیم که اگر غسل جمعه انجام ندهیم، یک ‏خانواده فقیر از نعمت گاز استفاده کند و می ترسیم یک خانواده ثروتمند از آن استفاده کند، برای ‏جلوگیری از این خطر چکار کنیم؟
جواب: اگر مطمئن نبودی که خانواده فقیر از گاز استفاده کند، زودتر برو چند بار غسل جمعه با ‏گاز زیاد بکن که آن ثروتمند بی دین و ضد انقلاب از گاز محروم شده و نتواند به دولت اسلامی ‏لطمه بزند.‏

سووال: اینجانب یک نفر از مومنین ارومیه بوده که گاز ما امروز وصل شد و می خواهیم به ‏دولت اسلامی کمک کنیم تا کمبود گاز مرتفع گردد، چکار کنیم؟ ‏
جواب: اگر می خواهی صرفه جویی کنی و گاز شما قطع نشد، از بیرون خانه شیر فلکه گاز را که ‏دسته آن قرمز بوده، برای کمک به اسلام به طرف راست بچرخان تا گاز قطع شده و بعد مصرف ‏برق را افزایش داده و غسل جمعه نکن.‏

سووال: اینجانب یک مومن زنجانی بوده که گاز داریم ولی قیمت گوجه فرنگی بالا رفته است. ‏برای حفظ اسلام و کمک به دولت اسلامی از طریق گوجه فرنگی چکار کنیم؟
جواب: مومنین برای کمک به دولت اسلامی گوجه فرنگی مصرف نکنند، چون امروز گوجه ‏فرنگی مخالف اسلام بوده و به جای آن خیار که ارزان بوده و تورم نکرده مصرف کنند که دولت ‏اسلامی را کمک کند و سالاد هم درست نکن و امروز آبگوشت مخالف اسلام بوده و قورمه سبزی ‏بهتر است.‏

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 7:51  توسط سید ابراهیم نبوی  | 


گاز، نفت، ترمز و قطار هسته ای

سید ابراهیم نبوی  - یکشنبه 16 دی 1386 [2008.01.06]

با توجه به این که آیت الله امامی کاشانی امام جمعه تهران گفته است: « هر وقت که کشور با ‏کمبود گاز مواجه می شود، عده ای بلافاصله توپ را به زمین دولت می اندازند.» به نظر شما ‏اگر مردم این کار را نکنند، باید چکار کنند؟

توضیح مقدماتی اول: منظور از کمبود گاز، همان قطع گاز است. ‏
توضیح مقدماتی دوم: منظور از بلافاصله، همان سه روز بعد است.‏

علت اول: معمولا در همه کشورها وقتی وسط سرمای زمستان گاز به مدت سه روز قطع می ‏شود، مردم شهر را آتش می زنند، منتهی مردم ایران چون آدمهای نجیبی هستند، فقط توپ را ‏پرت می کنند توی زمین فوتبال. فوتبال ایران هم زیر نظر دولت است، در نتیجه توپ می افتد ‏توی زمین دولت. ‏

علت دوم: مردم وقتی گازشان قطع می شود، از خانه بیرون می روند و تصمیم می گیرند ‏فوتبال بازی کنند تا گرم شان بشود، در نتیجه وارد استادیوم می شوند، اما متوجه می شوند که ‏رئیس جمهور به جای این که به فکر حل مشکل گاز مردم باشد، در استادیوم مشغول سخنرانی ‏در مورد تولید انرژی هسته ای است. مردم هم از خوشحالی این که بزودی انرژی هسته ای ‏تولید می شود و خانه های شان گرم می شود، توپ را شوت می کنند، و طبیعتا توپ می افتد ‏توی زمین دولت.‏

علت سوم: یک دلیل بسیار مهم برای این که مردم توپ را می اندازند توی زمین دولت این ‏است که مردم ما شعور ندارند که بفهمند گازرسانی به خانه ها، زیر نظر قوه قضائیه است و ‏در حقیقت قوه قضائیه است که باید گازرسانی کند و در تمام جهان هم اگر دقت کرده باشیم، ‏قوه قضائیه مسوول تامین انرژی برای مردم است، البته در کشورهایی مانند آمریکا و هند ‏گازرسانی زیر نظر کنگره و در انگلیس زیر نظر مجلس عوام است، اما چون مردم ایران ‏متاسفانه فکر می کنند چون تولید انرژی هسته ای کار دولت است، به همین دلیل تامین گاز و ‏برق و نفت و بنزین هم کار دولت است، به همین دلیل به جای این که توپ را پرت کنند توی ‏زمین قوه قضائیه آن را پرت می کنند توی زمین دولت.‏

علت چهارم: دلیل دیگری که مردم وقتی گازشان قطع می شود، توپ را توی زمین دولت پرت ‏می کنند، سرمای زیاد و دوری راه است. چون در حقیقت قطع شدن گاز توسط دولت ‏ترکمنستان صورت گرفته و دولت ایران در این مورد هیچ نقشی ندارد، مردم هم این موضوع ‏را می دانند. برای همین وقتی گاز قطع می شود، مردم سعی می کنند توپ را پرت کنند توی ‏زمین دولت ترکمنستان، منتهی چون هوا سرد است و راه دور است، توپ می افتد توی زمین ‏دولت خودمان. پیشنهاد می شود، از این پس مردم وقتی گازشان قطع می شود، بخصوص در ‏مناطق مرزی بروند به منطقه مرزی ترکیه یا آذربایجان یا ترکمنستان و توپ را شوت کنند به ‏آن طرف مرز تا بیفتد توی زمین دولت آنها.‏

علت پنجم: مهم ترین موضوع این است که در حقیقت مردم توپ را می خواهند پرت کنند توی ‏زمین بخش خصوصی، اما چون هنوز اصل 44 که دو سال قبل باید اجرا می شد، قرار است ‏‏44 سال دیگر اجرا شود، بخش خصوصی نه زمین دارد و نه گاز، در نتیجه مردم نمی توانند ‏توپ را توی زمین بخش خصوصی بیندازند، برای همین توپ می افتد توی زمین دولت.‏

علت ششم: اصلی ترین دلیل هم این است که معمولا وقتی گاز مردم قطع می شود و سرمای ‏هوا هم 10 درجه زیر صفر است، تنها کسی که یا در زمین بازی مشغول سخنرانی است و یا ‏دارد بازی می کند، دولت است. مردم هم توپ را پرت می کنند توی زمین دولت که حداقل با ‏توپ بازی کند، در نتیجه توپ می افتد توی زمین دولت.‏

نتیجه گیری سیاسی: وقتی دولت مشغول بازی است، طبیعی است که ممکن است توپ مردم ‏توی زمین اش بیفتد.‏
نتیجه گیری دولتی: وقتی همه چیز دست دولت است، توپ هم می افتد توی زمین دولت.‏
نتیجه گیری اخلاقی: مردم ما آدمهای نجیبی هستند و به همین دلیل حتی اگراز سرما یخ بزنند ‏هم باعث سرگرمی دولت می شوند. ‏

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 10:37  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

خفقان منطقی انتخابات

سید ابراهیم نبوی  - پنجشنبه 13 دی 1386 [2008.01.03]


رئیس جمهور در ادامه سیاست « کی بود کی بود، یکی دیگه بود» امروز کاپشن تندروی را ‏بیرون آورده و به مدت سه ماه کت و شلوار دموکراسی را بر تن خواهد کرد. وی در آخرین ‏اظهارات خود در مجلس تصمیم گرفت سیاست های دولت را کاملا تغییر دهد، به همین دلیل گفت: ‏‏« دولت در آستانه انتخابات کار غیرعادی انجام نمی دهد.» وی تاکید کرد: « همه ما موظفیم ‏فضای انتخابات را منطقی کنیم.» رئیس جمهور همچنین به مطبوعات که در حال خفقان بسر می ‏برند، گفت: « چرا تحریف می کنید؟ چرا می خواهید کاری کنید که رئیس جمهور نیز نتواند حرفی ‏بزند؟ چرا خفقان ایجاد می کنید؟» وی تصمیم گرفت برای اینکه روزنامه ها نتوانند برای رئیس ‏جمهور خفقان ایجاد کنند، بطور منطقی و متناسب با شرایط انتخاباتی مطبوعات را در شرایط ‏مناسب خفقان نگاه دارد. در همین راستا، آگاهان پیش بینی کردند که دولت نهم روش های منطقی ‏کردن شرایط انتخاباتی را به این شرح انجام دهد.‏

روش منطقی اول: از امروز مسوولیت کلیه عواقب و نتایج طرح امنیت اجتماعی در مورد شلوار، ‏روسری، چکمه، مانتو، قلیان، اراذل، اوباش و غیره ربطی به دولت نداشته و نیروی انتظامی از ‏امروز جزو ضابطین رئیس جمهور سابق محسوب شده و مسوولیت کلیه نارضایتی ها نیز بر ‏عهده شخص خاتمی، هاشمی رفسنجانی و در صورت لزوم میر حسین موسوی است.‏

روش منطقی دوم: از آنجا که انتخابات باید خیلی منطقی برگزار شود، بنا براین نیروی انتظامی ‏اگر بناست طرح امنیت اجتماعی را زیر نظر دولت انجام دهد، باید « طرح جامع امنیت ‏اجتماعی» را به دولت تقدیم نماید و به همین دلیل طرح قبلی حساب نیست و کلیه یک میلیون نفری ‏که تذکر گرفته، هشتاد هزار نفری که بازداشت موقت و آزاد شدند، فروشگاههایی که تعطیل و ‏محو شدند، اراذل و اوباشی که اعدام شدند، کان لم یکن تلقی شده و در حقیقت چنین چیزی اتفاق ‏نیفتاده است.‏

روش منطقی سوم: با توجه به اینکه دولت قصد دارد « در آستانه انتخابات کار غیر عادی انجام ‏ندهد» به همین دلیل از حالا تا زمان برگزاری انتخابات رئیس جمهور ایران احمدی نژاد نیست. به ‏همین دلیل از کلیه دوستان و آشنایان درخواست می شود، اگر در دو ماه آینده رفتارهای عجیب و ‏غریب از رئیس جمهور ندیدند، به بزرگی خودشان و کوچکی ایشان ببخشند و به حساب وی ‏نگذارند. زمان بازگشت مشارالیه بعدا اعلام می شود. ‏

روش منطقی چهارم: با توجه به اینکه « انرژی هسته ای حق مسلم ماست ولی فعلا گازمان قطع ‏شده است» و با عنایت به اینکه قرار بود یک سال پس از ریاست جمهوری نفت سر سفره مردم ‏بیاید، اما دو سال پس از آن بنزین از سفره مردم حذف و سه سال بعد یعنی امسال نیز گاز قطع ‏شده است، از کلیه ملت بدون گاز ایران درخواست می شود، برای گرم کردن تنور انتخابات فعلا ‏از هیزم استفاده کنند. ‏

روش منطقی پنجم: یکی از مسائل منطقی برای برگزاری انتخابات، ایجاد فضای مناسب رسانه ای ‏است. رسانه ها باید همانطور که در همه جهان به عنوان رسانه ای برای انتشار نظرات روسای ‏جمهور عمل می کنند، در طول انتخابات نیز در خدمت رئیس محترم جمهور باشند و نگذارند ‏رئیس محترم جمهور احساس خفقان کند. مطبوعات باید به آزادی بیان رئیس جمهور احترام ‏گذاشته و علاوه بر شش شبکه تلویزیونی و دهها شبکه رادیویی و دهها روزنامه دولت، این دو ‏روزنامه ای که در برخی صفحات نظرات دیگران را هم منتشر می کنند، در طول انتخابات دست ‏از این رفتار غیردموکراتیک خود برداشته و سعی کنند در تمام صفحات نظرات رئیس جمهور را ‏منتشر کنند، تا انتخابات در کمال آزادی برگزار شود.‏

روش منطقی ششم: از آنجا که طرح امنیت اجتماعی که با امضای رئیس جمهور اجرا شده بود، با ‏امضای رئیس جمهور اجرا نشده است، و با عنایت به اینکه در دو ماه آینده احتمالا احمدی نژاد که ‏در سال اول ریاست جمهوری در نقش « بن لادن» و در سال دوم در نقش « فیدل کاسترو» بازی ‏می کرد، در سال سوم به ایفای نقش « نلسون ماندلا» بپردازد، لذا تغییرات زیر احتمالا رخ خواهد ‏داد: طرح برگزاری کنفرانس هولوکاست ربطی به دولت نداشت، بلکه این کنفرانس زیر نظر ‏وزارت خارجه به عنوان ضابط قوه قضائیه برگزار شد، غنی سازی هرگز مورد قبول دولت نهم ‏نبوده و شخص آقازاده به عنوان معاون اسبق بهزاد نبوی در کابینه موسوی این توطئه را برای ‏بدنام کردن دولت نهم اجرا کرد، سفرهای رئیس جمهور به ونزوئلا و سایر کشورهای آمریکای ‏لاتین مورد تائید دولت نبوده، در حقیقت این سفرها توسط ثمره هاشمی معاونت رئیس جمهور که ‏تا یک ماه دیگر به دلیل اشتباهاتش استعفا خواهد داد انجام شده است. سایر معجزات انتخاباتی بعدا ‏اعلام می شود.‏

روش منطقی هفتم: از آنجا که دانشجویان از اقشار عزیز و دوست داشتنی بوده و دولت نهم توجه ‏خاصی به آنان دارد، وزیر علوم به عنوان یکی از عوامل اجرای طرح امنیت دانشگاهی جزو ‏ضابطین مجلس قوه مقننه محسوب و کلیه دستگیر شدگان دانشجو، در حقیقت اعضای مظلوم دولت ‏و یاران رئیس جمهور محسوب می گردند و دستگیری آنان به عنوان توطئه اصلاح طلبان حاکم بر ‏مجلس هفتم برای ضربه زدن به رئیس جمهور بی گناه ارزیابی می شود.‏

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 10:0  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

دو هزار و هشتمین سال

سید ابراهیم نبوی  - چهارشنبه 12 دی 1386 [2008.01.02]


مراسم آغاز سال نوی مسیحی در بروکسل توسط مسلمانان برگزار شد. چند روز قبل، به دنبال ‏محاکمه برخی اعضای القاعده در بلژیک، این کشور مورد تهدید عملیات تروریستی قرار گرفت، ‏به همین دلیل پلیس بلژیک از اجرای مراسم سال نو و آتش بازی و حتی اعلام ساعت آغاز آن در ‏میدان گراند پلاس که بیشترین جمعیت مردم، معمولا در آن اجتماع می کنند، جلوگیری کرد. همین ‏موضوع باعث شد که مردم بلژیک به خانه های خودشان بروند و مراسم سال نو را در خانه ‏برگزار کنند. اما مسلمانان بلژیک که در یکی دو سال گذشته علاقه خاصی به برگزاری مراسم ‏میلاد مسیح پیدا کردند، در میان صفوف به هم فشرده پلیس بلژیک و کسانی که به نظر نمی رسید ‏پلیس بلژیک باشند، اما چون چهره آنان شبیه مسلمانان نبود، احتمالا پلیس مخفی بودند، مراسم سال ‏نو میلادی را برگزار کردند. درمراسم آغاز سال نو مسیحی گروهی از مسافران اروپای شرقی که ‏بتازگی وارد اتحادیه اروپا شدند نیز شرکت داشتند که به نظر می رسید برای آنان حضور در این ‏مراسم، از احتمال عملیات تروریستی توسط القاعده مهم تر است. در میدان گراند پلاس بروکسل ‏گروهی بلژیکی نیز حضور داشتند که اکثر آنها لباس پلیس پوشیده بودند، یا لباس پلیس شان را ‏برای اینکه پلیس های دقیقی باشند و بتوانند جمعیت را کنترل کنند، درآورده بودند. همزمان با ‏آغاز سال نو مسیحی یکی از مسلمانانی که معلوم نبود بطری نوشابه نشاط آورش را چگونه وارد ‏میدان کرده است، با صدای بلند فریاد کشید الله اکبر و به ادامه کارش با بطری مذکور ادامه داد. ‏این اجتماع بین المللی که تحت نظارت پلیس بلژیک و با حضور گسترده کسانی که به ترکی، ‏عربی، فارسی، بلغاری، لهستانی و بعضا انگلیسی حرف می زدند، زنان مسلمان بلژیک با حجاب ‏اسلامی و مردان مسلمان بلژیک با بطری های غیر اسلامی شرکت کرده بودند. این مراسم تا ‏پاسی از شب ادامه داشت و تعدادی از حاضرین در پایان شب موفق شدند همدیگر را کتک بزنند. ‏پلیس بلژیک نیز با استفاده از کلیه تکنیک های پیشرفته موفق شد کاری کند که معلوم نشود که ‏دارد کاری می کند. از سوی دیگر در مراسم باشکوه آغاز سال نو، القاعده بخاطر حفظ جان ‏مسلمانانی که در آغاز سال نو در میدان مرکزی بروکسل جمع شده بودند، هیچ بمبی را منفجر ‏نکرد. برخی کارشناسان پیش بینی کردند که اگر بر اساس تهدیدات القاعده بروکسل مورد حملات ‏تروریستی قرار می گرفت، احتمالا صدها مسلمان و دو سه نفر پلیس بلژیکی به شهادت می ‏رسیدند. در فرانسه نیز مراسم سال نو مسیحی با حضور مقتدرانه پلیس فرانسه، برگزارشد. در این ‏مراسم مردم این کشور به جای آتش بازی و روشن کردن شمع و کارهای دیگر، به آتش زدن ‏اتومبیل های اضافی پارک شده در خیابان پرداخته و اولین سال ریاست جمهوری سارکوزی را به ‏او تبریک گفتند. در مراسم نورانی پاریس حدود 372 اتومبیل آتش گرفت و روشن شد. ‏

ناجا، نه این جا، نه اون جا
محمود بود و زری بافان و چمران، اون دو تا رفتند، این یکی موند...‏
محمود بود و یک مجلس یک دست، محمود موند و مجلس رو گذاشت کنار....‏
محمود بود و چهل تا وزیر و استاندار، وزیرا رفتن و معلوم شد همه بدبختی ها زیر سر اوناست.‏
محمود بود و یه ناجا که برای حمایت از رئیس جمهور زد و بست و قلیون ها رو شکست، محمود ‏هم اون ها رو تنها گذاشت و گفت: به من چه به من چه ‏

طرح امنیت اجتماعی با قدرت ادامه دارد؟

رئیس جمهور پس از انصراف از محو اسرائیل، کنار گذاشتن انکار هولوکاست، انصراف از ‏مبارزه با مفسدین اقتصادی، تغییر سیاست افزایش جمعیت از 75 میلیون به 120 میلیون، کنار ‏گذاشتن طرح سهمیه بندی خودرو، تغییر سیاست خارجی برای هزارمین بار، انصراف از قطع ‏سخنرانی های هیجان انگیز، تصمیم گرفت طرح امنیت اجتماعی را نیز مثل بقیه طرح های آغاز ‏شده و پایان نیافته، کنار بگذارد. البته طبیعی است که این موضوع اسباب خوشحالی است و در ‏طول تاریخ هیچ چیزی بهتر از این نیست که یک طرح مثل طرح امنیت اجتماعی به جای اینکه ‏ادامه پیدا کند، منتفی شود. در همین راستا، غلامحسین الهام، همسر تئوریسین دولت و مرد دوم ‏کابینه در حال تغییر، برای چندمین بار در روزهای اخیر اعلام کرد: « دولت نقشی در طرح ‏امنیت اجتماعی ندارد.» نیروی انتظامی هم که یک لنگی در هوا به کناری نهاده شده است، دست ‏به افشاگری خودش زد و اعلام کرد: « طرح امنیت اجتماعی با امضای شحص احمدی نژاد اجرا ‏شده است.» آگاهان نزدیک به احمدی نژاد مذکور توضیح دادند که وی چون فکر می کرد فرمانده ‏ناجا یکی از طرفداران اوست که از وی امضا می خواهد آن طرح را امضا کرده و آن را نخوانده ‏و به همین دلیل مسوولیت عواقب طرح ربطی به رئیس جمهور ندارد. به همین دلیل، سخنگوی ‏دولت در حالی که خبر عدول دولت از ادامه طرح امنیت اجتماعی را اعلام می کرد، گفت: « ‏دولت از سیاستهایش عدول نکرده است.» رئیس فرهنگستان ادب فارسی توضیح داد که معنای ‏کلمه « عدول» برای هماهنگی بیشتر با سیاست های دولت تغییر یافته و از این پس به معنی ‏پافشاری یا گرانمایگی و حفظ انگاری به کار می رود. ‏

از 15 درصد تا 60 درصد
اصولا کلمات و اعداد گاهی اوقات معنی دارند و گاهی اوقات معنی ندارند، مثلا گاهی اوقات ‏منظور از « پافشاری» همان « انصراف» است و یا منظور از « غنی سازی» همان « فقیر ‏سازی» خودمان است. گاهی اوقات 60 درصد همان 90 درصد است و گاهی اوقات 15.7 درصد ‏تورم، همان 19.4 درصد تورم است. در همین راستا، سردار احمدی مقدم، آخرین مقام مسوول ‏خیانت شده از سوی رئیس جمهور، آمارهای جدید طرح امنیت اجتماعی را ارائه کرد و گفت: ‏‏«جرائم کشور با اجرای طرح امنیت اجتماعی از 16 درصد تا 60 درصد کاهش یافته است» وی ‏توضیحی در مورد اینکه چه چیزی 60 و چه چیزی 16 درصد کاهش یافته است، نداد. فرمانده ‏نیروی انتظامی گفت: « آمار اوباش گری علنی به صفر نزدیک شده است.» انجمن بسیج ‏ریاضیات و امور بین الملل توضیح دادند که منظور از « صفر» همان 60 درصد است که در ‏صورتی که با دقت به این عدد خیره شویم، متوجه می شویم که همان صفر است. سردار جعفری، ‏رئیس پلیس آگاهی کشور نیز، از آمار قتلهای کشور خبر داد و گفت: « 42 درصد از قتلهای ‏کشور با سلاح سرد انجام می شود و 15 درصد قتلها نیز ناشی از مسائل و مشکلات اخلاقی ‏است.» آگاهان در مورد این آمار، موارد زیر را توضیح دادند:‏
اول: دلایل اخلاقی نوعی اسلحه گرم است که در محاسبه شیوه های قتل معمولا آن را با سلاح ‏سرد مقایسه می کنند. ‏
دوم: با توجه به این که 42 درصد قتلها با سلاح سرد انجام شده و 15 درصد آنها دلایل اخلاقی ‏دارد، بقیه آمار به این شرح است؛ 13 درصد قتلها در خراسان اتفاق می افتد، 7 درصد قتلها در ‏ساعت 7 تا 9 صبح رخ می دهد، 11 درصد قتلها توسط زنان و 12 درصد دیگر قتلها در میان ‏افرادی که دارای مشاغل ثابت ولی نامشخص هستند رخ می دهد. با این آمار دقیق می توان ‏واقعیت قتلها را دریافت. ‏
سوم: اصولا دسته بندی مسائل چیز مزخرفی است و برای مردمی که انقلاب کرده اند، هیچ ‏لزومی ندارد که در بررسی واقعیات مسائل منطقی مثل تقسیم بندی قتل براساس وسیله قتل، ‏جنسیت قاتل و مقتول، محل وقوع قتل، ساعت وقوع قتل، انگیزه قتل در نظر گرفته شود. اصولا ‏دسته بندی منطقی یکی از روشهای برنامه ریزی است و به همین دلیل یک روش استعماری است.‏

کاغذ پاره های تورم زا

بررسی نظرات دولت در مورد قطعنامه های سازمان ملل و اعمال تحریم های اقتصادی در دو ‏سال قبل به اطلاع می رسد:‏
دو سال قبل: قطعنامه های سازمان ملل برای تحریم ایران هیچ اثری بر اقتصاد کشور ندارد. ‏
یک سال و نیم قبل: قطعنامه های سازمان ملل ما را از نظر اقتصادی آسیب پذیر تر می کند و ‏کاغذپاره هایی بیش نیست.‏
یک سال قبل: قطعنامه های تحریم سازمان ملل فقط ابروی خوشان را می برد، ملت ایران در ‏مقابل این کاغذ پاره ها مقاومت می کند و تحریم ها، فقط قدرت اقتصاد ما را بیشتر می کند.‏
شش ماه قبل: ما را از این کاغذپاره ها نترسانید، این شمایان هستید که در صورت تحریم نابود می ‏شوید نه مایان.‏
سه ماه قبل: دولت اعلام کرد علت افزایش قیمت ها افزایش قیمت نفت ناشی از تحریم های ‏اقتصادی است که بر شانه های مردم فشار آورده ولی کاغذ پاره ها بر ما اثر ندارد.‏
دو ماه قبل: علت گرانی کالا فشار اقتصادی استکبار است، نه ناتوانی دولت، چون همانطور که ‏دولت پیش بینی کرده بود کاغذ پاره های تحریم هیچ اثری بر اقتصاد نداشت، فقط باعث افزایش ‏قیمت ها و تورم و چیزهای دیگر شد.‏
یک ماه قبل: تورم و گرانی به دلیل مشکلات بین المللی است که این مشکلات باعث شده است تا ‏اقتصاد ایران آسیب ببیند، و اگرچه همه کارشناسان آن را پیش بینی کردند و گفتند، اما به هیچ وجه ‏قابل پیش بینی نبود و فقط دولت پیش بینی کرد که اتفاقی نمی افتد.‏

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 9:53  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

چهارشنبه 12 دی 1386

پیامبری که بوی نفت می داد

زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت
و نفت بشکه ای 70 دلار بود
و گوجه فرنگی کیلویی 600 تومان بود
و خانه متری 800 هزار تومان
و مردی که پیام آور جزیره های دورافتاده بود
با هاله ای از نور
و چماقی در دستش و چماقی در برابرش
به جنگ جدول های ریاضی می رفت
و منحنی تورم را با چکش قاضی شعبه 1410 صاف می کرد
و به جمعیتی که زیر منحنی فقر می رفتند دستور می داد دیگر فقیر نباشند

زمان گذشت و ساعت پنج بار نواخت
و نفت بشکه ای 80 دلار شده بود
و گوجه های فرنگی به 1200 تومان می رسید
و آپارتمان های مهربان متری یک میلیون تومان بود
پیامبر تازه، جزیره کلمبیا را کشف کرد
جزیره ای که مردمانش به پیامبر کوچک فحش می دادند
و او خود را در هاله ای از نور می فهمید
و مردمان زیر منحنی فقر له می شدند

زمان گذشت و ساعت شش بار نواخت
بشکه های نفت به مشتری های 90 دلاری هم نگاه نمی کردند
و گوجه فرنگی های 2500 تومانی لباس های بنتون گرانقیمت می پوشیدند
و خانه ها به اشغال چک پول مندان درآمده بود
آه- چه ترکیب زیبایی است چک پول مندان-
مرد پیامبر صندوق های سرخ را به مردان سرخ شده می داد
و سرزمین سرخ کوتوله های قرمز برای او دست تکان می دادند
و چکش قاضی کوتوله مردمان را زیر منحنی فقر له می کرد

و زمان گذشت و ساعت هفت بار نواخت
و بشکه های نفت، آه، نفت!
95 دلار می شد
و گوجه فرنگی! آه، گوجه فرنگی!
3000 تومان می شد
و آپارتمان، آه! آپارتمان!
دو میلیون تومان هر متر
و پیامبر با عصای معجزه اش راههای لبنان را باز می کرد
تا حزب الله از کوه ها بگذرد

هر راهی که پیامبر می گشود
یک میلیون دلار خرجش بود
و هر ماه قله ای به مردم نشان می داد
قله هایی به قیمت 57625987324 هزار دلار و 10 سنت
چه پیامبر پرخرجی بود
با هاله ای از نور
پروژکتور! آه، پروژکتور!
و بی تاجی از خار
نه گلی بود و نه خاری
فقط مادر ما و خواهر ما

زمان گذشت و ساعت هشت بار نواخت
زمان گذشت و ساعت نه بار نواخت
زمان گذشت و ساعت ده بار نواخت

زمان می گذشت و صفرهای قیمت زیادتر می شدند
و ما در گودال فرو می رفتیم،
با هر صفری که روی کمرمان چون شلاق می نشست
در گودالی که نامش قله بود
با پیامبری که معجزه هایش بوی نفت می داد

و زمان می گذشت...

نازلی احساس( معصومه مستشار)

این شعر بخشی از برنامه هفته قبل از این ستون به آن ستون بود که از رادیو زمانه پخش شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 9:47  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

چند افسانه بی نظیر

سید ابراهیم نبوی - دوشنبه 10 دی 1386 [2007.12.31]

مدتها بود که دلم می خواست با نگاهی تازه و پست کلنیالیستی و مدرن، نگاهی به مساله منطقه و ‏بخصوص پاکستان بیندازم. در این نگاه تازه، آن چه مهم است درک عمیق از ماهیت نیروها و ‏افراد و بررسی رویکرد ها و سازوکارها و اتصالات و انفصالات نیروها به چفت و بست های ‏امپریالیسم و عملکردهای آن، مانند حقوق بشر، تروریسم، جنگ رسانه ای، حاکمیت استبداد، ‏ترویج اسلام آمریکایی و همچنین ترویج بنیادگرایی اسلامی است. آنچه بطور فشرده می خوانید، ‏حاصل هزاران ساعت کار فکری من و بسیاری از اندیشه ورزان مستقل و تیزهوش در اروپا، ‏آمریکا، اسرائیل، عربستان سعودی، کوفه، قبرس و پاریس است و برای کلمه کلمه آن ساعتها ‏زحمت کشیده شده است.‏

بی نظیر بوتو نماینده دموکراسی آمریکا در پاکستان بود؟
بی نظیر بوتو نماینده جناح طرفدار آمریکا در پاکستان بود. او و حزب آمریکایی اش، می خواستند ‏با آوردن دموکراسی آمریکایی از طریق انتخابات، دولت مشرف و نیروهای تندروی مذهبی ‏پاکستان را تحت فشار قرار دهند. آنان می خواستند با ایجاد یک دولت آمریکایی در کنار دولت ‏آمریکایی افغانستان و دولت های آمریکایی منطقه خلیج فارس و دولت آمریکایی عراق و دولت ‏آمریکایی آذربایجان، ایران را در محاصره اقتصادی قرار دهند. بی نظیر بوتو که تحصیلکرده ‏غرب است و پدرش گرایشات آمریکایی داشت، در زمان نخست وزیری اش طالبان را برای ‏برآوردن اهداف آمریکا تشکیل داد و القاعده در حقیقت با حمایت دولت او سرکار آمد و دوستان ‏مهم او در کاخ سفید بودند. به همین دلیل بیش از همه بوش از ترور او ناراحت شد و با مرگ او ‏آمریکا یکی از دوستانش را از دست داد. پدرش، ذوالفقارعلی یکی از مهم ترین عوامل آمریکا در ‏منطقه بود که توسط ضیاء الحق، کودتاچی آمریکایی دستگیر و زندانی شد و بعدا اعدام شد. ‏شوهرش نیز از تجار فاسد مالی و عامل شرکت های آمریکایی در پاکستان بود. برادرش مرتضی ‏از سوی آمریکا می خواست قدرت را از دست بی نظیر بوتو بگیرد که بطور مشکوکی توسط ‏آمریکایی ها در زمان نخست وزیری بی نظیر بوتو کشته شد. پسر و دو دختر 17 و 13 ساله بی ‏نظیر بوتو نیز گرایشات آمریکایی دارند، اما در حال حاضر نماینده اصلی آمریکا در خانواده ‏بوتو، پسرش بی لاوال بوتو است. ‏

پرویز مشرف نماینده اصلی آمریکا در پاکستان بود
مشرف یکی از مهم ترین پایگاههای ثابت آمریکا در منطقه برای کنترل القاعده و ایجاد فشار برای ‏کنترل ایران و افغانستان است. مشرف که تحصیلکرده غرب است، برای ایجاد یک منطقه امن با ‏حکومتی کودتایی وضعیت پاکستان را برای رسیدن به دولتی دست نشانده آمریکا آرام کرد. ‏مشرف القاعده را تحت کنترل خود و در نتیجه تحت کنترل آمریکا نگه داشت. در حقیقت او قاتل ‏بی نظیر بوتو بود، چون اگر بی نظیر بوتو سرکار می آمد، اگر چه بی نظیر بوتو نماینده نیروهای ‏دموکرات آمریکا و برخی نیروهای جمهوریخواه بود، اما مشرف با روی کار آمدن بی نظیر بوتو، ‏به عنوان نماینده نیروهای جمهوریخواه و نومحافظه کاران و برخی نیروهای دموکرات آمریکایی، ‏پاکستان را در موقعیتی مناسب برای تشنجی می کرد که در اثر این تشنج نیروهای تندرو اسلامی ‏به عنوان نیروهای آمریکایی که سیاست های این کشور را پیش می برند، قدرت پیدا کنند.‏

القاعده مهم ترین عامل آمریکا در منطقه است
طبیعی است که القاعده و طالبان به عنوان نیروهایی که توسط بی نظیر بوتو و نواز شریف برای ‏مقابله با روس ها در پاکستان ایجاد شدند تا اهداف آمریکا را پیش ببرند. آنها در این سالها نشان ‏دادند که به عنوان مهم ترین نیروی آمریکا در منطقه عمل می کنند. القاعده توسط آمریکا و دولت ‏آمریکایی شیوخ عربستان در دولت آمریکایی پاکستان ایجاد شد. در زمان دولت طالبان در ‏افغانستان از آنان به عنوان مخالفان حکومت ایران که در آن زمان دست اصلاح طلبان آمریکایی ‏بود، استفاده می شد. بعدا آمریکا از آنان برای ایجاد تنش یازده سپتامبر استفاده کرد تا به بهانه ‏سرکوب آنان در حقیقت موقعیت خود را در منطقه تثبیت کند. آمریکا با سرکوب دولت های صدام ‏آمریکایی و طالبان آمریکایی، دولت آمریکایی طالبانی و کرزای را تثبیت کند. طالبان بعد از ‏تثبیت افغانستان و عراق، در حال حاضر در کنترل دولت آمریکایی پاکستان است و از آن برای ‏کشتن دوستان آمریکا مثل بی نظیر بوتو استفاده می شود. ‏

نواز شریف اساسا آمریکایی است
نواز شریف: به دلیل روشن بودن مواضع آمریکایی نواز شریف در مورد او نیاز به توضیح ‏بیشتری نیست.‏

پاکستان همان آمریکاست
اصولا در پاکستان چند گروه از کسانی که از سوی آمریکا اداره می شوند، قدرت را در دست ‏دارند. با این وجود مردم پاکستان یکی از ضدآمریکایی ترین ملت های منطقه هستند که بدون این ‏که خودشان متوجه باشند، دقیقا در جهات اهداف آمریکا عمل می کنند.‏

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 23:58  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

فائزه کم نظیر بود، بی نظیر نبود

سید ابراهیم نبوی  - یکشنبه 9 دی 1386 [2007.12.30]

موضوع: بی نظیر بوتو، که دو دوره نخست وزیر پاکستان بود و پدرش ذوالفقار علی بوتو قبلا ‏نخست وزیر بود و کشته شده بود و برادرش نیز سیاستمدار بود و کشته شده بود، بعد از یک دوره ‏تبعید در انگلیس و امارات و جاهای دیگر، برای شرکت در انتخابات پاکستان به کشورش ‏برگشت، او مثل دیگر شخصیت های میانه روی پاکستان متهم به فساد مالی بود. وقتی بر می ‏گشت می دانست که ممکن است کشته شود. بعد از بازگشت او به پاکستان در همان روز اول بمبی ‏منفجر شد و 140 نفر کشته شدند، او بعد از دو هفته در یک اقدام تروریستی کشته شد، دولت ‏مشرف القاعده، و القاعده دولت مشرف را متهم کرده است که بی نظیر بوتو را به قتل رساندند. ‏

سووال: اگر ماجرای بی نظیر بوتو در ایران اتفاق افتاده بود، چه می شد؟ در همین رابطه به چند ‏پرسش با گزینه های مختلف پاسخ دهید.‏

اول: اگر بی نظیر بوتو فائزه هاشمی بود و به لندن رفته بود و بعد از مدتی برمی گشت، احتمالا ‏در استقبال او چه اتفاقی می افتاد؟
‏1) برای دو سال به لندن می رفت، اما دیگر برنمی گشت.‏
‏2) برمی گشت، اما چون به او اتهام فساد مالی زده بودند، دیگر وارد سیاست نمی شد؟
‏3) برمی گشت، اما به همه می گفت به استقبالش نیایند؟
‏4) برمی گشت و خبر بازگشتش را می داد، اما کسی به استقبالش نمی آمد؟

دوم: اگر هاشمی رفسنجانی به جای ذوالفقار علی بوتو بود، چه اتفاقی برای او می افتاد؟
‏1) از کار برکنار می شد، غر می زد، اما هیچ وقت کشته نمی شد؟‏
‏2) یک نظامی به جای او می آمد و با هم دوست می شدند و او هم می شد طرفدار نظامیان؟
‏3) یک نظامی به جای او می آمد و با هم دوست می شدند و آن نظامی کم کم وارد تجارت می شد؟
‏4) یک نظامی رئیس جمهور می شد، هاشمی هم مسوول نظارت بر ریاست جمهوری می شد، ‏رئیس جمهور قبلی هم مشاور او می شد، و همه به خوبی و خوشی زندگی می کردند؟‏

سوم: اگر خاتمی به جای بی نظیر بوتو و کروبی به جای نواز شریف و احمدی نژاد به جای ‏ژنرال مشرف بود، چه اتفاقی برای خاتمی می افتاد؟
‏1) خاتمی به ایران برمی گشت، کروبی هم به ایران برمی گشت، آن دو رقیب هم می شدند، مردم ‏هم انتخابات را تحریم می کردند، احمدی نژاد هم با استفاده از وزارت کشور و سپاه رئیس جمهور ‏می شد.‏
‏2) خاتمی به ایران برمی گشت و چون دوست نداشت وارد قدرت شود، از شرکت در انتخابات ‏خودداری می کرد، در نتیجه زنده می ماند، کروبی هم رد صلاحیت می شد، در نتیجه کارگزاران ‏و اعتماد ملی و اصلاح طلبان و حزب مردم پاکستان، پسر دکتر معین را نامزد ریاست جمهوری ‏می کردند، در نتیجه احمدی نژاد رئیس جمهور می شد؟
‏3) خاتمی به ایران برمی گشت و برای جلوگیری از خشونت از سخنرانی عمومی خودداری می ‏کرد، کروبی هم مثل بی نظیر بوتو متهم به فساد می شد، تمام اصولگرایان هم از کروبی حمایت ‏می کردند، در نتیجه مردم به احمدی نژاد رای می دادند؟
‏4) خاتمی برای پرهیز از خشونت به آمریکا می رفت و فیلسوف می شد و جایزه صلح نوبل را ‏می گرفت، کروبی به ایران برمی گشت و در انتخابات شرکت می کرد و با شعار آزادی و پنجاه ‏هزار تومان برای همه در انتخابات شرکت می کرد و با سی میلیون رای در مقابل 7 میلیون رای ‏احمدی نژاد را شکست می داد، و شش ماه بعد همه مردم از او می خواستند استعفا بدهد و برود؟

چهارم: اگر فائزه هاشمی به جای بی نظیر بوتو، برای ریاست جمهوری به ایران برمی گشت و ‏قرار بود یک روز بعد در سخنرانی اش 140 نفر کشته شوند و احتمالا خودش هم به قتل برسد، ‏چه اتفاقی می افتاد؟ ‏
‏1) حسین مرعشی با فائزه هاشمی مشورت می کرد و او را راضی می کرد که از انتخابات کناره ‏گیری کند تا بعدا در شرایط بهتری انتخاب شود، فائزه هاشمی هم کناره گیری می کرد؟
‏2) فائزه هاشمی در مقابل مرعشی مقاومت می کرد، اما فردای همان روز پدرش به او تلفن می ‏کرد و سخنرانی لغو و بمب مربوطه منفجر نمی شد؟
‏3) فائزه هاشمی حرف پدرش را هم گوش نمی کرد، اما نیم ساعت قبل از سخنرانی رهبری اعلام ‏می کرد که نظام جمهوری به مدت پنج سال با حکم ولی فقیه به حال تعلیق در می آید، در نتیجه ‏فائزه به لندن بر می گشت و سه ماه بعد انتخابات برگزار می شد و احمدی نژاد رئیس جمهور می ‏شد.‏
‏4) فائزه هاشمی به حرف هیچ کس گوش نمی کرد و برای سخنرانی می رفت، اما می دید فقط ‏هزار نفر برای سخنرانی آمده اند، در نتیجه بمب گذارها هم دل شان برای او می سوخت و می ‏رفتند خانه شان. ‏
‏5) فائزه هاشمی با حضور انبوه جمعیت مواجه می شد و پس از سخنرانی به شهادت می رسید، ‏در نتیجه رهبری، مجلس، احمدی نژاد، خاتمی، کروبی، صدا و سیما، روزنامه کیهان، وزارت ‏اطلاعات، سازمان حج و زیارت، وزارت راه و ترابری اعلام عزای می کردند. ملت هم سینه ‏زنی می کردند و یک هفته بعد فائزه هاشمی در بزرگترین تشییع جنازه تاریخ ایران دفن می شد، ‏قاتلین فائزه هاشمی هم دستگیر می شدند و اعتراف می کردند که عوامل اسرائیل بودند. طرفداران ‏فائزه هم دستگیر و یک سال بعد آزاد می شدند ‏

نتیجه گیری اخلاقی: ما فرق داریم، آنها فرق ندارند.‏
نتیجه گیری سیاسی: ما اهل تهران هستیم، اهل کوفه هم هستیم، فقط اهل راولپندی نیستیم.‏
نتیجه گیری تاریخی: ما هم با خشونت مخالفیم هم با اصلاحات و هم با دولت و هم با مخالفان.‏
‏ ‏

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 23:56  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

می شویم، می کنیم، می دهیم، می گوئیم

سید ابراهیم نبوی  - پنجشنبه 6 دی 1386 [2007.12.27]

رئیس جمهور دیروز گفت: « مجلس با دولت رایزنی و مسائل را حل کند.»، وی افزود: « به ‏زودی لایحه بودجه را به مجلس ارائه می دهیم.» وی تکرار کرد: « طرح دولت برای مسکن به ‏زودی آماده و اعلام می کنیم.»‏

قبل از انتخابات: می شویم، می کنیم، می دهیم، می گوئیم
شش ماه بعد از انتخاب: داریم می شویم، داریم می کنیم، داریم می دهیم، داریم می گوئیم....‏
یک سال بعد از انتخاب: بزودی می شویم، بزودی می کنیم، بزودی می دهیم، بزودی می گوئیم...‏
دو سال بعد از انتخاب: بزودی خبردار می شوید، بزودی خبردار می کنیم، بزودی خبرش را می ‏دهیم، بزودی خبرش را می گوئیم....‏
سه سال بعد از انتخاب: نمی گذارند بشویم، نمی گذارند بکنیم، نمی گذارند بگوئیم...‏
پس از پایان دوره: نگذاشتند بشویم، نگذاشتند بکنیم، نگذاشتند بگوئیم...‏
ده سال بعد، در یک مصاحبه تاریخی: در آن زمان شدیم، گفتیم....‏

سخنگوی سخنان بی ارزش
البته واضح و مبرهن و طبیعی است که سخنگو نقش مهمی در گفتن سخن دارد، اما یکی دیگر از ‏چیزهایی که واضح و مبرهن و طبیعی است این است که آدم گاهی اوقات حرف هایی می زند که ‏بی ارزش است. سعید لیلاز، کارشناس اقتصادی که یکی از تخصص هایش حالگیری از دولت در ‏مسائل اقتصادی است، گفت: « اظهارات الهام درباره تورم بی ارزش است.» آگاهان توضیح دادند ‏که محدود کردن این خصوصیت اظهارات سخنگوی دولت به موضوع تورم، نوعی ظلم به ایشان ‏است و اصولا سخنگوی دولت در مورد سیاست، مسائل اجتماعی، ورزش، علم، فلسفه، انرژی ‏هسته ای، فاطی رجبی و غیره سخنان مختلفی دارد که به قول لیلاز ارزش آنها در همین حدودی ‏است که آقای لیلاز گفته است.‏

استعفا بدهیم یا ندهیم؟
در راستای این که علی آبادی گفته است: « من از احمدی نژاد خواستم استعفا بدهم.» کدام یک از ‏جملات زیر درست است و باید جایگزین جمله غلط بالا شود: ‏
‏1) علی آبادی گفت: احمدی نژاد از من خواست استعفا بدهم؟ ‏
‏2) علی آبادی گفت: من از احمدی نژاد خواستم استعفا بگیرد؟
‏3) علی آبادی گفت: احمدی نژاد از من خواستم استعفا بشوم؟
‏4) علی آبادی گفت: احمدی نژاد از الهام خواست من استعفا بدهد؟
حکم جدید: با توجه به استعفای علی آبادی از ورزش کشور، درخواست می شود ایشان را به ‏عنوان رئیس فرهنگستان ادب فارسی کشور یا علی آباد یا ارادان منصوب شوند. ‏
‏ ‏
چرا یهودیان می روند؟
واقعه مولمه: چهل نفر یهودی ایرانی با یک پرواز به اسرائیل رفته و مورد استقبال قرار گرفتند.‏
رئیس انجمن کلیمیان ایران گفت: یهودیان ایرانی شرایط خوبی برای زندگی در ایران دارند.‏
یک منبع اسرائیلی گفت: علت مهاجرت این یهودیان از ایران این بود که احمدی نژاد گفته است ‏می خواهد اسرائیل را از روی نقشه جهان محو کند.‏
نتیجه گیری اول: چون یهودیان ایرانی شرایط خوبی برای زندگی در ایران دارند، بنابراین چهل ‏نفری که به اسرائیل رفته اند، در حقیقت به اسرائیل نرفته اند.‏
نتیجه گیری دوم: یهودیانی که به اسرائیل رفتند، از این می ترسند که احمدی نژاد اسرائیل را از ‏روی نقشه محو کند، بنا براین از ترس رفته اند جایی که قرار است از روی نقشه محو شود.‏
نتیجه گیری منطقی: فقط سخنگوی دولت نیست که سخنانش بی ارزش است. ‏

‏51 رکعت

آیت الله حسنی مرجع تقلید اینجانب اعلام کرد: « شیعه باید هر روز 51 رکعت نماز بخواند.» ‏مسوول دارالافتاء بیت دوم حسنی مذکور سایر احکام صادره از سوی وی را بشرح زیر اعلام ‏کرد: ‏
مساله 11، بر هر شیعه واجب است که حداقل یک بار و مستحب است که سه بار به شهادت رسیده ‏باشد، مگر در موردی که اذن ولی صادر نشده باشد.‏
مساله 71، بر هر شیعه واجب است که هر سال سیزده ماه روزه بگیرد و یک هفته پس از مرگ ‏افطار کند.‏
مساله 163، بر شیعه واجب است که هر سال اگر مستطیع باشد به حج برود و اگر نباشد، به جای ‏او رئیس جمهور هر شش ماه یک بار به حج برود.‏
مساله 324، بر شیعه واجب است که برای خواندن نماز وضو گرفته و برای اطمینان غسل کند و ‏مستحب است که هر وقت در حال نماز نیست، زیر دوش و در حال غسل باشد، مگر در حال ‏کشاورزی که واجب است اینقدر عرق بریزد تا بمیرد و اگر مرد او را دفن کند.‏
مساله 463، بر شیعه واجب است که جز روز دوشنبه که من کار دارم، نماز جمعه برود و اگر دید ‏نماز جمعه در محل نماز دائر نیست همانجا بنشیند تا روز جمعه شود و من برسم و برای او نماز ‏بخوانم.‏
بقیه مسائل را فردا می گویم، حالا برو....

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 9:43  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

خودشیفته ارادانی و گل شیفته فراهانی

سید ابراهیم نبوی  - چهارشنبه 5 دی 1386 [2007.12.26]

کريسمس فرا رسيد و گذشت و سال جديد ميلادي تا چند روز ديگر از راه مي رسد. در همين راستا محمود احمدي ‏نژاد در پيامي به مناسبت آغاز سال جديد ميلادي اعلام کرد: « اميدوارم سال 2008 ميلادي سال تعميق اخلاق در ‏جوامع بشري باشد.» وي براي توضيح دقيق تر اخلاق در جوامع بشري که حتما بايد در سال 2008 تعميق يابد، ‏به مواردي که از نظر اخلاقي بسيار ضروري است، اشاره کرد. وي از مردم جهان خواست که اگر مي خواهند در ‏سال 2008 ميلادي از نظر اخلاقي تعميق پيدا کنند، کارهاي وي را ياد بگيرند و همانها را تکرار کنند.‏

اول: دروغ نگوئيد، مثل من.‏
دوم: به وعده هاي خود عمل کنيد، مثل من.‏
سوم: فقط خدا را بپرستيد و از ولي فقيه اطاعت کنيد، مثل من.‏
چهارم: قتل مکن و باعث کشته شدن کسي نشو، مثل من و نيروي انتظامي من.‏
پنجم: زنا نکن و جلوي افزايش زنا و بدحجاب و شلوارلي و چکمه و قليان را بگير، مثل من.‏
ششم: از نام خدا سوء استفاده مکن، مثل من.‏
هفتم: به ديگران اتهام نزن، فقط بگو دزدند، جاسوس اند، عامل بيگانه اند و خائن اند، مثل من.‏

‎چهار وعده اصلاح طلبان‎

يلداي چلچراغ را خواندم و عکس هايش را ديدم. عکس فاطمه معتمد آريا و ابطحي کنار هم يعني سي درصد از ‏آراي کشور، به نظر من که خاتمي و بچه هاي اصلاح طلب با همين همتي که مي کنند اگر پيش بروند، انتخابات ‏مجلس هشتم را ترکيبي از اصلاح طلبان، اصولگرايان ميانه رو، کارگزاران، اعتماد ملي و نيروهاي مستقل خواهد ‏گرفت. به نظر من مجلس هشتم از نظر تاريخي مهم ترين مجلس بيست سال اخير است، اين مجلس شاهد تمام شدن ‏دولت احمدي نژاد و بوش خواهد بود و بايد مديريت سياسي عبور ايران از بحران بزرگ خاورميانه در پنج سال ‏آينده را انجام دهد. من آرزو مي کنم يک فراکسيون قدرتمند از اصولگراياني مانند لاريجاني، افروغ، خوش چهره، ‏نادران، توکلي، محسن رضايي در کنار وکلاي حزب کارگزاران و اعتماد ملي و حداقل 80 تا 120 کرسي اصلاح ‏طلبان به مجلس آينده بروند. هر چه مجلس هشتم به ترکيب بندي سياسي واقعي کشور نزديک باشد، پايدارتر و ‏قدرتمند تر خواهد بود. البته اين حرف هاي بسيار جالب و ارزشمند من باعث نمي شود که فکر کنيد که متوجه گفته ‏يدالله اسلامي مبني بر اينکه « بزرگان دو جناح براي سلامت انتخابات تلاش کنند.» نشدم، حرف ايشان بسيار ‏حرف درست و جالبي است. منتهي مي ترسم بزرگان آن جناح به جاي اينکه براي سلامت انتخابات تلاش کنند، ‏باعث بيماري بيشتر انتخاباتي بشوند. در همين راستا، صادق زيباکلام نيز گفت: « اصولگرايان تکنوکرات از ‏احمدي نژاد جدا مي شوند.» آگاهان ضمن تائيد کلام زيبا و صادقانه اين زيبا کلام پيش بيني کردند که احتمالا تا ‏انتخابات ممکن است علي هم با حوض اش نماند و فقط فاطي بخاطر بي چادري توي خانه بند بشود. حالا که بحث ‏بر سر انتخابات شد، اين نکته نيز مهم است که طرح استيضاح وزير کشوربه هيات رئيسه مجلس تقديم شد. اگر ‏مجلس هفتم بتواند استيضاح را تا تغيير وزير کشور پيش ببرد، تقريبا مي شود يقين کرد که نمايندگان مجلس ‏خودشان را از بدنامي مطلق به خوشنامي نسبي رسانده اند. ‏

‎چهار وعده براي پاتريک‎

ما يک رفيقي داريم به اسم پاتريک که مهم ترين مشکلش اين است که چرا اصلاح طلبان در طول تاريخ هيچ وقت ‏برنامه انتخاباتي نداشته اند و به همين دليل هم قصد دارد نه تنها انتخابات ايران، بلکه انتخابات آينده آمريکا را هم ‏تحريم کند. البته وقتي خواسته هاي خودش را مي گويد، من به اين نتيجه مي رسم که بهتر است من هم در انتخابات ‏شرکت نکنم، مثلا پاتريک جان معتقد است دولت آينده بايد خليج فارس را آسفالت کند، ايران را در همسايگي ‏سوئيس ثبت کند، کورش و داريوش هم برگردند سرکارشان. در همين راستا، رمضان زاده سخنگوي سابق دولت ‏سابق چهار وعده اصلاح طلبان را براي مجلس بعدي اعلام کرد. همين رمضان زاده گفت: « جلوي روند رو به ‏ازدياد تخريب اقتصاد ملي را خواهيم گرفت، امنيت و اعتماد را به مردم باز مي گردانيم، فشارهاي اجتماعي را ‏کاهش مي دهيم و روابط خارجي را قطعا بهبود مي بخشيم.» به عبارت ديگر مجلس آينده همين چهار کار را اگر ‏انجام دهد، واقعا به اندازه بيست سال جلو مي رويم و مي رسيم به وضعي که سه سال قبل داشتيم.‏

‎سلامت کامل عقل‎

البته من حدس مي زنم که فيدل کاسترو دچار بحران روحي و عقلي شده باشد، چون هفته قبل چيزي را اعلام کرد ‏که با معتقدات قبلي اش سازگار نبود. او گفت که قصد دارد حکومت را رها کند و انتخابات برگزار کند. بعيد است ‏آدمي مثل فيدل کاسترو، در شرايط سالم عقلاني چنين حرفي زده باشد. آگاهان گفته اند که مشکل در اينجا نيست، ‏چرا که رائول کاسترو، برادر فيدل گفته است: « برادرم در سلامت کامل عقل بسر مي برد.» مشکل اين است که ‏اين سلامت کامل عقل قبلا وجود نداشت، مگر اينکه در اثر بيماري دچار اين ضايعه شده باشد.‏

‎خودشيفته اراداني و گل شيفته فراهاني‎

فارسي البته که شکر است، حتي بيشتر. گاهي اوقات چنان زبان شيريني است که با وجود اين که متوجه نمي شويد ‏منظور طرف چه بوده، کلي هم لذت مي بريد، مثلا در مورد حافظ، چقدر آدمها از شعر حافظ لذت مي برند، در ‏حالي که منظوري که از حافظ دريافته اند، درست مخالف چيزي است که حافظ گفته است. يا مثلا همين هاشمي ‏رفسنجاني واقعا خيلي حرف هاي مهمي مي گويد که اصلا منظورش چيزي نيست که ما مي فهميم، مثلا هاشمي ‏سالها در نماز جمعه اش سخناني در مورد اقتصاد مي گفت که همه فکر مي کردند منظورش سوسياليسم است، در ‏حالي که منظورش دقيقا ليبراليسم بود و جالب اينکه خيلي ها وقتي طرفدار سوسياليسم بودند، از گفته هاي هاشمي ‏خوششان مي آمد، بعدا وقتي طرفدار ليبراليسم شدند، فهميدند منظورش ليبراليسم اقتصادي بود، بعد متوجه شدند ‏بدون اينکه متوجه شده باشند، در تمام اين سالها خودشان هم طرفدار ليبراليسم اقتصادي بودند، در حالي که فکر ‏مي کردند طرفدار سوسياليسم هستند. ممکن است فکر کنيد من دارم پرت و پلا مي گويم، مساله اي نيست، بعدا ‏متوجه مي شويد که منظورم همان چيزي است که مورد نظر شماست. اين به همان دليل شکر و زبان و اين جور ‏چيزهاست. مثلا هاشمي ديروز همراه با حسين موسويان، سياستمدار نخبه و خائن بالفطره در برنامه مربوط به ‏بيماران خاص شرکت کرد و گفت: «مردم براي رسيدگي به وضع بيماران خاص وارد صحنه شوند.» آگاهان زبان ‏فارسي و پزشکان بيماران خاص و سياستمداراني که در حوزه ادبيات پزشکي تخصص دارند، در مورد بيماران ‏خاص که بايد مردم براي رسيدگي به وضع آنها وارد صحنه شوند، توضيحاتي دادند که اين توضيحات را لازم ‏است بدانيد.‏

اول: سندرم خود شيفته اراداني: البته بين خودشيفته اراداني و گل شيفته فراهاني تفاوت زيادي است، دومي بازيگر ‏است و با وجود اينکه ظواهر و بواطنش امکانات زيادي براي خودشيفته بودن دارد، اما خودشيفته نيست و گل ‏شيفته است. « سندروم خود شيفتگي» يک بيماري سياسي خاص است که به دلايل مختلف اتفاق مي افتد، از جمله ‏اينکه بيمار در 50 سال يک بار به سفر خارج رفته، بعد در يک سال 50 بار به خارج مي رود. يا بيمار در 50 ‏سال زندگي اش ده بار مورد عکاسي قرار گرفته است، بعدا در ده روز زندگي اش 50 بار مورد عکاسي قرار مي ‏گيرد.‏

دوم: سندرم آلزايمر سازندگي: بيمار در اين حالت دچار فراموشي نسبت به گذشته مي شود، در حالي که ديگران ‏هنوز دچار فراموشي نشده اند، در نتيجه گفته هايش مورد توجه قرار نمي گيرد. ‏

سوم: سندرم پارکينسون اليگودرزي: بيمار دچار تکانه هاي شديد در شرايط آرام و خواب سنگين در شرايط ‏بحراني است، در اين حالت بدون دليل درگير مي شود و بدون دليل آرام مي شود. ‏

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 15:2  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

جامعه بسته و دشمنان آن

سید ابراهیم نبوی - دوشنبه 3 دی 1386 [2007.12.24]

اصولا همانطور که جامعه باز به قول پوپر دشمنانی دارد، جامعه بسته هم به قول آدمهای دیگر ‏دشمنانی دارد. برای هفتصد و سی و پنجمین بار در دو سال گذشته سیاست خارجی دولت یکدست ‏نابغه معاصر حاج محمود الفنون تغییر کرد و از سیاست ایران و اروپا، به سیاست ایران و هند، ‏ایران و روسیه، ایران و آمریکای لاتین، ایران و عراق، ایران و دنیای اسلام و ایران و توگو، ‏چرخید و به ایران و چین رسید. حاج محمود در دیدار با مقامات چینی گفت: « روابط مستحکم ‏ایران و چین دشمنانی دارد.» آگاهان برای توصیف دلایل نزدیکی ایران و چین، موارد مختلفی را ‏بیان و با شدت و حدت بسیار برآن پافشاری کردند.‏
اول: چین با 1.300 میلیارد جمعیت بیشترین اعدام را در سال گذشته انجام داده است، ایران هم با ‏جمعیتی یک پانزدهم چین دومین کشور اعدام کننده در جهان است.‏
دوم: چین بیشترین تصادفات هوایی و جاده ای را در جهان دارد، ایران هم دومین کشوری است ‏که بیشترین تصادفات جاده ای و هوایی در جهان را دارد.‏
سوم: چینی ها جزو کشورهایی هستند که بیشترین مهاجرت بدون بازگشت را در جهان انجام می ‏دهند، ایرانی ها هم جزو مهم ترین کشورهایی هستند که همین کار را می کنند.‏
چهارم: چین در گذشته برای سالهای طولانی طرح امنیت اجتماعی و مبارزه با تبرج بانوان چینی ‏را که بیچاره ها خیلی هم تبرج ندارند، اجرا کرده است، ایران تازه به کشف طرح امنیت اجتماعی ‏نائل شده است، با این تفاوت که در چین فقط یک نوع لباس قانونی بود، در ایران انواع لباس هایی ‏که شبیه هم است می توان پوشید.‏
پنجم: چینی های کمونیست سالها از طریق انقلاب فرهنگی به مسلمان کشی پرداحتند، در ایران هم ‏دولت مسلمان سالها به کمونیست کشی پرداخت.‏
ششم: مردم چین آنقدر به رابطه کشورشان با ایران علاقمندند و بالعکس که اگر از کشورشان ‏بیرون بیایند، آخرین جایی که ممکن است بروند ایران است، ایرانی ها هم به همه جا حاضرند ‏بروند، اما آخرین جایی که ممکن است بروند، چین است.‏
‏ ‏
گودزیلا در انتخابات
این محسن رضایی هم مثل احمدی نژاد و خیلی از مسوولان عالیرتبه کشور، اصلا حواس شان ‏نیست که وقتی حرف می زنند، این حرف را می شود ترجمه کرد و به زبان انگلیسی منتشر کرد. ‏فکر می کنند که مثلا اگر در الیگودرز اگر سخنرانی کنند، چون سی ان ان در الیگودرز دفتر ‏ندارد، به همین دلیل سخنان شان به گوش سی ان ان و در نتیجه همه مردم دنیا نمی رسد. در همین ‏راستا، محسن رضایی گفت: « لاریجانی با سولانا بازی می کرد و او را بازی می داد..... هر بار ‏که سولانا با آقای لاریجانی مذاکره می کرد، با دست خالی اما امیدوار از جلسه خارج می شد....» ‏در نتیجه این اعمال و افعال:‏
‏1) سولانا الآن همان کاری را که قبلا می کرد انجام می دهد، ولی لاریجانی استعفا داده و دیگر ‏کاری انجام نمی دهد.‏
‏2) ما مسلمانان انسان های راستگو و با صداقتی هستیم، ولی غربی های فاسدی مثل سولانا که ‏حاصل تمدن منحط و کثیف غرب هستند، موجودات دروغگو و حیله گری هستند.‏
‏3) ما از نظر دیپلماسی خیلی پیشرفت کردیم و نتیجه آن هم معلوم است، اروپایی ها هم از نظر ‏دیپلماسی خیلی عقب رفتند و نتیجه آن هم معلوم است.‏

تهران به شهرستان می رود
طرح انتقال پایتخت از تهران از طرح هایی است که از قبل از انقلاب مطرح بود و در تمام این ‏سالها روسای جمهور هر کدام حداقل یک بار به این طرح فکر کرده اند، اما این نظر هم بارها ‏اعلام شده که انتقال پایتخت از تهران به شهرهای دیگر، چند برابر ساختن یک پایتخت جدید هزینه ‏دارد. در همین راستا، من فکر می کنم در طول تاریخ تهران، از زمانی که باقرآباد بود، تا همین ‏حالا که تهرانی 15 تا 20 میلیونی است، هیچ زمانی مثل امروز برای انتقال پایتخت از تهران به ‏شهرهای دیگر، یا کشورهای دیگر یا به بیابان، مناسب نبوده و نیست. دلایلی چند نیز برای این ‏اظهار نظر بسیار کارشناسی شده وجود دارد که توجه شما را به این دلایل مهم جلب می کنم.‏
اول: یکی از مهم ترین دلایل حضور پایتخت در تهران، ضرورت حضور دولت در تهران است، ‏احمدی نژاد تا امروز حدود 960 روز است که مشغول ریاست دولت در تهران است، از این 960 ‏روز بعید می دانم بیش از 160 روز او در تهران گذشته باشد، اگر پایتخت از تهران برود، ‏احمدی نژاد به جای اینکه 800 روز از تهران برود، 160 روز به تهران می آید تا اگر کاری ‏داشت انجام دهد. ‏
دوم: احمدی نژاد در دو سال گذشته تقریبا توانسته است کاری را که دشمنان انقلاب می خواستند ‏انجام دهند، یعنی نابودی دولت جمهوری اسلامی را از بین ببرد. در حال حاضر تقریبا فرقی نمی ‏کند که وزارتخانه ای در تهران باشد یا در رشت باشد یا در بغداد یا در کاراکاس، حتی مهم هم ‏نیست که وزیر داشته باشد یا نه، حتی مهم نیست که کارکنانش سرکار بروند یا نه. مثلا همین ‏وزارت مسکن اگر در این دوسال وجود نداشت، قیمت مسکن دو برابر نمی شد، یا وزارت کار و ‏امور اجتماعی که قرار است پایتخت را منتقل کند، مهم ترین کارش تولید بیکار بوده است، اگر ‏این وزارتخانه دو سال تعطیل شود، وظایفش بهتر انجام می شود. به همین دلیل بهتر است در ‏همین زمان که دولت کاری ندارد، وزارتخانه ها منتقل شود.‏
سوم: با توجه به اینکه رئیس جمهور هر هفته در یکی از استانهاست، پیشنهاد می شود که هر ‏وزارتخانه در یک استان تشکیل شود، مثلا وزارت بازرگانی در تبریز، وزارت ارشاد در قم، ‏وزارت مسکن و شهرسازی در ابرقو.... در این حالت رئیس جمهور می تواند هر هفته در یک ‏وزارتخانه باشد.‏
چهارم: با توجه به اینکه مدت زیادی از وقت رئیس جمهور در کاراکاس گذشته است، پیشنهاد می ‏شود وزارتخانه هایی مثل وزارت خارجه، وزارت صنایع سنگین و خودروسازی و وزارت راه و ‏ترابری به کاراکاس منتقل شود و دولت در واقع در طول سال ییلاق و قشلاق کند.‏
پنجم: پیشنهاد می شود در یک هماهنگی با دولت عراق وزارت کشور به بغداد منتقل شود، چون ‏وزارت کشور در عراق می تواند هفته ای یک بار انتخابات و رفراندوم برگزار کند و بدون تقلب ‏به همان نتایجی که دوست دارد برسد، طرح امنیت اجتماعی در عراق براحتی قابل اجراست، و ‏مبارزه با مواد مخدر هم در عراق راحت تر به نتیجه می رسد تا در ایران. ضمنا در ایران دولت ‏و وزارت کشور این همه زور می زنند تا یک گروه را تحت فشار قرار دهند تا آن گروه به طرف ‏خشونت و تروریسیم کشیده شود، در عراق این مشکل هم حل است، چون به اندازه کافی ‏تروریست وجود دارد.‏
ششم: دولت احمدی نژاد دو کار مهم با کارکنان دولتی کرده است، آنهایی را که نقش مهم دارند، از ‏شهرستانها به تهران آورده و به کار گماشته است، کسانی هم که قبلا در آن وزارتخانه ها وجود ‏داشتند، حضور و غیاب شان در وزارتخانه نقشی ندارد. در صورت انتقال دولت به شهرستان، ‏اولا وزرا می توانند به شهرستان برگردند و زندگی راحت تری داشته باشند، کسانی هم که در ‏تهران بیکار هستند، بیخودی به شهرستان نروند و وقت دولت را نگیرند، بمانند در خانه و حقوق ‏شان را بگیرند.‏
دلایل دیگری هم وجود دارد که می توان به دلایل زیر افزود، بعدا خواهیم افزود.‏


+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 14:17  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

آم م م م م م م م م ما

سید ابراهیم نبوی  - یکشنبه 2 دی 1386 [2007.12.23]

فعلا همه چیز درست است، خاتمی سفرهای شهرستانی خودش را آغاز کرده، احمدی نژاد هم تا ‏گردن غرق مشکلات اقتصادی طبیعی است که دنبک اش را دو سال قبل زده بود و صداش امسال ‏درآمده، اصولگرایان هم فعلا دارند یکی توی سر احمدی نژاد می زنند و یکی توی سر خودشان، ‏از برادران مشارکتی درخواست می شود، لطفا یک تخم مرغی دور سر تاج زاده بچرخانند و ‏بشکنند و کمی هم اسفند دور سر ابطحی دود بدهند، که چشم نخورند. به نظر می رسد که اصلاح ‏طلبان دارند یواش یواش با گاف های کمتری حرکت می کنند. استقبال از خاتمی در تبریز خوب ‏بود. جمعیت هم مفصل بود، هم روی سقف آویزان نبودند، هم سر و سامان داشت و به نظر می ‏رسد که استقبال کنندگان حواس شان را جمع کرده بودند که باید تبریز را محکم نگه دارند. خاتمی ‏در تبریز گفت: « با کمال تاسف، جهان اسلام از عقب مانده ترین بخش های جهان است.» خاتمی ‏گفت: « هیچکس حق ندارد صلاحیت یک ایرانی معتقد به قانون اساسی را رد کند.» البته آگاهان ‏توضیح دادند که اگر چه هیچکس حق ندارد... اما احتمالا شورای نگهبان بدون این که حق داشته ‏باشد، احتمالا این کار را می کند. هاشمی رفسنجانی هم در نماز جمعه تاکید کرد که « باید اجازه ‏داد تا همه جریانات در انتخابات وارد شوند.» با شنیدن این جریان تعداد زیادی از همه جریانات به ‏طرف مراکز ثبت نام دویدند، اما آگاهان هشدار دادند که « منظورش از همه جریانات شما نیستید، ‏آنها هستند.» البته هاشمی رفسنجانی که فعلا شمشیر را از رو بسته است و مثل موریانه دارد ‏صندلی احمدی نژاد را می خورد، گفت: « شاه را هم افزایش ناگهانی قیمت نفت و خوش خیالی ‏برد.» آگاهان پیش بینی می کنند که اگر مخالفان و منتقدان دولت در همین روزها بریزند سر دولت ‏و حسابی دندان های هیات دولت را جرم گیری و سرویس کامل کنند، این دولت دیگر نمی تواند از ‏زمین بلند شود، آمممممما....‏

آم م م م م ما
یک موضوع مهم در زندگی ما ایرانیان همین موضوع « آم م م م م م م ما» است. توضیح مفصل ‏این که مثلا می بینید در کشور عزیز ما ایران، یک سال یا دو سال یا پنج سال یا ده سال است که ‏دولت سروسامانی ندارد، همه هم ناراضی هستند، رئیس جمهور هم می خواهد استعفا بدهد و ‏برود، هیچ نیرویی هم از دولت پشتیبانی نمی کند، دولت های خارجی هم روابط شان با ایران به ‏هم ریخته، فقر و بی عدالتی هم بیداد می کند، آزادی هم نیست، آم م م م م ما هیچ اتفاقی هم نمی ‏افتد. بارها اتفاق افتاده که در ایران هیچ کسی قدرت ندارد، اما هیچ کسی هم برای جانشینی برنامه ‏ندارد. مثلا در سال 1299 که رضا شاه الکی شاه شد، در سال 1320 که رضا شاه الکی رفت و ‏پسرش الکی آمد، در سال 1332 که مخالفان مصدق با دویست نفر آدم کودتا کردند، در دوم خرداد ‏ملت الکی الکی به خاتمی رای دادند و در 1384 احمدی نژاد از سوراخ ناودان افتاد روی صندلی ‏قدرت، در حالی که هیچ منطقی برای نشستن او روی این صندلی وجود نداشت. منظور... این که، ‏اصلا چنین نیست که چون خرابی احمدی نژاد از حد گذشته است، به همین دلیل اگر مخالفانش ‏برنامه نداشته باشند قطعا قدرت را در اختیار می گیرند، چیزی که زیاد داریم دائی جان ناپلئون ‏های تحریمی، شارلاتان های دودوزه بازی که از همه تندتر می روند اما دندان شان فقط خاتمی را ‏گاز می گیرد و کاری به احمدی نژاد ندارند و بگیر برو تا پیچ بعدی... ‏

بازگشت از ددر الهی
بالاخره حاج محمود از « ددر الهی» بازگشت و دوباره کت و شلوارهای خوشگلش را پوشید و به ‏ادامه مصائب قبلی مشغول شد. یکی از سفرنامه نویسان که بطور محرمانه سفر ایشان را گزارش ‏کرده است، چنین نوشت: « سفر الهی حج، یکی از بزرگترین سفرهای معنوی رئیس جمهور بود. ‏وی در این سفر الهی موفق شد با اقشار مختلف مسلمین جهان دیدار کند و تا می تواند عکس های ‏معنوی از این سفر بگیرد، وی پس از مراسم احرام که توسط عکاسان مختلف عکاسی شد به مکه ‏رفت و در جریان وقوف در منا، با هیاتی از مسلمانان آمریکا دیدار و برای آنان سخنرانی کرد. ‏آنگاه در مراسم سعی بین صفا و مروه سعی بسیاری کرد که با مسلمانان دونده اتیوپی صفا کند و ‏در همین مسیر به شعار دادن علیه بی عدالتی پرداخت. وی در رمی جمرات شرکت کرد و پس از ‏سخنرانی برای گروهی از ورزشکاران مسلمان تیم پرتاب وزنه سنگال و سری لانکا دیدار کرد و ‏بر ادامه انتفاضه علیه شیطان تا برگزاری رفراندوم در فلسطین نسبتا اشغالی تاکید کرد. وی ‏همچنین با گروهی از مسلمانان مصر ملاقات و در مورد بازسازی اهرام مصر و چاپ تصاویر ‏خود در الاهرام گفتگو کرد. وی در ملاقات با حزب الله لبنان در هنگام طواف گفت که مارکسیسم ‏در تمام جهان جز در میان شرکای اقتصادی ایران شکست خورده و ایران برای جلوگیری از ‏ورشکستگی بیشتر این کشورها به آنها کمک می کند. حاج محمود سپس در مراسم روز عرفه ‏شرکت کرد و به آمریکایی های مسلمانی که به زور آنها را جمع کرده بود و نمی گذاشت به مراسم ‏شان بپردازند، گفت: « باید صهیونیسم را از یهودیت جدا کنیم.» وی تاکید کرد، وقتی اینها را از ‏هم جدا کردیم یکی یکی ترتیب شان را باید بدهیم. حاج محمود در دومین روز وقوف در منا با ‏ملک عبدالله در مراسمی کاملا حالصانه و مخلصانه، در حدی که حتی یک پرچم ایران هم در آنجا ‏نبود و فقط پرچم عربستان بود، ملاقات کرد و بر کلیه نقاط اشتراک بین دو دولت تاکید کرد. چون ‏نقطه اشتراک زیادی بین دو دولت نبود، این جلسه سریعا تمام شد. حاج محمود سپس در ادامه ‏مراسم حج معنوی و الهی خود، به مذاکره با مقامات عربستان پرداخت و در مورد طرح توسعه ‏مسجد الحرام قرار شد طرح های ابتکاری بدهد. وی تصمیم گرفت در هنگام نماز حتما در مورد ‏این طرح ها فکر کند. در این سفر که با اصرار دولت عربستان صورت گرفت و به همین دلیل دو ‏روز پس از آمادگی دولت برای سفر حج، دعوت رسمی از رئیس جمهور و 15 همراه وی ‏صورت گرفت، یک آبدارچی، باغبان، نظافتچی، دو نفر منشی و هشت نفر محافظ احمدی نژاد ‏حضور داشتند که حضور این افراد باعث شده بود، رئیس جمهور در میان افراد اعزامی قابل ‏تشخیص نباشد.‏
‏ ‏
الهام، جوراب سفید توری و رفسنجانی
غلومحسین، شوهر شمسی پهلوون، در پاسخگویی به اظهارات هاشمی رفسنجانی و سایر دوستانی ‏که زحمت کشیده و هفته گذشته جوراب توری سفید احمدی نژاد را که در هیچ حالتی با کت و ‏شلوار یک سایز بزرگترش ست نبود، به سرش کشیده بودند، در یک مصاحبه مطبوعاتی شرکت ‏کرد. وی در مورد افزایش تورم گفت: « تورم در دولت قبل بیش از 15 درصد بود که ما آن را ‏کم کردیم.» وی که تصور می کند تورم 16.8 درصد کمتر از 15 درصد است، گفت: تورم کمتر ‏شده، اما قیمت ها اضافه شده اند و من نمی دانم چرا عده ای این دو تا را به هم ربط می دهند. یکی ‏از کارشناسان ضمن تائید نظر ایشان گفت: مثل این است که قیمت ها بالا رفته باشد و شما بگوئید ‏چون بالا رفته، بنا براین افزایش یافته، در حالی که از نظر علمی ممکن است قیمتی بالارفته باشد، ‏ولی کاهش یافته باشد. الهام گفت: مسائل جزئی مثل قیمت مسکن افزایش یافته که دولت برنامه ‏ریزی های اساسی در مورد آن کرده است و نتیجه آن را اگر کسانی زنده باشند، ممکن است ببینند. ‏وی گفت: در بوشهر همه چیز طبق برنامه پیش می رود و نیروگاه بوشهر که قرار بود یک سال ‏قبل راه بیفتد، دقیقا طبق برنامه دو سال بعد راه خواهد افتاد. وی در مورد آزادی گروگانهای ‏ایرانی در عراق گفت: دولت تلاش های زیادی کرده است که احتمال دارد باعث آزادی این ‏گروگان ها و یا گرفتن گروگان های جدید شود، اما در نتیجه عمل دولت محبوب تفاوتی نمی کند. ‏
‏ ‏
مجلس جوان ایران
بر اساس آمارهای اعلام شده، معلوم شد که مجلس ایران یکی از جوان ترین مجالس دنیاست. البته ‏جوانی چیز خوبی است و طبیعتا کجاست که یادش بخیر، ولی موارد مهمی در مورد جوانی مجلس ‏ایران قابل ذکر است:‏
اول: مجلس ایران جوان است، به همین دلیل خصوصیات جوانان را دارد، همین طوری حرف می ‏زند، همین طوری تصمیم می گیرد، بی نظم و بی حساب و کتاب است، در اثر مهرورزی مفرط ‏چشمش کور می شود و چهار سال طول می کشد تا بفهمد اشتباه کرده، با یک مویز طرفدار دولت ‏می شود و با یک غوره سردی اش می کند و یک سال از جاش تکان نمی خورد....‏
دوم: مجلس ایران جوان است، اما خصوصیات پیرمردها را دارد، محافظه کار است، به فکر ‏گذشته است و نه آینده و اصلا حاضر نیست قبول کند که دوره خیلی چیزها تمام شده است.‏
سوم: مجلس ایران یکی از جوان ترین مجالس دنیاست، که توسط پیرترین مجلس سنا( شورای ‏نگهبان) در دنیا کنترل می شود. ‏
‏ ‏
سارکوزی و سوریه
نیکولا سارکوزی رئیس جمهور فرانسه که در هفته گذشته عاشق مانکن جدیدی نشده است، گفت: ‏‏« ما خواهان مشارکت سوریه در خاورمیانه هستیم.» به دنبال این درخواست یک بمب ساعتی در ‏لبنان آغاز به کار کرد که تا چند ساعت دیگر نشان دهنده افزایش مشارکت سوریه در حل ‏مشکلات خاورمیانه خواهد بود.‏

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 7:46  توسط سید ابراهیم نبوی  |