تبليغاتX
سید ابراهیم نبوی

سید ابراهیم نبوی

برای تبادل لینک در کامنت ها به ما اطلاع دهید.برای دیدن عکس و فیلم به پیوند های وبلاگ مراجعه کنید

علی گفت: لاریجانی مدتی بود با ما نبود.

سید ابراهیم نبوی  - دوشنبه 30 مهر 1386 [2007.10.22]


اصولگرایان دیروز: محمد جواد گفت: لاریجانی مرد بزرگی بود. امیر اظهار داشت: لاریجانی ‏جواهری بود که به گردن دولت زیبنده بود. حسن گفت: لاریجانی خردمندی استوار و راست قامتی ‏پایدار بود. غلامحسین گفت: لاریجانی همواره در خدمت انقلاب بود. باقر گفت: لاریجانی ستاره ‏ای بود در دل تاریکی ها. صادق گفت: اگر لاریجانی نبود شاید جدول مندلیف هرگز کامل نمی ‏شد. کاظم گفت: لاریجانی بیت الغزل ترانه هسته ای صلح بود، بی او چه کنیم؟ مسعود گفت: ‏لاریجانی بود. علی گفت: لاریجانی از ما بود.‏

اصولگرایان امروز: محمد جواد گفت: لاریجانی اختلافاتی داشت که قابل حل نبود. امیر اظهار ‏داشت: لاریجانی افتاده بود به گردن دولت و شاید بهتر بود این گردن از آن بند می رست. حسن ‏گفت: لاریجانی خیلی قد بلند بود و در جوانی بسکتبال بازی می کرد. غلامحسین گفت: لاریجانی ‏مسائل لاینحلی داشت که شاید بخاطر بعضی اختلافات بهتر شد که رفت. باقر گفت: لاریجانی ‏گاهی اوقات که هوا تاریک می شد چشمش خوب نمی دید. صادق گفت: شاید اگر لاریجانی نبود و ‏جدول مندلیف کامل نمی شد، خیلی بهتر بود. کاظم گفت: لاریجانی این اواخر دائم غر می زد و ننه ‏من غریبم درمی آورد. مسعود گفت: لاریجانی کی بود؟ علی گفت: لاریجانی مدتی بود با ما نبود.‏

اصولگرایان فردا: محمد جواد گفت: لاریجانی باعث اختلافات شد و لطمات بسیاری به کشور زد. ‏امیر اظهار داشت: لاریجانی اصلا ربطی به دولت نهم نداشت و هر چه می گفتند برو نمی رفت، ‏مشکل مالی داشت و مسائلی که بهتر است در آن مورد حرف نزنیم. حسن گفت: مرتیکه دراز بی ‏قواره فقط قدش دراز بود، وگرنه دو زار به درد نمی خورد. غلامحسین گفت: لاریجانی نفوذی ‏جناح های مساله دار در دولت بود و مثل غده ای بود که وقتی جراحی اش کردیم تا یک هفته درد ‏می کرد. باقر گفت: لاریجانی اصلا نمی فهمید چکار باید بکند، باید صدبار برایش توضیح می ‏دادیم، خیلی هم دهن لق بود. صادق گفت: لاریجانی خیلی تلاش کرد تا جلوی غنی سازی اورانیوم ‏را بگیرد، چند بار سانتریفیوژ ها را دزدید و برد خانه شان. کاظم گفت: خوشبختانه پیش از آنکه ‏این جاسوس بیشتر نفوذ کند، شرش کنده شد، باید او را مجازات کرد. مسعود گفت: لاریجانی به آن ‏صورت نبود؟ علی گفت: لاریجانی با آنها بود.‏

هشدار امنیتی
احمدی نژاد در دیدار با مجلس اعلام کرد: « دولت در آینده نزدیک منتقدان خود را تشویق می ‏کند.»، وی سپس خندید.‏
آگاهان توضیح دادند: از زمانی که احمدی نژاد گفت ما یک گام دیگر تا قله هسته ای مانده ایم و تا ‏پس فردا خبر خوش اعلام می کنیم، یک سال گذشته است.‏
نتیجه گیری زمانی: وقتی پس فردا یک سال طول بکشد، تا « آینده نزدیک» حتما یک قرن مانده ‏است.‏
هشدار بچه ها مواظب باشید: دولتی که رفقایش را اخراج می کند، وقتی اعلام می کند بزودی ‏منتقدان خود را تشویق می کنیم، حتما باید سریعا فرار کرد.‏

احمد، اکبر، عباس و غیره
اوضاع اپوزیسیون داخل و خارج روز به روز رو به راه تر می شود. احمد زیدآبادی در پاسخ به ‏صد و چهل و هفت نامه چهل و شش صفحه ای اکبر گنجی، برای شصت و سومین بار با فریاد ‏اعلام کرد باید سکوت کنیم. اکبر گنجی نیز در صد و چهل و هفتمین نامه خود، اعلام کرد، به ‏جای این همه نامه نویسی و حرف زدن و نظر دادن، باید عمل کنیم. وی گفت: تصمیم دارد در سه ‏ماه آینده عملا سی نامه بنویسد و بطور عملی با سی روشنفکر دیگری که هنوز زنده هستند، گفتگو ‏کند. زیدآبادی نیز در پاسخ به گنجی گفت: شما اصلا متوجه نشدی من چی می گم. گنجی نیز پاسخ ‏داد: شما متوجه نشدی من چی نوشتم. آگاهان اعلام کردند که بان کی مون، دبیرکل سازمان ملل ‏متحد فعلا یک هیات صلح برای برقراری آتش بس میان احمد زید آبادی و اکبر گنجی تعیین کرده ‏و گفته است، به نظر می رسد اگر مشکلات اکبر و احمد حل شود، مشکلات محمود و جرج هم ‏حل می شود. ‏


+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 5:5  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

دوشنبه 30 مهر 1386

شاکیرا، به اسلام ضربه نزن!

علی اکبر خوشحال از کابل گزارش می دهد.

در حالی که وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان، به پخش کنسرت خانم شاکیرا، خواننده معروف و بسیار سرشناس کلمبیایی از یک تلویزیون غیر دولتی در کابل اعتراض کردند، مسوولان این وزارت معتقدند که پخش کنسرت خانم شاکیرا مخالف با قوانین اسلام، قانون اساسی و قانون رسانه های افغانستان است.

شاکیرا ایزابل مبارک، یک خواننده از پدر لبنانی و مادر کلمبیایی می باشد که اگرچه بازیگر سینما نیست، ولی شخصیت مهمی بوده و از بسیاری بازیگران سینما از قبیل آنجلینا جولی و خانم جنیفر لوپز معروف تر بوده است. شاکیرا خودش را مسلمان می داند، ولی نه مثل مسلمان هایی که نمی رقصند.


تصویری از شاکیرا و ویلیام مبارک پدرش در دوران کودکی

شاکیرا از نظر رقص، بخصوص رقص در نواحی باسن و شکم که مثل رقص عربی بوده ولی اروپایی شده است، مورد توجه قرار گرفته است، برخی از علمای افغانستان معتقدند نوع حرکات باسن خانم شاکیرا طوری است که به اسلام ضربات جبران ناپذیر می زند.

وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان به این تلویزیون که بخاطر عید فطر امسال کنسرت خانم شاکیرا را در کابل پخش نموده است، اخطار داد که بخاطر اینکه در آینده پدرشان را در نیاورند، از تکرار چنین اعمالی خودداری نمایند.

از نظر روانشناسان خانم شاکیرا چون زن خوشگلی بوده و حرکات او طوری است که اگر زیاد به خودش تکان بدهد، لطمات جبران ناپذیری به اسلام می زند و باعث افزایش عملیات انتحاری در این کشور می شود.

تصویری از شاکیرا در حال بازکردن جای خود در قلب ملت ها

اگرچه مردم افغانستان از هنرپیشه های عظیم هندی مانند آشواریا رای و سری دوی و مدهوری که رقص های زیبای آنان بسیار دلفریب می باشد و افسانه عشق در زیر درختان تنومند سر داده و گاهی با فداکاری بسیار روی قطارهای در حال حرکت می رقصند، ولی شاکیرا جای مخصوصی در قلب ملت ها باز کرده است. او هر بار که تکان بیشتری به خودش می دهد، جای بیشتری در قلب ملت ها باز می کند.

اکنون امت اسلام می بایست انتخاب کند، آیا شاکیرای مسلمان که حرکات صلح آمیز و زیبا و تحریک کننده او قلب جهانیان را می لرزاند، باید به عنوان یک مسلمان دورگه مظهر اسلام خوشگل باشد؟ یا کسانی مثل بن لادن و ملاعمر که مرده شور ریخت شان را ببرد، باید به عنوان چهره اسلام دیده شوند. سووال این است: اسلام خوشگل یا اسلام زشت؟

علی اکبر خوشحال، دگولس پرس، کابل

گزارش ویژه، بخشی از برنامه از این ستون به آن ستون رادیو زمانه

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 4:58  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

یکشنبه 29 مهر 1386

چرا احمدی نژاد مشنگ است؟

جناب آقای فرجامی عزیز!
اول از همه از شما تشکر می کنم که در زمانه ای که آدمها برای درگیر شدن با هم معمولا به جای استدلال و منطق و مجادله عقلانی، فحاشی و بدگوئی و جنگ شبه مسلحانه می کنند، از اینکه در یک نوشته پاکیزه و مستدل و منطقی، از نوشته های من انتقاد کردید، ممنونم. اگرچه اگر آن یکی کار را هم می کردید، باز هم خوب بود. چرا که وقتی آدمی مثل من که هر روز هر چه دلش می خواهد در مورد هر که هست و نیست، می نویسد، باید به همگان حق بدهد علیه او هرچه می خواهند بنویسند. به همین دلیل از نوشته شما ممنونم، اما طبعا با آن موافق نیستم و پاسخ تان را هم می دهم و اگر این رشته سری دراز یافت، با هم بحث را ادامه می دهیم.

توضیح اولیه و مقدماتی: در ابتدای نوشته گفته اید که « اشتباه شما و بسیاری از همفکران تان» چنین است و چنان، من در این نوشته فقط از خودم دفاع می کنم و امیدوارم که همفکرانم هم اگر احساس کردند مخاطب نامه شما هستند، خودشان از خودشان دفاع کنند. دو دیگر آن که مجبورم برای راحت خوانده شدن نوشته، بخش هایی از نامه شما را نقل کنم، طبیعی است که این کار نوشته مرا طولانی می کند، که چندان از این تطویل دل خوشی ندارم، اما این روش برای خواندن شاید بهتر باشد. ضمنا سعی می کنم کاملا صادقانه با شما گفتگو کنم و نظراتم را اگر تغییر کرده باشد، اصلاح کنم. و اما بعد...
1) نوشته اید: « اولین اشتباه شما... این است که گمان می کنید یا اینگونه نشان می دهید که احمدی نژاد با یک تقلب گسترده بی سابقه و چیزی شبیه کودتای انتخاباتی رییس جمهور ایران شده است و بنابراین رییس جمهور واقعی ایران نیست. به عنوان کسی که دست کم از اوایل دهه هفتاد و در دولت های گوناگون، به طور فعال در انتخابات های مختلف شاهد و ناظر فعالی بوده است به شما اطمینان می دهم که هیچ انتخاباتی کاملا بدون تخلف انجام نمی گیرد و انتخابات ریاست جمهوری نهم نیز در شرایطی مشابه با سایر انتخابات ها برگزار شد.» موارد زیر را توضیح می دهم:
الف: من معتقد نیستم که احمدی نژاد رئیس جمهور ایران واقعی نیست، اتفاقا مشکل هم همین است که ایشان رئیس جمهور واقعی ایران است. اگر در جایی گفته ام که « احمدی نژاد رئیس جمهور ایران نیست» این گفته معنای حقوقی ندارد، یعنی من معتقد نیستم که احمدی نژاد قانونا رئیس جمهور ایران نیست و مثلا آقای قالیباف رئیس جمهور ایران است. بلکه منظورم این است که ایشان نماینده واقعی ملت ایران نیست و برای این سخن دلایلی دارم که در پی این نوشته می آورم. این نکته را اضافه کنم که بسیاری از روسای جمهور حاضر در جهان، مثل مبارک، بوش، سارکوزی، مشرف همه رئیس جمهور این کشورها هستند، اما بسیاری از آنان نماینده واقعی کشورشان نیستند، اما حتی اگر با تقلب هم رئیس جمهور شده باشند، باز هم رئیس جمهور هستند. با این وجود وقتی کسی رئیس جمهور می شود، نمی توان به مخالفانش گفت که چون فلانی رئیس جمهور است( با تقلب یا بی تقلب) بنابراین برای همیشه باید به او احترام گذاشت و او را مظهر و مصداق اراده ملی و نماینده ملت دانست، اگر چنین بود که چهار سال بعد او را عوض نمی کردند.
ب: من معتقدم که آقای احمدی نژاد، برخلاف گفته شما نه با تقلب ها و تخلف های عادی، مثل بقیه روسای جمهور ایران، بلکه با رای سازی سازماندهی شده، رئیس جمهور شد. این موضوع در مرحله اول، بسیار آشکار بود و پای او را به رقابت دونفره کشاند، اما در مرحله دوم معتقدم که حتی اگر آن تخلفات هم نمی بود، احمدی نژاد باز هم رئیس جمهور می شد. به دلیل تخلفات آشکار مرحله اول، معتقدم اگر سازماندهی رای، با حمایت نظامیان و شورای نگهبان در رای سازی نبود، احمدی نژاد در مرحله اول بالا نمی آمد و طبعا انتخاب نمی شد. این سازماندهی رای توسط بسیج و سپاه و با حمایت شورای نگهبان صورت گرفت و احمدی نژاد را بالا کشید. دلایل من برای وجود تخلفات آشکار بسیار فراتر از انتخاب آقایان خاتمی یا هاشمی یا خامنه ای یا حتی رجایی و بنی صدر، دلایل متقن و آشکاری است که در جریان انتخابات اعلام شد. در حقیقت شما می گوئید برگزار کننده انتخابات تقلب و تخلف به نفع احمدی نژاد نکرد، اما من می گویم از بودجه شورای نگهبان و از پول سپاه و بسیج و شهرداری تهران برای سازماندهی وسیع آرا به نفع احمدی نژاد استفاده شد. البته در تمام دنیا سازماندهی آرا توسط احزاب انجام می شود و این موضوع نه تخلف است و نه چیز بعید و جدیدی است، آنچه باعث می شود که سازماندهی رای به تخلف تبدیل شود، استفاده از پول دولتی توسط یک گروه برای سازماندهی رای است، وگرنه اگر حزبی با پول خودش رای سازماندهی کند، این موضوع شاید چندان محل اعتنا نباشد. در گزارش گروه ناظر ستاد هاشمی، اظهارات آقای خاتمی، اظهارات آقای کروبی و برگزار کنندگان انتخابات موارد بسیاری بیان شد که همه آنها را می توانم نکته به نکته بگویم. ستاد هاشمی فهرست اسامی نظامیانی را که رای سازماندهی کرده بودند، منتشر کرد. بقیه هم با نام « بداخلاقی» و در بسیاری موارد تقلب و تخلف از این دخالت گسترده نام بردند.
پ: سازماندهی رای این بود که جریان اصولگرا، برای به دست گرفتن قدرت تصمیم گرفت با استفاده از بسیج در یک پروژه هشت ماهه تعدادی افراد را برای یک نامزد مشخص پای صندوق بکشاند، آنچه اتفاق افتاد این بود که قرار بود یکی از چهار نامزد( رضایی، قالیباف، لاریجانی و احمدی نژاد) که بتوانند در مدت تبلیغات وجهه بهتری کسب کنند، بماند و بقیه به نفع او کنار بروند، این موضوع تا 48 ساعت قبل از مرحله اول به نتیجه نرسید، چرا که ستادهای تبلیغاتی قالیباف و لاریجانی وقتی معلوم شد که قرار است رای سازماندهی شده به احمدی نژاد داده شود، حاضر نشدند کنار بروند، لاریجانی رای خودش را آورد، قالیباف رای تبلیغات قوی خودش را آورد، محسن رضایی تصمیم را پذیرفت، رای سازماندهی شده به نام احمدی نژاد ریخته شد. اگر این سازماندهی رای نبود، در مرحله اول کروبی و هاشمی برای رقابت نهایی بالا می آمدند و یکی شان رئیس جمهور می شد، آرای احمدی نژاد حداکثر در مرحله اول می توانست بین 2 تا سه میلیون باشد، نه 6.5 میلیون. این تخلف مشخص و معین رای سازی بود. آقای قالیباف یک روز پس از انتخابات، از این موضوع گله کرد و از اینکه به او خیانت شده است، ناراحت شد. علی لاریجانی تا مدتی قهر کرد، محسن رضایی هنوز هم در حال قهر است.
ت: یک نکته مهم در آمارهای انتخابات نهمین رئیس جمهور، این است که آرای نامزدهای اصلاح طلبان( هاشمی، معین، کروبی، مهرعلیزاده) در مرحله اول جمعا 17 میلیون و آرای نامزدهای محافظه کاران( احمدی نژاد، قالیباف و لاریجانی) جمعا 12 میلیون بود، در مرحله دوم اصلاح طلبان 10 میلیون و محافظه کاران 16 میلیون رای آوردند. این آمارها بطور مشخص سووال را در ذهن ایجاد می کند.
ث: آنچه من بر آن تاکید می کنم این است که در هیچ انتخاباتی در جمهوری اسلامی اختلاف دو نفر برای رسیدن به مرحله دوم، یا در مرحله اول زیر 1 میلیون نبود، مثلا در انتخاب آقای هاشمی و خاتمی همیشه رقبا حداقل هشت نه میلیون اختلاف داشتند، به همین دلیل تخلفات را می شد بی تاثیر دید، اما در این انتخابات تخلف تاثیر گذار وجود داشت. در حقیقت احمدی نژاد در مرحله اول با تقلب بالا آمد، اما در مرحله دوم بازی را با آرای سازماندهی شده قبلی و آرای جدید خودش واقعا برد. برای همین معتقدم احمدی نژاد با تقلب رئیس جمهور شد، اما با این وجود در نوشته های خودم، بخصوص بعد از اینکه دردهای ناشی از انتخاب او در من آرام تر شد، همیشه او را رئیس جمهور خطاب کردم و گاهی اوقات هم ممکن است از دستم در رفته باشد و یکی دو روزی او را دست نینداخته باشم و مسخره نکرده باشم که از این بابت بخاطر عدم انجام وظیفه ملی ام به عنوان یک طنزنویس از خوانندگانم عذر می خواهم.
2) نوشته اید: « دومین اشتباه شما این است که فکر می کنید، احمدی نژاد اعمال و رفتاری دارد که بر اساس آنها نمی توان او را "نماینده" مردم ایران دانست... انصافا احمدی نژاد مثل آیینه ایست که خلقیات واقعیِ بیشترِ ما ایرانی ها را به ما و دیگران نشان می دهد و از این رو نه فقط نماینده مردمیست که به او رای دادند، که نماینده بسیاری از کسانی که به او رای نداده اند هم هست.... شما انتظار دارید مردمی که هر روز به خاطر خودخواهی تلفات بیشتری در رانندگی می دهند، عاشق راه های میانبر هستند، وقت شناسی درمیانشان نادر است، کارهایشان هیاتی ست، به جای کار ریش سفیدی را برای حل معضلات انتخاب می کنند، تحمل شنیدن انتقاد را ندارند، عاشق تمجید شدن اند، خود را از همه بهتر و بزرگتر و برگزیده تر می دانند... چطور نماینده ای داشته باشند؟!» موارد زیر را پاسخ می دهم:
ج: شما معتقدید احمدی نژاد از نظر خلقیات شبیه مردم ایران است و طبعا می توان وی را نماینده ملت ایران دانست، و در این استدلال خود بسیاری از معایب ایرانیان را مثال آورده اید. اتفاقا می خواهم بگویم شما راست می گوئید، احمدی نژاد نماینده بخشی از روحیات مردم ایران است، اما وقتی هشت سال قبل از او آقای خاتمی با رای بسیار بالاتر از احمدی نژاد در دو انتخاب رای آورد، و خلقیات آقای خاتمی با احمدی نژاد در همین مواردی که گفتید هیچ شباهتی ندارد، من باید بپذیرم که هم آقای خاتمی شبیه مردم ایران است، هم آقای احمدی نژاد؟ در حالی که این دو به هم شباهتی ندارند. و این دو شبیه رئیس جمهور دیگر یعنی هاشمی رفسنجانی نیستند. من معتقدم آقای احمدی نژاد برخی از بدترین اخلاقیات ایرانیان را دارد و یا از آنها استفاده می کند، در حالی که در بسیاری از موارد هیچ شباهتی به ایرانیان ندارد، مثلا احمدی نژاد آدمی سختکوش است، در حالی که سختکوشی اخلاق ملی ما نیست، احمدی نژاد اهل تسامح نیست، در حالی که تسامح اخلاق تاریخی ماست. احمدی نژاد موجودی عمیقا دین باور است، در حالی که دین باوری جزو اخلاقیات ملی ما نیست، تندروی جزو اخلاقیات ملی ما نیست.... به همین دلیل من معتقدم علیرغم اینکه برخی از اخلاقیات احمدی نژاد کمابیش شبیه خلقیات عامه مردم ایران است، اما بسیاری از اخلاقیات خوب ایرانیان را هم ندارد. می خواهم بگویم احمدی نژاد در هیچ حالت شبیه متوسط اخلاقی مردم ایران نیست.
چ: فرض می کنیم که چنین باشد، و آقای احمدی نژاد شبیه بسیاری از مردم ایران باشد، وقتی من به همین اخلاقیات غلط و نادرست همه ایرانیان انتقاد می کنم، طبعا از او انتقاد بیشتری خواهم کرد. چون مردم ایران بی نظم هستند، اما بر قدرت و پول سیطره ندارند، احمدی نژاد هم بی نظم است و هم بر قدرت و پول سیطره دارد. طبیعی است که من از او انتقاد می کنم. و اصولا چرا اگر رئیس جمهور اخلاقیاتی داشت که شبیه بخش بد اخلاق مردمش بود، چون شبیه مردم است، نباید از او انتقاد کرد؟ نباید در مورد او طنز گفت؟ وقتی من در مورد اخلاق ملی ایران طنز می گویم، در مورد او هم خواهم گفت.
ح: اما آقای فرجامی عزیز! اشتباه خطرناک شما این است که شاید گمان می کنید، رئیس جمهور اگر شبیه عامه مردم باشد این فضیلتی است. در حالی که اصلا چنین نیست. این پوپولیزم خطرناک تا کنون میلیونها قربانی گرفته است. خمرهای سرخ در کامبوج همین فکر را می کردند، استالین همین بود، دوچه در ایتالیا همین بود و بدترین دولتهای آمریکایی همین بودند و هستند. بوش بسیار بیش از کلینتون شبیه عامه مردم آمریکاست، در حالی که کلینتون بسیار بیش از بوش به آمریکا و جهان کمک کرد. بوش مثل بسیاری از عوام الناس آمریکایی، اخلاقگرا، مذهبی، اهل خانواده، طرفدار قدرت و ساده است، در حالی که کلینتون طرفدار آزادی فکر، عدالت اجتماعی، حقوق بشر، کمتر اخلاقی و مذهبی و بسیار باهوش بود. در اثر درایت کلینتون آمریکا سالهای خوبی را گذراند و مردم جهان نیز چهره ای انسانی در بسیاری از جنبه های این کشور دیدند. اصولا اگر بنا باشد رئیس جمهور یکی از میان مردم باشد، انتخاب او اصلا چه دردی را دوا می کند؟ رئیس جمهور باید فاضل تر از دیگران، منظم تر، کم عیب تر، درستکارتر، باهوش تر، زیباتر، تحصیلکرده تر از عامه مردم باشد تا در اثر فضائل او مردم بهتر بشوند، اگر قرار است رئیس جمهور بهتر از عوام نباشد، به چه دردی می خورد؟ متاسفانه پوپولیزم انقلابی از همان سالهای اول انقلاب به گردن ما افتاد و بسیاری از مردم با این تفکر عامیانه خطرناک که اگر کسی مثل خودشان رئیس جمهور شود، دردشان را بهتر می فهمد، در رویای شان همیشه یک رجایی یا میرحسین موسوی یا احمدی نژاد را می خواستند. این اندیشه خطرناک است. اصلا این اندیشه که برای فهمیدن درد مردم باید مثل آنها بود، خطرناک است. خاتمی که نه اهل رفتن به شهرستانها و روستاها و سرزدن به اماکن عمومی بود، در طول دوران حکومتش با وجود اینکه وعده عدالت و اقتصاد و رفاه نداده بود، اما زندگی اقتصادی بهتری برای مردم بوجود آورد و از دردهای مردم کاست، در حالی که رئیس جمهوری مثل احمدی نژاد که بازی مثل مردم بودن در می آورد، فقر مردم را افزود و ناامنی و بی عدالتی را گسترش داد. آیا در این مورد تردیدی هم دارید؟ هاشمی که به عنوان میلیاردر و دزد معروف است، بخش وسیعی از مشکلاتی را که به دلیل بی کفایتی و اشتباهات تئوریک و بی نظمی میرحسین موسوی که به عنوان مردی از طیقه متوسط و کسی که هرگز از قدرتش سوء استفاده نکرد، اصلاح کرد. من ترجیح می دهم رئیس جمهور کشور سالی یک میلیارد دلار شخصا دزدی کند، تا اینکه سالی 70 میلیارد دلار هزینه بی کفایتی او بشود.
خ: پوپولیزم، جلوه خطرناکی دارد. هاشمی از همان موقع که روی خشت افتاد پولدار بود، گیرم پسرش و خودش هزار دزدی هم کرده باشند، حداقل خدمت او به ایران این بود که اقتصاد ایران را از آن فلاکت دولتی نجات داد و بخش خصوصی نفس کشید. خاتمی آنقدر تمیز و مرتب بود که از اولین روز روی کار آمدنش همه جا را تر و تمیز کردند و همه جا روی مبل شیک نشست و لباس تمیز پوشید و بعد از هشت سال اوضاع اقتصادی خودش و فرزندانش همان است که بود. نه ادعایی در این موارد کرد، نه دروغی گفت و نه مالی دزدید. حضورش هم برای مردم ایران هم مایه افتخار بود و هم زندگی راحتی کردند، گیرم که در دوره او هزار روزنامه نگار برای همان زندگی راحت مردم تحت فشار قرار گرفتند. اما این پوپولیزم دروغ است. احمدی نژاد وقتی رئیس جمهور شد، فرش های تمیز را جمع کرد و خبرش را سریعا اعلام کرد، گفتند با پژوی شخصی اش خانه می رود، محافظ نخواهد داشت، کاخ نشین نخواهد شد، پول ملت را خرج همراهانش در سفر خارجی نخواهد کرد. هنوز دو سال نشده، خودتان بگوئید کدام روسای جمهور ایران اینقدر خاصه خرجی کردند؟ به کاخ هم رفت، بیش از همه محافظ هم استخدام کرد، از همه هم بیشتر سفر خارجی رفت و یک مشت آدم نامربوط را همیشه همه جا با خودش برد. آنچه گفته بود دروغ بود.
3) نوشته اید: « سومین اشتباه شما آنست که احمدی نژاد را فردی نادان یا به قول خودتان "مشنگ" توصیف می کنید که نمی فهمد چه می گوید و چه می کند. این اشتباه شما علاوه بر داشتن معایب مشکلات قبلی، بسیار هم خطرناک است و در ادامه این نوشته خواهید فهمید این خطر از کدام ناحیه است. اما قبل از آن باید با اطمینان بگویم که به هیچ وجه این گونه نیست و احمدی نژاد و نزدیکان او نه فقط ابله و مشنگ نیستند بلکه در بسیاری از امور زیرک و سیاستبازانی حرفه ای هستند. البته باز هم تاکید می کنم که "این یک قضاوت اخلاقی نیست" و اعتراف به زیرکی و آشنا بودن احمدی نژاد و بیشتر یارانش به رموز سیاست، به هیچ وجه به منزله درست دانستن کارهای آنها و نیز مفید بودن اعمال آنها برای مردم و مملکت نیست.» در این موارد توضیحاتی را باید بدهم:
د: دوست عزیز! از شما بعید است! من وقتی نوشتم مشنگ، منظورم مشخصا م.ش.نگ( منتخب شورای نگهبان) بود. و هرگز معتقد نبودم احمدی نژاد و حامیانش آدم های زرنگ و باهوشی نیستند( یا همان اسمی که در ذهن شماست و نشان می دهد شما دخترها هم مثل ما پسرها چقدر بدجنس هستید و فکرهای کثیف می کنید) احمدی نژاد، موجودی است قدرت طلب و دارای هوشمندی و گروهی که همراه او هستند، می دانند که بازی خود را باید چگونه پیش ببرند. راستش را بخواهید وقتی ابتدا روی کار آمد، فکر نمی کردم تا این حد زرنگ باشد. من در این مورد اشتباه می کردم، می دانید! من گمان می کردم او به عنوان یک مسلمان احمق( مسلمان بر دو نوع است) اصولا نمی تواند جلوی دوربین تلویزیون راست راست نگاه کند و دروغ بگوید، یا اینکه صریحا به مردم خلاف واقعیتی را بگوید که در همان لحظه شاهد آن هستیم، یا گمان نمی کردم که برود پیش یک مرجع تقلید مثل جوادی آملی و بخواهد سر او را شیره بمالد که دور سر من هاله نور بود. و بتواند براحتی احمق جلوه داده شود، یا براحتی مظلوم شود، لباس کردی و لری و ترکمنی و همه اینها را بپوشد و با گویش جاهای دیگر حرف بزند، من اصلا فکر نمی کردم تا این حد توانایی بازی کردن را داشته باشد. من از این بابث شرمنده ام. من فکر می کردم آدم نمی تواند مسلمان باشد و این همه دودوزه باز و شارلاتان! اما لازم می دانم برای اینکه شما در آینده اشتباه نکنید و به جای این شارلاتان، یک شارلاتان دیگر را که ظاهرا هنوز به او دل بسته اید، انتخاب نکنید، یک توضیح می دهد.
ذ: « یک نقشه که روزی پنج مرد باهوش در یک اتاق دربسته نوشتند، چنین می گفت که ما توانایی جذب مسلمانان دنیا را داریم، می توانیم موقتا با کمونیست های آمریکای لاتین وحدت کنیم، حمایت روشنفکران چپ جهان را جلب کنیم و با استفاده از همه ابزارهای رسانه ای شورش علیه آمریکا را آغاز کنیم، می توانیم با بالابردن قیمت نفت دیگر نگران بحران اقتصادی در کوتاه مدت نباشیم، در این حال حمله به آمریکا، ایجاد وحدت با چپ های دنیا، ما را به جنگی نزدیک می کند که اگر ببازیم، همیشه امیدی برای دوباره برخاستن دارید، اگر ببریم شرایط ظهور را آماده می کنیم. ما برای حفظ حکومت شیعه که هفتاد سال از مشروطه تا انقلاب دست روحانیت نبود، باید دولت شیعه را حفظ و هلال شیعی را برای امنیت خود بسازیم. ما اگر در خانه بمانیم ما را می زنند، ما را گرفتار تورم و اقتصاد و مشکلات می کنند، در حالی که اگر بحران مان را جهانی کنیم، نه از مخالفان داخلی کاری برمی آید و نه در جهان چیزی از دست می دهیم. ما آنقدر پول و قدرت داریم که با استفاده از اداره حکومت توسط سپاه قدرت اول منطقه و یکی از قدرت های بزرگ جهان شویم. ما نشان می دهیم که بمب اتمی داریم، حتی اگر شده از طریق مجاهدین لو می دهیم که بمب داریم، حتی اگر شده می سازیم، و آنها را در موقعیت جنگ سوم جهانی قرار می دهیم، در نتیجه آنها چون می ترسند، نخواهند جنگید و ما چون توانسته ایم با قدرت رفتار کنیم اقتدار داخلی را هم در دست می گیریم.» دوست عزیز! این یک نقشه انقلابی است که از سالها قبل در کشوهای نظامیان سپاه خاک می خورد، لابد با کمی تفاوت، اما همین مضمون. این نقشه، همیشه می تواند به عنوان « نقشه آخرین روز» مطرح شود. برای پیش بردن این نقشه البته هوشمندی لازم است، اما این نقشه بر این اساس ریخته شده که ما تا آخرین روز می جنگیم و از این طریق جهان را متزلزل می کنیم. تصور کسانی که چنین نقشه هایی می کشند، این است که جهانی که میلیونها انسان خردمند و هوشمند در حال تلاش برای حفظ تعادل آن هستند، در مواجهه با این نقشه نابود می شود، ما هم نابود می شویم، اما این نقشه پایان خوش ندارد. چرا که در آن همه می میرند. جهان چندین بار با چنین نقشه هایی مواجه شده و هر بار توانسته است با زخمی بر صورتش خود را مجددا بسازد. این نقشه ها را فقط آدمهای احمق می کشند. اینجاست که من معتقدم احمدی نژاد و دوستانش احمق هستند. نه مردم ایران و نه مردم جهان چنین سرنوشتی را نمی خواهند بپذیرند. دنیا را به این راحتی نمی شود آتش زد. اگر هم بشود آتش زد، خودت هم آتش می گیری، سرنوشت این مشنگ ها می شود خودکشی هیتلر، سوراخ موش صدام، مرگ موهوم استالین یا پایان کار ناپلئون. کدام شان توانست بماند؟ گیرم که ده سال یا پنج سال دنیا را به هم ریخت.
ر: احمدی نژاد روی کار آمد تا رئیس جمهور شود، کار رئیس جمهور اداره کشور است، او برای اداره کشور همه امکانات را در اختیار داشت. اما برنامه او برنامه یک رهبر بود. تغییر سیاست خارجی، تغییر معادلات جهان، قبضه کردن قدرت در داخل، معامله با جهان و یا رفتن به سوی تنش جهانی، اینها کارهای یک رهبر است، وگرنه رئیس جمهور باید کار کشور را سروسامان دهد و همان تدارکاتچی خوب کار مردم باشد. رئیس جمهور باید قانون را اجرا کند و متعهد به قانون باشد نه اینکه فراتر از قانون رفتار کند. من معتقدم احمدی نژاد ساده لوح است، چون او معادله ساده ای مثل این که من با رای مردم که مرا خدمتگذار می بینند سرکار می آیم، اما بعدا با در دست گرفتن رهبری کاری که می خواهم می کنم، را در نظر دارد. این معادله سرنوشتی جز شکست ندارد. البته شکست خودش، شکست حکومت و شکست ایران. این رفتار انسانی بی کفایت است. انسانی که نتوانسته حق و اندازه خودش را بشناسد و در همان حدود کار کند. با یک کامیون خراب و با سرعت 150 کیلومتر رفتن به میان ترافیک هزاران ماشین که با نظم حرکت می کنند، سرعت عمل خوبی می خواهد، اما این نقشه فقط از ذهن یک ساده لوح بر می آید.
ز: شما در نوشته تان ثابت کردید احمدی نژاد باهوش است و پدر همه ما را در خواهد آورد و درآورده است. من هم وقتی ایشان انتخاب شد همین پیش بینی را می کردم، اما، امیدوار بودم که عقلای قوم جلوی این بی عقلی را بگیرند. احمدی نژاد موجودی نالایق برای اداره کشور است، اقتصاد چنین می گوید. اما احمدی نژاد موجودی توانا برای ایجاد ناامنی و ترس است. احمدی نژاد نتوانست برای ما حیثیتی انسانی بوجود بیاورد، بلکه ایرانیان را به عنوان موجوداتی خطرناک و مخالف تمدن امروز بشری معرفی کرد. این درست است. احمدی نژاد براحتی دروغ می گوید، بله او زرنگ است. من فکر نمی کردم یک مسلمان این قدر دروغ بگوید. احمدی نژاد یک سیاستمدار باهوش در ابعاد کوچک است، او نمی تواند در یک مجادله حقوقی بین المللی برای کشورش حقی کسب کند، اما می تواند با ایجاد ترس و بازی رسانه ای ما را تا مرز جنگ بکشاند.
س: همه آنچه نوشتم پاسخ به نوشته های شما بود. اما می خواهم بگویم که نتیجه ای که شما گرفتید کاملا نادرست است، شما می خواستید ثابت کنید چون احمدی نژاد توسط مردم انتخاب شده، و نماینده مردم است، و باهوش است، بنابراین من نباید در مورد او طنز بنویسم یا به او توهین کنم. این قسمت غلط نوشته شماست. او توسط مردم انتخاب شده پس رئیس جمهور است، وظیفه یک طنزنویس این است که در مورد رئیس جمهوری که انتخاب شده طنز بنویسد، من هم همین کار را می کنم. او نماینده مردم است و به قول شما مردم ایران لایق همین رئیس جمهور هستند، چنانکه گفتم حرف های شما را قبول ندارم، ولی به فرض که این طور بود، من که در مورد خود مردم طنز می نویسم، در مورد نماینده شان هم می نویسم. تازه! این رئیس جمهور « بدمن» است که مملکت را تا عمق فلاکت برده است، و طبیعی است که در موردش طنز و هجو و هزل بنویسم، من درباره خاتمی هم صدها نوشته طنز دارم، در مورد هاشمی رفسنجانی نیز بیش از 150 نوشته طنز دارم، این کار من است. نتیجه نادرست دیگر شما این است که احمدی نژاد مشنگ نیست و باهوش است و به همین دلیل نباید برای او طنز گفت، مجددا توضیح می دهم که من در اوایل بیشتر روی این موضوع تاکید می کردم، به همین دلیل هم مدتهاست که واژه مشنگ یا الفنون را در نوشته های من نمی بینید، چرا که من هم واژه هایم را براساس تغییرات او و تغییر باور خودم، اصلاح می کنم. اتفاقا می خواهم به شما بگویم که اگر من در روز 3 تیر 1384 که این موجود خطرناک رئیس جمهور شد، دلباخته او هم بودم، رفتار او در این دو سال و نیم چنان است که باعث می شود که من به عنوان طنز نویس برایش طنز و حتی هجو بگویم و برایش لطیفه بسازم.
ش: اما در مورد توهین، معتقدم توهین کردن یک بار حقوقی دارد، یعنی من صفتی زشت و موهن را به کسی نسبت بدهم. این موضوع می تواند درست یا غلط باشد. مثلا دیکتاتور، زورگو، نادان، بی لیاقت، دروغگو.... اینها همه توهین است، اما زمانی واژه دروغگو توهین است که طرف نوشته من دروغگو نباشد، اگر دروغگو باشد و من او را دروغگو بخوانم، این گفته من عین حقیقت است. من تقریبا از تمام نوشته هایم در مورد ایشان دفاع می کنم و معتقدم توهینی نکردم، بلکه صفات ایشان را گفتم، منتهی این صفات، چیزهای خوبی نیستند، مشکل هم از من نیست، از اوست. به من حق بدهید که وقتی به یک رئیس جمهور که کشورمان را نابود کرده، اقتصادش را به گند کشیده، 120 میلیارد ثروت کشور را به زباله دانی ریخته، برای حفظ 20 درصد از مردم، 80 درصد را بیچاره کرده، کشور را به پرتگاه جنگ کشانده، صدها نفر کشته شده، هزاران نفر به عنوان بدحجاب زندانی شده، بیش از 1.5 میلیون نفر از پسران و دختران توسط پلیس مورد اهانت قرار گرفته اند، من به عنوان طنز نویس از این زمانه و عامل این وضع شکوه کنم. اگر به او می گویم کوتوله، نه به این خاطر که قدش کوتاه است، فقط یک ضدبشر می تواند یک کوتاه قد را مسخره کند، او یک کوتوله سیاسی است، کسی که کوتاه فکر می کند و کوتاه زندگی می کند، اگر از زشتی ظاهر او گلایه می کنم، بخاطر چهره او نیست، وگرنه رحیم صفوی دست کمی از براد پیت ندارد، من از رحیم صفوی هم گله می کنم، اما مشکل در باطن زشت و دروغگوی اوست. او روح زشت و پلیدی دارد، سنگدل و قدرت طلب است، بی سواد هم هست، آشفته و بی برنامه است، همه اینها موضوعاتی است که اگر من درباره احمدی نژاد بگویم می شود، توصیفآ اگر در مورد خاتمی بگویم می شود توهین. به همین دلیل از شما شکوه می کنم که چرا می گوئید من به احمدی نژاد توهین کردم؟ من توهین نکردم، من جمله او را نقل می کنم، همه می خندند، مشکل از جمله اوست. یا جمله مشکل از اوست.
ص: یک هفته پس از انتخاب احمدی نژاد با یکی از نزدیکان که از انتخابش در اوج نشئگی بود، دعوا کردم، این نزدیک و خویش امروز در مقابل احمدی نژاد به فلاکت افتاده و روزی سه بار توی سر خودش می زند که چرا به این موجود رای داد. در آن روزها، بخصوص وقتی که احمدی نژاد هنوز به حوزه سیاست داخلی و امنیت اجتماعی مردم تعرض نکرده بود، یعنی تا اواسط پارسال، من از یک طرف از اینکه پیش بینی ام درست دربیاید و احمدی نژاد بتواند ایران را به سوی جنگ و فاشیسم و استبداد و فقر ببرد، ناراحت بودم، وقتی پیش بینی بدی می کنی، از یک طرف دوست داری معلوم شود درست فکر می کردی، اما آرزو می کنی که کاش اشتباه کنی و کشور و مردمت بیچاره نشوند. آن اوایل کمی خجل بودم که چرا با احمدی نژاد اینقدر تند برخورد می کنم، اما تجربه این دوسال تلخ و سخت ثابت کرد که آنچه گفته بودم درست است. ما با یک کوتوله سیاسی متوهم با ذهن استبدادی روبرو هستیم که دچار خودشیفتگی است، می خواهد جهان را به اندازه خودش کوچک کند، و برای این کار هر بازی ای می کند، دروغ می گوید، هر رفتار عنیفی انجام می دهد و انسانی بی ارزش است که موجب شرمساری ملت ما می شود.
آقای فرجامی عزیز!
در پایان نوشته تان گفته اید« احمدی نژاد آنگونه که شما هر روز تکرار می کنید مشنگ نیست و ساختن چنین تصویر نادرستی از او به آن جهت خطرناک است که در نهایت باعث دست کم گرفتنِ این رقیب می شود. آنهم رقیبی که استاد حرکت با چراغ خاموش است و از اولین روز ریاست جمهوری، به فکر انتخاب در دور دوم بوده است و تا به حال هم با کارهایی که بعضی از آنها ذکر شد، چند میلیون رای قطعی برای خودش اندوخته است. شما چطور غیر از این فکر می کنید؟!» من غیر از این فکر می کنم، چون غیر از شما هستم. اما من همیشه در حوزه سیاست به رابطه میان انتخاب و آزادی معتقدم. احمدی نژاد با استفاده از پول ملت، قدرت موجود و بازی با افکار عمومی تلاش می کند تا زمان بیشتری برای اجرای بازی خطرناک داشته باشد. حالا او در شرایطی است که هر روز ممکن است تصور کنیم که به ساعت صفر نابودی او و کل کشورمان نزدیک می شویم، از طرفی اگر فتنه هایی را که برانگیخته است و خونی که از عاشقان ریخته است هم به حساب نیاوریم، و برخورد جهان با او را قطعی فرض نکنیم، در داخل کشور، برآنم که آن که در آینده پیروز خواهد شد، مسلما کسی نیست که حق بیشتری با اوست، بلکه حق باضافه عقل باضافه پول و امکانات باضافه سرمایه ملی بزرگی به نام ملت دخیل است که بتوان احمدی نژاد را از صحنه خارج کرد. اگر بی عمل، بدون هیچ تلاشی بنشینیم و با کوچکترین فشاری جا بزنیم، او خواهد ماند و نه تنها جهان را به آشوب می کشد، بلکه حکومت، ایران و خودش و ما را هم نابود می کند. اگر قرار است ساکت بنشینیم و هیچ کاری نکنیم، متاسفانه سرنوشت تلخی در انتظار ماست. تلخ تر از آنچه در این دوسال و نیم دیدیم.

پایان سخن اینکه، گمانم بر این نیست که این گفتگو برای دفاع شما از احمدی نژاد باشد، هم در نوشته های تان و هم در نانوشته های تان این نظر معلوم است و مشهود، اما شرح این هجران و این خون جگر را گذاشتن به وقتی دگر، شرط عقل نیست. اگر پاسخی در مقابل نوشته من دارید، بنویسید تا شاید این گفتگو موجب خیری برای دیگران نیز بشود. آخرین کلام این که من طنز نویس هستم، گمان من این است که بهتر است در این وضع طنز نویس هم باقی بمانم و متاسفانه احمدی نژاد یکی از بهترین سوژه های طنز دنیاست، امیدوارم او زودتر تمام شود تا من به کارهای اساسی و مهم خودم بپردازم.
ابراهیم نبوی، بروکسل، 29 مهر 1386

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 4:57  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

دوشنبه 30 مهر 1386

شاکیرا، به اسلام ضربه نزن!

علی اکبر خوشحال از کابل گزارش می دهد.

در حالی که وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان، به پخش کنسرت خانم شاکیرا، خواننده معروف و بسیار سرشناس کلمبیایی از یک تلویزیون غیر دولتی در کابل اعتراض کردند، مسوولان این وزارت معتقدند که پخش کنسرت خانم شاکیرا مخالف با قوانین اسلام، قانون اساسی و قانون رسانه های افغانستان است.

شاکیرا ایزابل مبارک، یک خواننده از پدر لبنانی و مادر کلمبیایی می باشد که اگرچه بازیگر سینما نیست، ولی شخصیت مهمی بوده و از بسیاری بازیگران سینما از قبیل آنجلینا جولی و خانم جنیفر لوپز معروف تر بوده است. شاکیرا خودش را مسلمان می داند، ولی نه مثل مسلمان هایی که نمی رقصند.


تصویری از شاکیرا و ویلیام مبارک پدرش در دوران کودکی

شاکیرا از نظر رقص، بخصوص رقص در نواحی باسن و شکم که مثل رقص عربی بوده ولی اروپایی شده است، مورد توجه قرار گرفته است، برخی از علمای افغانستان معتقدند نوع حرکات باسن خانم شاکیرا طوری است که به اسلام ضربات جبران ناپذیر می زند.

وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان به این تلویزیون که بخاطر عید فطر امسال کنسرت خانم شاکیرا را در کابل پخش نموده است، اخطار داد که بخاطر اینکه در آینده پدرشان را در نیاورند، از تکرار چنین اعمالی خودداری نمایند.

از نظر روانشناسان خانم شاکیرا چون زن خوشگلی بوده و حرکات او طوری است که اگر زیاد به خودش تکان بدهد، لطمات جبران ناپذیری به اسلام می زند و باعث افزایش عملیات انتحاری در این کشور می شود.

تصویری از شاکیرا در حال بازکردن جای خود در قلب ملت ها

اگرچه مردم افغانستان از هنرپیشه های عظیم هندی مانند آشواریا رای و سری دوی و مدهوری که رقص های زیبای آنان بسیار دلفریب می باشد و افسانه عشق در زیر درختان تنومند سر داده و گاهی با فداکاری بسیار روی قطارهای در حال حرکت می رقصند، ولی شاکیرا جای مخصوصی در قلب ملت ها باز کرده است. او هر بار که تکان بیشتری به خودش می دهد، جای بیشتری در قلب ملت ها باز می کند.

اکنون امت اسلام می بایست انتخاب کند، آیا شاکیرای مسلمان که حرکات صلح آمیز و زیبا و تحریک کننده او قلب جهانیان را می لرزاند، باید به عنوان یک مسلمان دورگه مظهر اسلام خوشگل باشد؟ یا کسانی مثل بن لادن و ملاعمر که مرده شور ریخت شان را ببرد، باید به عنوان چهره اسلام دیده شوند. سووال این است: اسلام خوشگل یا اسلام زشت؟

علی اکبر خوشحال، دگولس پرس، کابل

گزارش ویژه، بخشی از برنامه از این ستون به آن ستون رادیو زمانه

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 4:55  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

لاریجانی در خزر غرق شد

سید ابراهیم نبوی- یکشنبه 29 مهر 1386 [2007.10.21]

با توجه به اینکه معمولا اولین نتیجه هر کاری در جمهوری اسلامی ایجاد سووالات بدون پاسخ در ‏مورد همان کار است، لذا، مهم ترین سووالات روز، همراه با پاسخ های پیشنهادی و احتمالی و ‏چهار جوابی و غیره، برای سووال پیچ شدن بیشتر، تقدیم می شود. ‏

سووال اول: این جمله را کامل کنید: علی لاریجانی استعفا....‏
‏1) داد؟‏
‏2) کرد؟
‏3) داده شد؟
‏4) داده بود، ولی بعدا کرده شد؟

سووال دوم: رابطه استعفای علی لاریجانی و پوتین چه بود؟
‏1) چون پوتین را درآورده بود؟‏
‏2) چون پوتین را در نیاورده بود؟
‏3) چون پوتین را احمدی نژاد پوشید؟‏
‏4) چون در مورد پیام پوتین خبر داد؟
‏ ‏
سووال سوم: چرا لاریجانی گفت« پوتین پیام هسته ای به رهبر داد» ولی احمدی نژاد گفت« پوتین ‏هیچ پیام هسته ای نداد»؟
‏1) چون لاریجانی می خواست استعفا بدهد و باید خبرش را می داد؟‏
‏2) چون احمدی نژاد نمی خواست استعفا بدهد، و لاریجانی نباید خبرش را می داد؟
‏3) چون لاریجانی راست می گفت، اما احمدی نژاد راست می کرد؟
‏4) چون خبر را باید احمدی نژاد و استعفا را باید لاریجانی می داد؟

سووال چهارم: چرا هم در اجلاس خزر و هم در استعفای لاریجانی مجلس بی خبر ماند؟
‏1) چون مجلس در راس امور است، اما اجلاس خزر و لاریجانی در ته امور است؟
‏2) چون براساس قانون اساسی کلیه تصمیم گیری های بین المللی باید با نظر مجلس باشد و این ‏تصمیمات بین المللی نبود؟
‏3) چون مجلس کار داشت در حالی که رئیس جمهور کار نداشت؟
‏4) چون انتخابات نزدیک است، ولی دریای خزر دور است؟

سووال پنجم: اکونومیست در مورد سفر پوتین به تهران نوشت « آخرین تانگو در تهران»، معنی ‏این جمله چیست؟
‏1) احمدی نژاد و پوتین با هم تانگو رقصیدند، لاریجانی استعفا داد؟‏
‏2) احمدی نژاد با پوتین تانگو رقصید و لاریجانی در مورد آن خبر نداد و استعفایش پذیرفته شد؟
‏3) سولانا می خواست با لاریجانی در رم تانگو برقصد، اما احمدی نژاد در تهران رقص کرشمه ‏آمد؟
‏4) پوتین با احمدی نژاد تانگو رقصید، به همین دلیل لاریجانی هم مجبور بود با احمدی نژاد ‏برقصد و به همین دلیل استعفا داد؟

سووال ششم: رابطه استعفای لاریجانی با آب نبات و مروارید چه بود؟
‏1) احمدی نژاد مرواریدها را از لاریجانی گرفت، او هم آب نبات را پرت کرد و رفت؟‏
‏2) احمدی نژاد مروارید را به فاطی داد و آب نبات را خودش خورد و لاریجانی قهر کرد؟
‏3) فرانسوی ها آب نبات را پس گرفتند، مروارید هم در دریای خزر گم شد و لاریجانی رفت.‏
‏4) لاریجانی برای پیدا کردن مروارید به دریای خزر رفت، ولی با پوتین احمدی نژاد برخورد ‏کرد و غرق شد.‏

سووال هفتم: در اجلاس خزر چه اتفاق مهمی افتاد؟
‏1) لاریجانی غرق شد؟‏
‏2) احمدی نژاد زیرآبی رفت؟
‏3) رهبری با پوتین کنار خزر راه رفت؟
‏4) پنج رئیس جمهور با هم عکس گرفتند، تا دو رهبر با هم حرف بزنند؟

سووال هشتم: وقتی سخنگوی دولت، بعد از دادن خبر استعفای لاریجانی گفت« دکتر لاریجانی در ‏خدمت نظام، کشور و انقلاب خواهند بود»؟
‏1) چون از این پس لاریجانی فقط به مطالعه فلسفه می پردازد و لذا در خدمت نظام، کشور و ‏انقلاب خواهد بود؟
‏2) چون هر کس استعفا بدهد به توضیح احتیاج دارد؟ ‏
‏3) چون اصولا کسی که از دولت احمدی نژاد استعفا بدهد، در خدمت نظام و کشور خواهد بود، ‏انقلاب هم نکته انحرافی بود؟
‏4) چون بقیه افراد در خدمت نظام، کشور و انقلاب نخواهند بود؟

سووال نهم: چرا دو سال قبل علی لاریجانی از سوی رهبر منصوب شد، اما دیروز رئیس جمهور ‏با استعفای او موافقت کرد؟
‏1) چون در این دو سال رئیس جمهور کارهای رهبر را هم می کند.‏
‏2) چون در این دو سال رئیس جمهور، محبوبیتش کم شده است.‏
‏3) چون لاریجانی برای کنترل رفتارهای غیر معقول رئیس جمهور منصوب شده بود، ولی فعلا ‏کسی به رفتار معقول نیازی ندارد؟
‏4) هر سه جواب صحیح است؟

سووال دهم: در حالی که احمدی نژاد پس از دیدار با پوتین گفت: « اجلاس خزر به تمام اهداف ‏خود رسید» و ایهود اولمرت، رئیس جمهور اسرائیل دو روز بعد، در دیدار با پوتین گفت« از ‏دیدار با پوتین دلگرم شدم»، پیدا کنید پوتین با کدامیک از خزندگان بیشترین شباهت را دارد؟
‏1) مارمولک .‏
‏2) آفتاب پرست.‏
‏3) خرسی است که مار خورده و افعی شده.‏
‏4) اصولا خرس جزو خزندگان نیست.‏

سووال یازدهم: علت اینکه سپاه اعلام کرد« در دقیقه اول حمله دشمن 11 هزار موشک به سوی ‏پایگاههای دشمن شلیک می کنیم.» اما متکی گفت « احتمال حمله نظامی آمریکا صفر است.» ‏چیست؟
‏1) احتمال حمله نظامی آمریکا صفر است، اما منظور سپاه از دشمن بورکینافاسو است که قرار ‏است در صورت حمله به ایران 11 هزار موشک به آنجا پرتاب شود؟‏
‏2) سپاه پاسداران قصد دارد بجنگد، ولی وزارت خارجه در جریان جنگ نیست؟
‏3) وزارت خارجه از اینکه جنگ نمی شود خبر دارد، ولی می ترسد این خبر را به سپاه بدهد؟
‏4) سپاه و وزارت خارجه در جریان جنگ هستند، ولی ما در جریان نیستیم؟

سووال دوازدهم: با توجه به اینکه آقایان احمد توکلی، محسن رضایی، محبیان، فلاحت پیشه و ‏برخی دیگر از اصولگرایان از استعفای لاریجانی ابراز ناراحتی کردند، چرا احمدی نژاد با ‏استعفای او موافقت کرد؟
‏1) برای اینکه ترجیح می داد لاریجانی استعفا بدهد نه خودش؟‏
‏2) برای اینکه احمدی نژاد احتیاج به دیگران ندارد؟
‏3) برای اینکه اصولگرایان ابراز ناراحتی می کنند، ولی احمدی نژاد ابراز ناراحتی نمی کند؟
‏4) برای اینکه دیگر کار از ابراز ناراحتی گذشته است؟

سووال سیزدهم: صفار هرندی وزیر ارشاد گفت « اجازه نمی دهیم سایت ها لجن پراکنی کنند» ‏چرا این وزیر چنین جمله ای گفته است؟
‏1) چون لجن پراکنی در انحصار وزارت ارشاد است و دیگران حق دخالت در این کار را ندارند؟
‏2) چون قرار است باز هم ببندند؟
‏3) چون الآن مدتی است که بسته اند؟
‏4) چون با وجود اینکه بسته شده، ولی هنوز کمی باز است؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 6:8  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

نایک، باس، بنتون، دیگر اثر ندارد

سید ابراهیم نبوی  - پنجشنبه 26 مهر 1386 [2007.10.18]

اقدام موسسه تولید لباس و پوشاک بنتون خشم عمومی را در میان امت حزب الله برانگیخت، این ‏موسسه تصمیم گرفته است فروشگاههای لباس، بخوانید مراکز جاسوسی خود را، در ایران توسعه ‏دهد. در همین راستا مدیر موسسه بنتون در سفری به ایران رفت و تلاش کرد تا با دستیابی به ‏اطلاعات هسته ای، نظامی، مراکز حساس ایران اسلامی را شناسایی کرده و برای زمان جنگ ‏احتمالی ایران و ایتالیا در آینده، خود را آماده کند. ‏

موسسه صهیونیستی بنتون که در ظاهر به تولید لباس می پردازد، در زمینه تولید کفش های ضد ‏نفر، جوراب مین یاب، خشتک های با قدرت کشتار جمعی، دستکش هسته ای و پیراهن ضد تانک ‏فعالیت می کند. این موسسه که زیر نظر موساد و سیا کار می کند، تولید میراژ، شوفاژ، پمپاژ و ‏ناوهای غول پیکر را هم انجام می دهد. ‏

در همین مورد خبرنگار ما با استاد حسن اسکلخانی کارشناس امنیتی گفتگو کرد. حسن اسکلخانی ‏گفت: « بنتون از موسساتی بود که بعد از جنگ دوم جهانی توسط آژانس بین الملل یهود ایجاد شد ‏و اولین کارهای آن تولید کارتون های سرکوبگر تام و جری بود، اما بعدا در جنگ ویتنام کلت 45 ‏را برای از بین بردن اسلام ایجاد کرد.‏‎ ‎یک کارشناس و مشاور نهاد ریاست جمهوری نیز گفت: « ‏ورود بنتون به ایران، یک دهن کجی آشکار به انقلاب اسلامی است، قبلا نایک به انقلاب دهن ‏کجی کرده بود، اما به دلیل سازشکاری در دولت های شانزده سال گذشته دشمنان جری تر شدند.» ‏

از سوی دیگر، شمسی پهلوان، همسر سرگردان سخنگوی دولت نیز طی نامه ای به رئیس ‏جمهور، ورود مدیر موسسه بنتون را اهانت آشکار به مرجعیت شیعه در طول تاریخ خواند و ‏گفت: « آیا خروج دست شیاطین نفرت انگیز و مشمئزکننده لجن خواران متهوع نوکر صفت پدر ‏سگ بی شرف اصلاح طلب و پراگماتیست های کارگزار شیطان را پشت بنتون نمی بینید؟ این ‏ملت بداند! این بنتون نیست، این بنی تون است! این بنی قریضه است! این بنی امیه است که این ‏بار پیراهن عثمان را با مارک بنتون بر سر چوب های استعمار و استبداد و استحمار و استفزار و ‏استمرار می کند. این بنی امیه است که با مارک بنتون حق بنی هاشم را به جیب بنی اکبر و بنی ‏باقر های دوران می ریزد، ای اوف بر شما! من چه بگویم که وقتی اولین فروشگاه بنتون را وقتی ‏دیدم شش ساعت گریستم، غلامحسین آمد و گفت مگری که تو شیرزنی، چنگ بر صورت کشیدم، ‏پیشانی رنج کفر و نفاق را بر دیوار سخت زمان کوبیدم، غلامحسین گفت، مکوب، گفتم: خفه شو ‏پدرسگ! همچی می زنم دهنت پر خون بشه ها. و این حکایت ماست با بنتون ها و آدیداس ها و ‏نایک ها و دجال ها و رجاله ها و فائزه ها و ای اف بر تمام شما باد. بنتون و بنتونان زمان بدانند ‏اسلام با راست ترین حالت خود ایستاده است.» ‏‎ ‎‏ ‏

حسین درخششمداری نیز در گفتگو با تی وی پرس در مورد بنتون گفت: « اپوزیسیون ضد نظام ‏بارها از طریق خشتک شلوار بنتون من خواست در من نفوذ کند، اما بعد از اینکه با اندیشه های ‏پست کلنیال آشنا شدم، احساس کردم دیگر طاقت آن خشتک تنگ را ندارم، احساس می کردم باید ‏پذیرای جریان عظیمی باشم که با وجود آن خشتک نمی توانستم از درون آن را بپذیرم. و به تمام ‏نیروهای اپوزیسیون هم توصیه می کنم، که البته آنها مرا آدم حساب نمی کنند، اما من به آنها می ‏گویم بخاطر سوایق من هم شده شلوارشان را دربیاورند.»‏

در پی گسترش اعتراضات روزافزون به موسسه بنتون، به گزارش واحد مرکزی خبر، تظاهرات ‏گسترده امت میلیاردی به دلیل نبودن سفارت اسرائیل در ایران، در مقابل سفارت کشورهای ایتالیا، ‏فرانسه، دانمارک، نروژ، لوکزامبورگ و فروشگاههای بنتون که امت شهیدپرور آنها را لانه ‏جاسوسی بنتون خطاب می کردند، برگزار شد و نیروهای مردمی از جمله واحد امور رسانه های ‏ریاست جمهوری، بسیج دانشجویی، یک بسیج دانشجویی دیگر، واحد خواهران بسیج دانشجویی، ‏تعدادی از نیروهای بسیج دانشجویی که دیر رسیده بودند، برگزار شد. در این مراسم، ابتدا دعای ‏فرج آقا امام زمان قرائت، آنگاه نماز وحشت خوانده شد و سپس جمعیت خشمگین به دیوارهای ‏روبروی خود حمله کرده و شعارهای زیر داده شد»‏

حسین بی یار و یاور شد، بنتون شش برابر شد
قالی باف حیا کن، بنتون رو رها کن
نایک، باس، بنتون، دیگر اثر ندارد، حتی اگر که دشمن، خشتک ز ما درآرد
شلوار صهیونیستی نابود باید گردد، پیژامه مامان دوز ایجاد باید گردد
حزب الله می رزمد، بنتون می لرزد
ما مایه ننگ نمی خوایم، ما خشتک تنگ نمی خوایم
نصر من الله و فتح قریب، مرگ بر این بنتون مردم فریب
بنتون و آدیداس، دشمن ملت ماست
دشمن پاچه گشاد، محمود احمدی نژاد
حزب الله بیدار است، از کراوات بیزار است
وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد، پیرهن و شلوار نتواند که جوابم دهد

در پایان، از سوی میلیاردها نفر از حاضرین در صحنه، قطعنامه ای از سوی شورای تبلیغات ‏اسلامی قرائت و طی آن ضمن انزجار از سخنرانی رئیس صهیونیست دانشگاه کلمبیا، حمایت ‏کامل از سیاست های خردمندانه رئیس جمهور در برگزاری اجلاس خزر، تائید همکاری ایران و ‏ونزوئلا در تولید تراکتور برای پیروزی امت اسلام در ونزوئلا و ایران، به بیرون آمدن دست ‏های آلوده دشمنان اسلام از آستین پیراهن بنتون اعتراض شده و تظاهرکنندگان اعلام کردند که ‏هرگز کلاه بنتون به سر آنها نخواهد رفت و اجازه نخوهند داد جریانات انحرافی پای انقلاب را در ‏کفش بنتون کنند. در این مراسم دهها تظاهر کننده به دلیل عبور از خیابان زخمی شده و یک تن از ‏آنان با دیوار برخورد کرده و به شهادت رسید. ‏

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 6:17  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

چهارشنبه 25 مهر 1386

طنز گروهی مینیمال: با پوتین راه نرو، پات زخم می شه

طنزهای مینیمال، داستانهای کوتاهی هستند که در چند جمله یا حتی یک جمله داستانی را می گویند، گاهی می توان از تشبیه استفاده کرد، گاهی بازی با کلمات، گاهی شعر. شما می توانید درباره پوتین نوشته های تان را بنویسید، ممکن است پوتین برای تان چندان جالب نباشد، می توانید درباره اشیاء دیگری بنویسید. نوشته های تان را از یک جمله تا حداکثر پنجاه کلمه بنویسید.

از ترس چکمه ها، مجبور شدیم پوتین پاره قدیمی را بپوشیم.

پوتین های نظامی، بیرونش واکس خورده، توش بوی گند می ده.

از جنوب چکمه، از شمال پوتین، یک مشت با گیوه، ما با پای برهنه.

وقتی خواستی از پوتین استفاده کنی، یادت باشه که باید نیم ساعت بندش رو باز کنی، تازه بعد از نیم ساعت با یک جوراب سیاه ضخیم مواجه می شی، وقتی جوراب رو درآوردی پای یک خرس رو می بینی.

وقتی دمپایی پات هست، یا یک مشت پابرهنه دورت رو گرفته، با کسی که پوتین پوشیده بازی نکن، یا بازی رو می بازی، یا پاهات زخمی می شه.

کفش های شیک ایتالیایی نوک تیز،
کفش ورزشی خوش رنگ سوئیسی،
چکمه های تگزاسی بلند گاوچران های آمریکایی،
نعلین های زرد و قهوه ای بازار کویتی ها،
کفش زنانه پاشنه بلند فرانسوی شانل،
کفش ملی با چرم مناسب برای پای عرق کرده،
دمپایی های پابرهنه های افغانی و عراقی،
هیچ کدومش رو انتخاب نکرد، با یک عالمه پول، یک پوتین خرید.

وقتی پوتین می خری، همیشه یادت باشه که با اون پوتین نمی تونی اون جوری راه بری که دوست داری، باید اون جوری راه بری که پوتین دوست داره.

يه خورده حواست به راه رفتنت نباشه، پوتين مي تونه با كله به زمين بزندت(1)

احمدي نژاد برای نشان دادن حسن نيت ملت ايران نسبت به روسيه, حين استقبال, بر پوتين بوسه زد(2)
پوتين همسايه اينقدر سنگين بود که وقتي پا کردم تا خر خره تو گل فرو رفتم!(2)

رفت «خزرشهر» و از هولش با «پوتین» زد به آب. خوب شنا نمی کرد، ولی «زیرآبی» خوب می‌رفت.(3)

پوتین خرس نشان! دهان را خوشبو و جوراب را بوگندو می کند! با جویدن پوتین دهان خود را خوشبو کنید.(4)
اگر ریگی به پوتین‌ات نیست٬ چرا قر می دی و راه می ری؟(4)
برو کار می کن مگو چیست کار، نه هاله٬ نه پوتین نیاید بکار(4)
از ترس چکمه زیر پوتین له شد.(4)
محمود خواست راه رفتن با پوتین رو یاد بگیره، راه رفتن با گیوه رو هم فراموش کرد.(4)

پوتین نپوش، اگه پوشیدی پاش وایستا!(5)
عاقبت گرگ زاده گرگ شود، با پوتین گرچه او بزرگ شود!(5)
هشدار! با پوتین وارد دریای خزر نشوید، غرق شدن شما حتمی است!(5)
لطفا با پوتین وارد مسجد نشوید!(5)

در بیابان یه لنگه پوتین هم غنیمتیه! (6)
پوتین اگه واکسی داشت خودشو برق می انداخت، نه که گاز ما رو ببره(6)

با پوتین پاره نه می شه ترمز کرد و وایستاد، نه می شه به قله رسید.( 7)

با اینکه پوتین پایش را اذیت می کرد اما مجبور شد بخاطر بوی بد جورابش آن را تحمل کند.(8)
یارو از پوتین پاش خیلی شاکی بود. فرستادش نیروگاه برای آزمایش، دید توش یک عالمه داس و چکش قاطی داره!( 8)

پوتین به چکمه می گه روت سیاه! گیوه می گه صل علی!(9)

don't put in, putin ! ( 10)
پوتین و نعلین همو ندیدن ، وقتی که دیدن پسندیدن!(10)

نوشته های زیر همه طنزهای خوبی بودند، اما همه از نوع ادبیات قدیم بودند، ای ول!

ابن ملجوج مخلص به" اج" مي فرمايد:
الا اي احمدي اي مرد پر کين ....... نرو دنبال مسکو، هی نرو چين
مو پندارم ترا پوتين و چکمه ......... به يغما مي بره، دنيا و هم دين
در اين لحظه احمدي نژاد تو دهني سختي به داور و کمک داورها خصوصا ابن ملجوج کافر زد و چند لحظه قبل سروده که:
ما پوتين پا کنيم، دريا فروشيم.... به پيش رهبري، حلقه بگوشيم
بساط کيک زرد برپا شد از قبل... به فکر خامه و تزيين روشيم!

و همانا گوگ دهم همی فرماید
از کرامات پوتین یکی این بودی که نیروگاهی را فروختی به کیف و دریایی را خریدی به حیف !


1) npc-emp
2) deaf_mute
3) Ghoghnoos
4) mollah
5) shahvali
6) Rhye
7) farzad_b67
8) herati00
9) sinabalkan
10) alikh1980

نوشته های تان را در کامنت بگذارید، هر شش ساعت یک بار آنها را اصلاحات می کنم و می گذارم در دوم دام

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 6:13  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

پوتین، لگد کرد رفت

سید ابراهیم نبوی  - چهارشنبه 25 مهر 1386 [2007.10.17]

اجلاس پوتین در تهران برگزار شد. در حاشیه این اجلاس تعدادی رئیس جمهور دیگر نیز رفت و ‏آمد می کردند. در این اجلاس که پس از شصت سال یک رهبر روسیه به ایران آمده بود نتایج ‏بسیاری به دست آمد. احمدی نژاد گفت: « اجلاس به تمام اهداف از پیش تعیین شده رسید.» آگاهان ‏در مورد اهداف تعیین شده این اجلاس خیلی فکر کردند. آیا این اجلاس موفق شد مشکلی را که ‏سالهاست برای سهم ایران در دریای خزر پیش آمده است، حل کند؟ نظربایف رئیس جمهور ‏قزاقستان گفت: « نه، سند کنونی، سند نهایی نیست، بلکه سند همه جانبه، کنوانسیون رژیم حقوقی ‏است که همه مسائل را در بر دارد.» آگاهان پرسیدند: سند کنوانسیون چه زمانی آماده می شود؟ ‏نظربایف جواب داد: « سند کنوانسیون یک سال دیگر در باکو آماده می شود.» پس این اجلاس چه ‏بود؟ چرا برگزار شد؟ اصلا چه حاصلی داشت؟ در این مورد یکی از کارشناسان خزرشناسی به ‏گفتگو با ما پرداخته است. ‏

قضیه مولمه: در گذشته سهم ایران از خزر، نصف به نصف بود، بعدا به 20 درصد رسید و در ‏حال حاضر بین 11 تا 13 درصد است. الآن سالهاست این سهم در حال از بین رفتن است و کسی ‏هم نسبت به این موضوع توجهی ندارد، چون، گاز دریای خزر حق مسلم ما نیست، بلکه، انرژی ‏هسته ای حق مسلم ماست.‏

ما: سهم ایران از دریای خزر چقدر است؟
کارشناس: سهم ما یک مقداری است که نامعلوم است، ولی یک سال دیگر معلوم می شود.‏
ما: تا یک سال دیگر سهم ما از خزر چه می شود؟
کارشناس: تا یک سال دیگر باید ببینیم تعداد کشورهای حاشیه خزر چند تا می شوند، ممکن است ‏تعداد آنها زیاد بشود یا تعداد ما کم بشود، یا حتی تعداد ما زیاد بشود. ولی چیزی که کاملا در این ‏اجلاس معلوم شد این است که هیچ چیزی معلوم نیست. ‏
ما: لطفا بفرمائید آیا این اجلاس در مورد تعیین سهم ایران از نفت و گاز خزر کاری کرد؟
کارشناس: بله، این اجلاس بسیار موفقیت آمیز برگزار شد، آقای پوتین در حالی که تهدید به ترور ‏شده بود، در میان امواج خمپاره دشمنان اسلام که البته دوستان اسلام می خواستند ایشان را ترور ‏کنند، خودش را سینه خیز به ایران رساند و با مسوولان کشور بیعت کرد و این بزرگترین سهمی ‏بود که ما می توانستیم از دریای خزر به دست بیاوریم و دشمن را نابود کنیم.‏
ما: پس لطفا بفرمائید که با توجه به حضور درخشان آقای پوتین، آیا ایشان سهم ایران را که تا سال ‏آینده هم به باد خواهد رفت، مشخص کردند یا نه؟‏
کارشناس: البته اقدامات بسیار مهمی در این اجلاس صورت گرفت، این اجلاس بطور ضمنی از ‏حق ایران مبنی بر دستیابی به انرژی هسته ای که در ده سال آینده اتفاق خواهد افتاد، دفاع جانانه ‏ای کرد، اما سهم امروز ایران از نفت و گاز خزر در سال آینده معلوم می شود.‏
ما: پس سهم ما از نفت و گاز دریای خزر معلوم نیست؟
کارشناس: در این اجلاس سران پنج کشور بزرگ تعهد کردند حالا که قرار است از جنوب به ‏ایران حمله شود، کشورهای شمالی ایران، هیچ تهاجمی به همدیگر نمی کنند و این یک پیروزی ‏بزرگ بود که ما موفق شدیم در حالی که خطر حمله آمریکا از جنوب و غرب وجود دارد، خطر ‏حمله روسیه را که وجود ندارد، دفع کنیم.‏
ما: آیا این امید وجود دارد که سهم ایران از نفت و گاز دریای خزر معلوم بشود؟
کارشناس: بله، ما امیدواریم که با همکاری پنج کشور بزرگ ساحل دریای خزر، این دریا که هیچ ‏وقت ناامن نبوده، امنیت پیدا کند و فقط می ماند خلیج فارس که باید بعدا برای آن خودمان یک ‏فکری بکنیم.‏
ما: پس فکر می کنید سهم ما از نفت و گاز دریای خزر چه می شود؟
کارشناس: این سووال بسیار خوبی است. در این اجلاس طرفین تعهد کردند که قوای مسلح پنج ‏کشور به طرف هم نشانه نمی روند، اگر هم بروند، شلیک نمی کنند، اگر هم شلیک کنند، بعدا با ‏هم کنار می آیند، اما ایران در این اجلاس موفق شد سهم خود را از روسیه دریافت کرده و تعداد ‏پنجاه فروند جت هم به ایران فروخته شود که پول آن پرداخت شده، رسید هم داریم، روس ها هم ‏هر وقت دوست داشتند جت های جنگنده را به ما تحویل می دهند.‏
ما: پس با این حساب سهم ایران از نفت و گاز دریای خزر همچنان نامعلوم خواهد ماند؟
کارشناس: در این اجلاس در حقیقت آقای پوتین یک پیام مهم به غرب داد و آن این بود که موقع ‏بیرون آمدن از هواپیما با خانم مهماندار روس دست داد، و این مشت محکمی به دهان آمریکا و ‏آلمان بود، چون آنها می خواستند پوتین را در منگنه بگذارند، که اینطور نشد و او با قدرت و ‏صلابت در صحنه حاضر شد، قبلا هم ایشان یک بار رئیس جمهور فرانسه را مست کرده بود که ‏این خودش یک اتفاق بزرگ بود و ما باید قدر کسانی مثل پوتین را بدانیم.‏
ما: البته ملت ما قدرشناس پوتین خواهند بود، ولی سهم ما از نفت و گاز دریای خزر چی شد؟
کارشناس: در حقیقت، پوتین در این سفر مخاطره آمیز که در شرایط ترور صورت گرفت و این ‏موضوع اهمیت ویژه ای داشت، یک خبر بسیار خوش در مورد سهم ایران از انرژی داد که این ‏موضوع از سوی برخی از دشمنان مورد بی توجهی قرار گرفت. این خبر این بود که وقتی در ‏مورد نیروگاه بوشهر سووال شد، در حالی که همه داشتند از ترس سکته می کردند و فکر می ‏کردند که تاخیر در نیروگاه بوشهر سیاسی نیست، ایشان فرمودند: « تاخیر نیروگاه بوشهر سیاسی ‏نیست.» و این یک اتفاق مهم در پیروزی هسته ای ایران بود که متوجه شدیم که این تاخیر سیاسی ‏نیست، و احتمالا تا سال آینده معلوم می شود این تاخیر به چه دلیل است.‏
ما: شما فکر می کنید که بالاخره سهم ایران از نفت و گاز دریای خزر چه می شود؟‏
کارشناس: همانطور که آقای احمدی نژاد فرمودند « ایران و روسیه با همکاری هم خطرات را از ‏خاورمیانه دفع می کنند.» و همانطور که قبلا هم روس ها صدها بار به ایران قول هایی دادند که ‏البته مشکلاتی پیش آمد و نظرات آنها عوض شد، ولی با توجه به اینکه این دفعه فرق می کند، به ‏همین دلیل ما دیگر هیچ مشکلی در خاورمیانه نداریم.‏
ما: پس سهم ما از نفت و گاز دریای خزر چه می شود؟
کارشناس: در این اجلاس موفق یک عکس دسته جمعی مهم گرفته شد....‏
ما: اما سهم ما از نفت و گاز دریای خزر....‏
کارشناس: و آنها تائید کردند که این اجلاس بسیار موفق بود....‏
کا: سهم ما از نفت و گاز...‏
کارشناس: آقا جان! نفت و گاز خزر را همان موقع که نفت سر سفره تان آمد، می دهند، اینقدر ‏سووالت را تکرار نکن...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 17:52  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

پای ما 150 سال زیر پوتین آنها

سید ابراهیم نبوی - سه شنبه 24 مهر 1386 [2007.10.16]

درس اول: ما یک کشور بزرگ بودیم، روسیه ارتش قوی داشت، دولت ایران ببو بود. در جنگ ‏های ایران و روس بخش وسیعی از ایران سابق تبدیل شد به روسیه فعلی. به همین دلیل ما سه ‏شعار مهم را سی سال می دهیم: مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر اسرائیل.‏

درس دوم: انقلاب مشروطه اتفاق افتاد، مشروطه خواهان که به آنها افتخار می کنیم، به سفارت ‏انگلیس پناهنده شدند، کلنل روس مجلس ملت و کشور را به توپ بست. روس ها پادشاه دیکتاتور ‏را پناه دادند. در تمام مدت انقلاب مشروطه روس ها مخالف مشروطه و انگلیس ها طرفدار ‏مشروطه بودند، به همین دلیل ما هم مشروطه را دوست داریم، هم شعار می دهیم: مرگ بر ‏آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر اسرائیل.‏

درس سوم: کمونیست ها در روسیه سرکار آمدند، آنها تمام قراردادهای ظالمانه با ایران را می ‏خواستند لغو کنند، اما نکردند. در عوض تصمیم گرفتند جمهوری گیلان را ایجاد کنند تا به جای ‏این که کمونیست های گیلان که فرق کمونیسم با ازون برون را نمی دانستند و پیشنمازشان رهبر ‏حزب کمونیست شان هم بود، بروند به روسیه، روسیه بیاید به گیلان. در نتیجه میرزا کوچک خان ‏مستقیما بوسیله روس ها کشته شد، سرش را هم فرستادند برای رضا شاه. به همین دلیل ما ‏سالهاست شعار می دهیم: مرگ بر انگلیس، مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل.‏

درس چهارم: رضا شاه دیکتاتور بزرگی بود و همه را کشت، مثلا 53 نفر از اعضای حزب ‏کمونیست را دستگیر کرد و یکی از آنها، تقی ارانی در زندان کشته شد، بعد بقیه اعضای کمیته ‏مرکزی، یعنی همان 52 نفر دیگر به روسیه پناهنده شدند و به دلیل همین که به روسیه پناهنده شده ‏بودند، در آنجا کشته شدند یا تبعید شدند یا بیچاره شدند. به همین دلیل کمونیست های ایران و سایر ‏ایرانیان که حداقل نیم ساعتی توده ای بوده اند، همیشه شعار می دهند: مرگ بر آمریکا، مرگ بر ‏انگلیس، مرگ بر اسرائیل.‏

درس پنجم: جنگ دوم جهانی اتفاق افتاد. ایران تبدیل به پل پیروزی شد. آمریکا و انگلیس از روی ‏این پل رد شدند تا به روسیه کمک کنند، در عوض وقتی روسیه پیروز شد، اولین کاری که کرد، ‏این بود که چون کشور کوچکی بود، تصمیم گرفت آذربایجان را هم برای خودش بردارد. ‏آذربایجان و کردستان یک سال از ایران جدا شدند و به همین دلیل روشنفکران و سیاستمداران ما ‏همیشه شعار می دهند: مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر اسرائیل.‏

درس ششم: دولت مصدق سرکار آمد، مصدق چون مخالف روسیه بود، به عنوان طرفدار انگلیس ‏شناخته شد، اما چون علیه انگلیس مبارزه کرد، معلوم شد آمریکایی است. مخالف اصلی مصدق ‏در طول سه سال حزب توده بود، و یک صبح تا شب هم آمریکا کودتا کرد. بعد از کودتا هم اولین ‏دولتی که کودتا را برسمیت شناخت، شوروی بود. توده ای ها هم به شوروی پناهنده شدند، تعدادی ‏از آنها در شوروی بیچاره شدند، تبعید شدند، اعدام شدند و تعدادی از آنها هم زمانی که در ‏شوروی پناهنده بودند، طرفدار اقدامات دولت شاه در اصلاحات ارضی بودند. در نتیجه ما ایرانیان ‏هرگز فراموش نمی کنیم که باید شعار بدهیم: مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر ‏اسرائیل.‏

درس هفتم: آمریکایی ها انقلاب سفید کردند، انگلیسی ها هم رفتند پی کارشان، حکومت در دهه ‏چهل کاملا دست آمریکا افتاد، روس ها و توده ای ها اصلاحات ارضی را تائید کردند، توده ای ها ‏مشغول آموختن دروس پزشکی در شوروی شدند، تعدادی از آنها هم در شوروی تبعید، کشته و یا ‏بدبخت شدند و برخی از پناهندگان به شوروی فرار کردند و این بار از دست شوروی به ایران ‏پناهنده شدند، در نتیجه روشنفکران ایرانی همواره چپ باقی ماندند و هرگز فراموش نکردند که ‏شعار بدهند: مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر اسرائیل.‏

درس هشتم: در ایران انقلاب مسلحانه آغاز شد. نیروهای مسلح و فداکار آمریکایی ها را کشتند، ‏تعدادی از آنها برای جنگ با اسرائیل رفتند. آنها برای کمک به سوی شوروی رفتند، شوروی به ‏آنها گفت که انقلاب مسلحانه کار غلطی است، بهتر است اطلاعات جمع کنند و به شوروی بدهند تا ‏شوروی با آمریکا بجنگد. درست در همان زمانی که این افراد کشته می شدند، دولت چین و ‏شوروی با ایران روابط درخشان داشت و ایرانیان همواره یاد گرفتند شعار بدهند: مرگ بر ‏آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر اسرائیل.‏

درس نهم: انقلاب ایران در سال 1357 اتفاق افتاد، سفارت آمریکا اشغال شد، سفارت اسرائیل ‏محو شد، رایطه ایران و انگلیس همواره در تمام این مدت تیره و تار بود، سفارت روسیه روز ‏بروز بزرگتر شد، سفارت روسیه هم با توده ای ها رابطه داشت، هم با فدائی ها، هم با مجاهدین، ‏هم با حزب اللهی ها، به همه هم می گفت: خط امام بهترین خط از نظر خط شناسی است. توده ای ‏ها و فدائیان در جبهه ای که روسیه در آن به عراق کمک می کرد کشته می شدند، اما با سپاه و ‏کمیته همکاری می کردند، دولت ایران کمونیست ها را دستگیر کرد. کمونیست ها از دست ‏جمهوری اسلامی به آمریکا، انگلیس و روسیه پناهنده شدند، بعدا از دست روسیه به آمریکا و ‏انگلیس پناهنده شدند و در آنجا شعار دادند: مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر اسرائیل.‏

درس دهم: جنگ آغاز شد. صدام حسین کمونیست بود، موشک صدام حسین سوخو و اسلحه اش ‏کلاشینکف و کاتیوشا بود، ما با موشک آمریکایی و توپ آمریکایی و مسلسل آمریکایی علیه ‏کسانی که اسم حزب شان حزب بعث بود، می جنگیدیم. در تمام مدت جنگ شوروی به صدام ‏کمک می کرد و به ایران کمک نمی کرد، ما در طول جنگ یاد گرفتیم که صدام آمریکایی است، ‏انگلیسی است و اسرائیلی است. در حالی که آمریکا صدام را نابود کرد، اسرائیل هم عراق را ‏بمباران کرد و عاقبت هم دشمن ما را آمریکا و انگلیس از بین بردند و در تمام این مدت روسیه و ‏ونزوئلا و کوبا آخرین طرفداران صدام بودند. و ما همواره شعار می دادیم: مرگ بر آمریکا، ‏مرگ بر انگلیس، مرگ بر اسرائیل.‏

درس یازدهم: شوروی سقوط کرد. امام خمینی سقوط کمونیسم را پیش بینی کرد، روسیه شد بیست ‏کشور و پنج کشور آن در دریای خزر ماندند، زمانی که یک کشور بود و شاه خائن بود، سهم ما ‏از خزر 50 درصد بود، بعد تبدیل شد به 20 درصد، بعد رسید به 15 درصد، بعد رسید به 12.5 ‏درصد، بعد کم تر شد و کم تر شد، ما می توانستیم اعلام کنیم که ایران هم تبدیل به پنج کشور شده ‏است، و در نتیجه 50 درصد بگیریم، اما ما چون گاز لازم نداریم و نفت داریم و تا زمان ظهور ‏حضرت هم مشکل انرژی نداریم و بعد از آن هم با نور تغذیه می کنیم، همچنان معتقدیم آمریکا و ‏انگلیس و اسرائیل باید از آذربایجان و ترکمنستان و روسیه و تاجیکستان و غیره بیرون بروند تا ‏پای برهنه ما باشد و پوتین که وقتی به تهران آمد، شعار می دهیم: مرگ بر آمریکا، مرگ بر ‏انگلیس، مرگ بر اسرائیل.‏

درس دوازدهم: ما از آمریکا و انگلیس و اسرائیل بیزاریم، روسیه از اینکه ما از آمریکا و انگلیس ‏و اسرائیل بیزاریم خوشحال است. ما می خواهیم بجنگیم، روس ها به ما اسلحه می دهند و از ما ‏پول می گیرند و ما می گوئیم مرگ بر آمریکا، ما می خواهیم در سازمان ملل از انرژی هسته ای ‏دفاع کنیم و چین و شوروی علیه ما رای می دهند و ما می گوئیم: مرگ بر انگلیس، ما می خواهیم ‏بوشهر را راه بیندازیم و روس ها که طرف قرارداد هستند، راه نمی اندازند و ما می گوئیم مرگ ‏بر اسرائیل. ما با مافیا مخالفیم، در نتیجه با اروپا می جنگیم و مافیای روسی دوست ماست. ما با ‏آمریکا مخالفیم، در نتیجه روسیه از دشمنی ما با آمریکا پول در می آورد، ما با اسرائیل مخالفیم، ‏در نتیجه روسیه هم به ما اهانت می کند، هم پول ما را می گیرد.‏

فردا پوتین به تهران می آید تا مثل تمام این 150 سال پاهای برهنه ملت را له کند، و ما باید یادمان ‏نرود که حتما شعار بدهیم: مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر اسرائیل.‏

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 5:0  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

ایران، ترکیه و غول تورم

سید ابراهیم نبوی  - دوشنبه 23 مهر 1386 [2007.10.15]

یکی از نکاتی که در طول تاریخ اهمیت زیادی دارد، این است که چرا بعضی دولت ها کاری را ‏می توانند بکنند، اما دولت ایران نمی تواند آن کار را بکند؟ دیروز آیت الله مکارم شیرازی پرسید: ‏‏« تورم هفتاد درصدی ترکیه در سال های گذشته به هفت درصد رسیده است، چرا ما نمی توانیم ‏تورم پانزده درصدی را به ده درصد کاهش دهیم؟» دلایل کاهش تورم در ترکیه و افزایش تورم ‏در ایران به شرح زیر است:‏

اول: کسانی که در ترکیه تورم را کاهش می دهند، در ایران از دولت اخراج می شوند، و کسانی ‏که در ایران عامل افزایش تورم هستند، در ترکیه به عنوان تروریست تحت تعقیب قرار دارند.

دوم: در ترکیه عقل حکومت می کند، در ایران عقل مجازات می شود.

سوم: در ترکیه ای که 60 درصد زنان روسری دارند، رئیس جمهور باید برای اینکه زنش ‏روسری بگذارد، رفراندوم برگزار کند، در ایران در طول یک سال به 1.5 میلیون زنی که ‏روسری شان کوچک است، پلیس تذکر می دهد.

چهارم: در ترکیه کسانی که مثل نهضت آزادی فکر می کنند، دولت را کنترل می کنند، در ایران ‏کسانی که مثل نهضت آزادی فکر می کنند، توسط دولت کنترل می شوند.

پنجم: در ترکیه کسانی اقتصاد را اداره می کنند که در فرنگ درس خوانده اند و برای کار به ‏ترکیه برگشته اند، در ایران کسانی که می توانند اقتصاد را اداره کنند، در ایران درس می خوانند ‏و برای کار به فرنگ می روند.

ششم: در ایران اقتصاد دانان راه کاهش تورم را به دولت می گویند و دولت آنان را به همین دلیل ‏از دانشگاه اخراج می کند، در ترکیه اقتصاد دانان راه کاهش تورم را به دولت ترکیه می گویند و ‏دولت به آنها جایزه می دهد.

هفتم: در ترکیه دولت اگر تورم را کنترل نکند، برکنار می شود و دولتی سرکار می آید که تورم ‏را کنترل کند. در ایران دولت اگر بتواند تورم را کنترل کند، مورد حمایت مردم قرار می گیرد، ‏در نتیجه توسط حکومت برکنار می شود، و اگر دولتی مثل احمدی نژاد سرکار باشد که حکومت ‏قبولش کند، قطعا توانایی کاهش تورم را ندارد.

هشتم: دولت ترکیه ده سال است برای کاهش مشکلاتش دنبال اروپا می دود تا با آن رابطه داشته ‏باشد، در ایران دو سال است اروپا دنبال ایران می دود تا مشکلات ایران را حل کند و ایران از ‏دست اروپا به طرف چین و روسیه فرار می کند.

نهم: دولت ترکیه به این دلیل می تواند تورم را کنترل کند، که به منافع ملی ترکیه فکر می کند، ‏دولت ایران نمی تواند تورم را کنترل کند، چون به منافع ملی ونزوئلا و لبنان و عراق و فلسطین و ‏سوریه فکر می کند.

دهم: در ترکیه کنونی ده درصد بودجه صرف حفظ حکومت و ارزش های حکومتی می شود، در ‏ایران کنونی 70 درصد بودجه صرف حفظ حکومت و ارزشهای حکومتی می شود، به همین دلیل ‏دولت ترکیه می تواند اقتصاد را اداره کند، اما دولت ایران نمی تواند اقتصاد را اداره کند. ‏
یازدهم: در ترکیه دولت به این دلیل می تواند تورم را کنترل کند که می خواهد کنترل کند، چون ‏اگر کنترل نکند، ملت توی سرش می زنند، اما در ایران دولت مجبور نیست تورم را کنترل کند، ‏چون ملت نمی توانند توی سر دولت بزنند. بنا براین اگر دولتی تورم را در ایران کنترل کرد، ‏لطف کرده و بزرگواری کرده، وگرنه دولت در ایران برای حفظ اسلام است. ‏
دوازدهم: در ترکیه دولت به کسب رضایت مردم نیاز دارد تا بتواند خودش را حفظ کند، در ایران ‏دولت نیازی به کسب رضایت مردم ندارد، چون اگر مردم رضایت نداشته باشند، می توانند ‏مهاجرت کنند و بروند به کشوری که در آن تورم کمتر است.‏

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 7:32  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

دوشنبه 23 مهر 1386

بالاتراز خطر

پیشرفت
پیشرفت: متاسفانه پیشرفت اقتصادی، اجتماعی یک جامعه با تعداد فیلسوفان و شاعران آن جامعه نسبت عکس دارند.

نوستالژی
پیرمرد از وقتی دندان مصنوعی گذاشت، احساس کرد که در گذشته غذاها خوشمزه تر بود.

عدالت
آنها جمع شدند و براي عدالت حكومت تشكيل دادند، بعداً براي حفظ همان حكومت مانع اجراي عدالت شدند.


در این تصویر گروهی در حال اجرای عدالت بین خودشان هستند.

چپ و راست
درگيري ميان چپ و راست گسترش يافت. چپ‏ها بتدريج تجديد نظر كردند و راست شدند و راست‏ها بتدريج تجديد نظر كردند و چپ شدند، درگيري ادامه يافت.

استبداد
آنان هزاران كشته دادند تا استبداد را نابود كنند، اما پس از نابودي استبداد براي دفاع از آزادي راهي جز استفاده از استبداد نداشتند.

اپوزيسيون
اپوزيسيون حكومت‏هاي آرمانگرا زندگي است.

جوانان
جوانان حكومت را در دست گرفتند، مردم در ده سال به اندازه سي سال پير شدند.

رژيم
رژيم استبدادي برقرار شد. همه لاغر شدند.

حاكم خوب
وقتي حكومت جمهوري نيست، حاكم خوب حاكمي است كه به موقع بميرد.

بيانات ملوكانه
او گفت: اي ملت بزرگ! بياييد! از امروز همه شما از حقوق برابر برخورداريد و هيچ‌كس بر هيچ‌كس برتري ندارد. همه شما از امروز سهم برابر و يكساني داريد. همه موظفيد كمك كنيد تا سهم خود را از بدهكاري كشور بپردازيد

حقوق بشر
همه حاكمان دوست دارند حقوق بشر در ساير كشورها اجرا شود.

حکومت خوب
حکومت خوب مثل فیلم خوب است، معمولا وقتی فیلمی خوب است، ما نه متوجه درخشش بازیگران آن می شویم و نه به فکر نوع فیلمبرداری آن می افتیم و نه حتی متوجه می شویم که کارگردان برای ساختن آن فیلم چقدر زحمت کشیده است. مثل اینکه من داشتم در مورد حکومت حرف می زدم؟

فرار نکن
فراركردن احتمال خطر را از بين نمي‌برد، بلكه فاصله شما را با خطر كمي بيشتر مي‌كند

نوع خطر
فراركردن در اين كشور فقط باعث مي‌شود نوع خطري كه شما را تهديد مي‌كند، عوض شود

بیخ گوش ماست
خطر همیشه بیخ گوش ماست، اما معمولا وقتی محکم خورد توی سرمان این را باور می کنیم.

خطر مرگ
معمولا وقتی تابلوی خطر مرگ را در جاده می بینیم تصادفی رخ نمی دهد. تازه یعد از اینکه جسدمان را با آمبولانس بردند، یادشان می افتد که یک تابلوی جدید در جاده نصب کنند.


ما همیشه به قهرمانان بزرگ نیاز داریم

بالاتر از خطر
با سیصد کیلومتر سرعت در ساعت رانندگی می کنند.
با مشت محکم توی دماغ و دهان همدیگر می زنند
از روی یک میله در ارتفاع دو متری می پرند
با لگد توی صورت همدیگر می زنند
از ارتفاع چند متری می پرند توی آب
از صخره های بدون هیچ وحشتی بالا می روند
با موتورسیکلت با سرعتی دیوانه وار رانندگی می کنند
قهرمانان ما همه این کارها را می کنند
و ما که از وحشت داریم می لرزیم از دیدن شان لذت می بریم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 7:30  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

گاز نمي دهيد، لااقل گاز نگيريد

سید ابراهیم نبوی- یکشنبه 22 مهر 1386 [2007.10.14]

در راستاي اين که بعضي روزها مسوولان کشور همه شان با هم حرف هاي بامزه مي زنند و فرصت نمي دهند ‏که ما فقط روي حرف يک نفر تمرکز کنيم، لذا مروري مي کنيم بر مهم ترين نظرات و تشعشعات پرتاب شده از ‏سوي ستارگان آسمان کشور که روزي 36 ساعت در حال نورافشاني و پرتوافکني مي باشند. ‏

‎مردي که شش ماه از تاريخ عقب است‎

آيت الله امامي کاشاني گفت: "دشمنان انرژي هسته اي را بهانه کرده اند." آگاهان توضيح دادند که وقتي ايران ‏‏300 سانتريفيوژِ فعال داشت و اعلام مي کرد که 3000 سانتريفيوژ فعال دارد، و تازه سانتريفيوژ هم نمي گفت، ‏بلکه مي گفت ما 3000 سانتين فوژ فعال داريم، طبيعي است که دشمنان انرژي هسته اي را بهانه مي کنند. وگرنه ‏چه بهانه اي دارند که از ما بگيرند؟ ما که الحمدالله قصد نابودي کشورهاي ديگر را نداريم، به هيچ جريان ‏تروريستي هم که کمک نمي کنيم، از گروههاي تندروي فلسطيني و لبناني و عراقي که حمايت نمي کنيم، حقوق ‏بشر را هم که نقض نمي کنيم، موشک دوربرد و اسلحه هم که به طرف پايتخت دشمنان نشانه نمي گيريم، اين ‏دشمنان چه بهانه اي از ما دارند، طبيعتا گير مي دهند به همين انرژي هسته اي که حق مسلم ما بود.‏

نکته مهم: اين آقاي امامي کاشاني هر سال يک بار از خانه بيرون مي آيد و هر وقت هم موضع سياسي مي گيرد، ‏موضوع مواضعش مربوط به مهم ترين موضوع شش ماه قبل است. يک نفر براي ايشان توضيح بدهد که مساله ‏انرژي هسته اي تمام شد، الآن هم توضيح اگر براي ايشان توضيح نمي دهيد، شش ماه بعد که ايشان از خانه بيرون ‏مي آيد، به ايشان بگوئيد درباره وقايع دانشگاه کلمبيا حرف نزند.‏
‏ ‏
‎هورااااا! کشور متعلق به مردم شد!‏‎

احمدي نژاد در يک اظهار نظر شگفت انگيز، ديگرخواهانه، ايثارگرانه، تغيير يافته، دگرگون شده و کاملا متفاوت ‏اعلام کرد: "کشور متعلق به مردم است، نه رئيس جمهور" در پي اين اظهار نظر ملت گفتند: پس چرا کشور رو ‏نمي دين به خودمون؟ رئيس جمهور گفت: شوخي کردم، ما کشور رو از آقاي خاتمي تحويل گرفتيم، مي ديم دست ‏آمريکايي ها، بعدا ملت خودشون از آمريکايي ها پس بگيرند. احمدي نژاد به پوتين هم سفارش کرد که به سفرهاي ‏استاني برود، منتهي پوتين ظاهرا کار دارد و بايد به اداره کشور برسد و وقت اين جور ولگردي ها را ندارد. ‏

‎گاز نمي دهيد، حداقل گاز نگيريد‎

واقعا جاي بسي اميدواري است که وزرا و مسوولان کشور، اين همه به فکر حل مشکلات مردم هستند و اگر بدانند ‏که مثلا يک ماه ديگر مشکلي بوجود مي آيد از حالا براي حل آن تلاش مي کنند، بخصوص در مواردي مثل نفت و ‏بنزين و گاز که کشور عزيز ما ايران خودش توليد کننده اول، نه، حداقل چهارم دنياست، طبيعي است که زمستان ‏هيچ مشکلي پيش نمي آيد. البته مدير شرکت ملي گاز ايران که ظاهرا بتازگي از کلاس هاي روانشناسي فارغ ‏التحصيل شده و تخصص ويژه اش در دادن اميد به مردم است، گفت: "معلوم نيست در زمستان مشکل گاز نداشته ‏باشيم." آگاهان توضيح دادند که: اصلا مشکلي نيست و اصولا از وقتي به مردم قول داده شد که نفت به سر سفره ‏مردم مي رود، و دو سال بعد بنزين را از سفره مردم بردند، احتمال مي دهند که تا زمستان گاز هم از سفره مردم ‏برود. به قول تاج زاده حداقل سفره مان را بدهيد برويم يک خاکي به سر خودمان بکنيم. برخي از مردم نيز به ‏دولت پيشنهاد کردند: حالا که گاز نمي دهيد، حداقل گاز هم نگيريد. کارشناسان پيش بيني مي کنند که سال بعد ‏وزير نفت که احتمالا تا آن موقع پسر الهام وزير نفت خواهد شد، در يک کنفرانس مطبوعاتي اعلام خواهد کرد: ما ‏از اول تابستان سال 87 نفت هم نداريم، مردم از هيزم استفاده کنند. بالاخره وقتي احمدي نژاد به ما گفت قرار است ‏مديريت جهان را در دست بگيرد و آقاي رحيم صفوي گفت: بزودي ابرقدرت منطقه مي شويم، بايد حدس مي زديم ‏که اين بزرگان الکي حرف نمي زنند. ‏

‎جر بزنيد، ولي جر ندهيد‎

يکي از مشکلات کشور ما اين است که تا عيد مي شود و ما مي خواهيم شادي کنيم، يک دفعه اربعين مي رسد و ‏بايد عزاداري کنيم، دير و زود دارد، بدبختانه سوخت و سوز هم دارد. آيت الله خامنه اي که اخيرا مواضع اعتدال ‏را در پيش گرفته است، گفت: "ميانه روي برگرفته از ماه رمضان را به صورت فرهنگ ملي دربياوريم." آگاهان ‏با شنيدن اين جمله اشک شوق از ديده باريده و گفتند: چشم، حتما، منتهي تا اين ميانه روي ماه رمضان تبديل به ‏فرهنگ ملي بشود، تندروي ماه محرم سر مي رسد و همه ميانه روهاي رمضاني را عاشورائيان مي زنند ‏جروواجر مي کنند. لطفا دستور بدهيد حداقل اقدام به پارگي نفرمايند.‏

‎برو بينيم بابا! سيگار برگ!‏‎

مي دانم که هزار تا قسم حضرت عباس هم بخورم باور نمي کنيد، لابد دم خروس الفنون معلوم است، ولي مي ‏ترسيدم نکند اين سوئدي هاي درد گرم خورده که روابط اقتصادي شان با ايران خوب شده، شوخي شوخي بردارند ‏نوبل صلح امسال را بدهند به احمدي نژاد. البته حتما مي خواهيد بگوئيد که نوبل صلح ربطي به سوئد ندارد، ولي ‏من که در جريان اين جزئيات نيستم. در هر حال اين اولين سالي بود که وقتي نوبل صلح را دادند به آدمي مثل « ال ‏گور» به نظرم رسيد همه چيز درست است. فقط تعجب مي کنم چرا هيچ جايزه نوبلي به اين هيلاري کلينتون نمي ‏دهند، با اين همه عقل و هوش و درايتي که اين زن دارد، يک نوبل رياضي، نوبل ادبيات، نوبل فيزيک، نوبل ‏متافيزيک، يک نوبلي را بدهند به اين هيلاري کلينتون، چون واقعا آدم باهوش و حتي مي خواهم بگويم بامزه اي ‏است. هيلاري کلينتون گفته است: "نمي توانيم از عملکرد ايران سردربياوريم." دقت مي کنيد! واقعا نبايد به چنين ‏آدمي جايزه نوبل داد؟ البته من دو سه دليل نه چندان مهم پيدا کردم که چرا هيلاري کلينتون نمي تواند از عملکرد ‏ايران سردربياورد.‏

اول: شب بود، بيابان بود، زمستان بود، هيلاري کلينتون توي کاخ سفيد بود، بيل کلينتون هم با آن دختره چشم سفيد ‏خپل مشغول سيگار برگ کشيدن بود، آن هم در اتاق بيضي کاخ سفيد، آن وقت اين خانم محترم از فاصله سي چهل ‏متري نتوانست بوي سيگار برگ را تشخيص بدهد، انتظار داريد آدمي که از فاصله سي متري از عملکرد ‏شوهرش سر درنمي آورد، از فاصله ده هزار کيلومتري از عملکرد شوهر ديگران سردربياورد؟ ‏

دوم: ملت ايران و مقامات ايران در شهر تهران، از عملکرد خودشان سردرنمي آورند و دو هزار تا آدم دو تا مي ‏زنند توي سر خودشان، چهار تا مي زنند توي سر مردم، خود اين مقامات از عملکرد خودشان سردرنمي آورند، ‏اين خانم انتظار دارد، از عملکرد چنين دولتي سردر بياورد.‏
سوم: مشکل بسياري از جهانيان اين است که فکر مي کنند جمهوري اسلامي مي خواهد يک عملي بکند و همه ‏مانده اند که اين عمل چيست. در حالي که خود مسوولان مملکت نمي دانند عمل فرداي شان چيست. شما مي ‏خواهيد از چي سر دربياوريد؟ ‏

‎‏15 ساله هاي جهان منفجر شويد!‏‎

گاهي اوقات معلوم نيست اين جمله اي که گفته شده، تحسين است يا فحش است؟ دارند بهترين خصوصيت کسي را ‏مي گويند يا دارند بدترين ويژگي اش را مي گويند؟ معاون وزير کشور نه گذاست و نه ورداشت و گفت: "دولت ‏نهم و مجلس هفتم محصول راي 15 ساله هاست." البته مي شود حدس زد که منظور اين معاون محترم اين بود که ‏‏"دولت نهم و مجلس هفتم محصول عقل و شعور 15 ساله هاست." وگرنه 15 ساله هاي کشور را که جمع کني ‏تعدادشان به 4 ميليون هم نمي رسد، بقيه اش حتما يا از زير 15 سال آمده يا از بالاي 70 سال. در هر حال اين ‏منزلت والا و اين شعور عالي و متعالي را به مجلس هفتم و دولت نهم تبريک مي گوييم.‏

‎تشکيل حزب براي تامين گندم کشور‎

چه فرقي مي کند؟ شما مي توانيد از اتوبوس هم براي شخم زدن زمين استفاده کنيد، فقط لازم است تعدادي خيش را ‏به پشت اتوبوس ببنديد و تعدادي گاو اتوبوس را بکشند و زمين را شخم بزنيد، البته اين راه خيلي خوبي نيست، ‏چون براي شخم زدن سه هکتار زمين با اين روش احتمالا هشتاد سال وقت بايد بگذاريد و تا آن زمان دير شده ‏است. براي همين است که هميشه سفارش شده است که از تراکتور يا کمباين براي سفرهاي طولاني استفاده نکنند و ‏از ريل هاي قطار براي بالا رفتن از ديوار بهره نبرند. چون اصولا بعضي چيزهاست که براي يک کارهايي ‏ساخته شده و بهتر است با آنها کارهاي ديگري انجام نشود. سردار افشار، معاون محترم وزارت کشور گفت: ‏‏"شکيل حزب براي کسب قدرت مشروع نيست." آگاهان پس از شنيدن اين جمله به ايشان تعظيم کرده و يک ساعت ‏به حالت سجده باقي ماندند و در همان حال به نتايج زير رسيدند:‏
اول: تشکيل احزاب براي توليد دام و لبنيات مفيد است.‏
دوم: با تشکيل احزاب مي توان در مصرف سوخت کشور صرفه جويي کرد.‏
سوم: تشکيل احزاب مي تواند پوشش بهداشتي کشور را بالا برده و مانع مرگ و مير نوزادان شود.‏
چهارم: تشکيل احزاب مي تواند راهي مطمئن باشد براي کاهش تصادفات جاده اي در کشور.‏

‎احمدي نژاد گم شد‏‎

‏ دو سه روز قبل احمدي نژاد اعلام کرد با توجه به اين که آمريکا پيشنهاد مذاکره بدون پيش شرط را به ايران داده ‏است، ايران بايد براي مذاکره با آمريکا پيش شرط بگذارد. نکته مهم اين است که تقريبا همه مسوولان کشور در ‏اين مورد به وحدت نظر رسيده اند، آمريکايي ها هم حاضرند هر پيش شرطي را بپذيرند. فقط مشکل اين است که ‏الآن احمدي نژاد دو سه روز است گم شده است و رفته است فکر کند و ببيند که چه پيش شرطي مورد نظرش ‏است، هر چه فکر مي کند چيزي به ذهنش نمي رسد، الآن هم دو سه روزي است گم و گور شده و دنبال پيش شرط ‏مي گردد. از آگاهان تقاضا مي شود تعدادي پيش شرط به وزارتخارجه پيشنهاد کنند و يک رئيس جمهور گم شده را ‏يافته و يک مملکت را از نگراني در بياورند.‏

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 6:14  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

یکشنبه 22 مهر 1386

طنز گروهی: تو بالاترین نیستی، بالاترین فقط خداست!

مقدمه آموزشی: با وجود این که شاه ولی جان، که خیلی هم دوستش دارم، پیشنهاد کرد که پیام حسنی را برای طنزهای دسته جمعی انتخاب نکنم، اما از این همه استعداد بی نظیر در « حسنی پردازی» که در مطلب دیروز بود، حیفم آمد. به همین دلیل همین یک بار پیام می دهیم و حسنی بازی را متوقف می کنیم. برای حسنی نویسی باید کارهای زیر را انجام دهید:


1) سعی کنید از چیزهایی که قبلا در پیام های صوتی شنیدید، استفاده نکنید، استفاده از آنها مانع شکوفایی استعداد شما می شود، سعی کنید چیزهای تازه ای را استفاده کنید.
2) یک نفس راحت بکشید، فرض کنید سالهاست که خبرهای سیاسی را از یک رادیوی خراب که دائما سیمش قطع می شود و فقط بعضی از گفته ها را می شنوید، بشنوید.
3) تنها منبع خبری شما غیر از این رادیو، تلویزیون جمهوری اسلامی است که هر وقت آن را روشن می کنید و صدای موسیقی آن را می شنوید حال تان بد می شود، به همین دلیل همیشه با لگد آن را خاموش می کنید، و همیشه برای روشن کردنش مشکل دارید.
4) چند بار مسوولین استان شما را به مرکز مخابرات استان برده و مفاسد اینترنت و شبکه های ایرانی لس آنجلسی را به شما نشان داده اند، چند باری هم از تلویزیون ترکیه در خانه دامادتان تصاویر ناجوری دیده اید.
5) برای شما هیچ اهمیتی ندارد که کدیور درست است یا قنبر، از نظر شما هر حجه الاسلامی، ملانوری است، از نظر سیاسی شما جز خبرهای خیلی مهم که مثلا دو سه سالی خاتمی سرکار بود یا احمدی نژاد رئیس جمهور شده است، یا تعدادی از کمونیست ها از بین رفتند، یا بنی صدر فرار کرده است، یا بازرگان احتمالا مریض است، خبرهای دیگر را نشنیدید.
6) عده ای به سراغ شما می آیند و از شما سووالاتی در مورد کلمبیا و انرژی هسته ای و این جور چیزها می پرسند، شما هم بر اساس همان چیزهایی که از آن رادیوی خراب یا آن تلویزیون شنیدید و بر اساس تشخیص خودتان جواب می دهید.
7) برای پیام دادن، اول یک نفس عمیق بکشید، بعد سعی کنید احساس کنید اسلام در خطر است، بعد به یک موضوع فکر کنید، بعد قبل از اینکه به نتیجه برسید نظر بدهید، وسط نظر دادن، اگر موضوع جدیدی به ذهن تان رسید یا نظرتان عوض شد، همان چیزی که به ذهن تان رسیده است، همان را بگوئید، اصلا مهم نیست که حرف های شما انسجام داشته باشد.
8) لهجه اصلا مهم نیست، چه بسا که مانع هم هست، سعی کنید مثل حسنی فکر کنید، وقتی می گویم حسنی، منظورم سخنرانی های اول انقلاب آیت الله خمینی هم هست، منظورم حرف زدن احمدی نژاد هم هست، منظورم نوع نگاه هخا به دنیا هم هست، منظورم حسن عباسی هم هست. حالا بنویسید، لطفا سعی کنید از یک پاراگراف 200 کلمه ای بیشتر ننویسید، حتی کمتر... موضوعاتی که امروز مطرح است، دانشگاه کلمبیا، انرژی هسته ای، نفوذ کمونیست ها در دفتر تحکیم وحدت، نماز جمعه کدیور، صلح ایران و آمریکا، بالاترین، انتقاد از دولت از نظر رهبری، انتخابات آینده مجلس، حمله آمریکا به ایران، صلح فلسطین و اسرائیل... می تواند مورد توجه شما قرار بگیرد.
8) من از شش هفت ساعت دیگر موارد برگزیده را که بقیه رای خوبی به آنها داده باشند، ویرایش می کنم و به متن اضافه می کنم، و هر شش ساعت این کار را ادامه می دهم، آخرین ویرایش را 23 ساعت بعد از رفتن به صفحه اول می کنم.

تو بالاترینی!؟ غلط کردی! فقط خدا بالاترین بود!
و من را آوردند به یک اتاق که در تلفنخانه بود که رئیس اون را هم قبول ندارم و به من اون بالاترین را نشان داد و من خیلی عصبانی شدم. ای شاه ولی! ای مزدور ستم شاهی! ای منافق! تو از همه بدتری، چون هم طرفدار شاه بودی و هم ادعای ولایت می کنی! ای بدبخت! ولی فقیه فقط یک نفر بود و اون، بقیه هیچ کس. و من با لگد با تو می زنم که بخواهی به جای اون؟ ای کمانگیر! ای چپی که با اون بی غیرت کانادا رفتی تمساح نقاشی کنی برای مسخره کردن ملا؟ تو غلط کردی رفتی و اگر هم رفتی چرا اسم زن خودت را در کامپیوتر خودت نوشتی که من با این زندگی می کنم، ای بی غیرت! تو مثلا مردی! اگر مرد بودی اسم زن را توی کامپیوتر نمی نوشتی. و یکی هم حرف حساب بود. تو حرف حساب نیستی، چون اون مرد و اسم دخترش را خودم دیدم که مثل یکی از محلات تهران بود که یک شب اونجا خوابیدم و من به شما می گم که خدا گفت الله اکبر! یعنی خدا بالاترین از آدام بود، حالا تو بالاترین شدی؟ تو غلط می کنی بالاترین! تو غلط می کنی امتیاز می دی به اون؟ اگر آدم بودی باید امتیاز را بدی به جنتی و نگهبان که اون بگه، نه برای خودش. این از یک.

و دوم اون بولینگ بود که من اسم اون را شنیدم که قبلا توی اون قمار بازی می کردند. ای قمارباز که رفتی به کلمبیا، تو رئیس جمهور عزیز ما را دعوت کردی و با اون گفتی دیکتاتور؟ فکر کردی ما از تو می ترسیم؟ ای بی سواد! دیکتاتور چهار تا بود، یکی رضا، یکی محمد رضا، یکی هیتلر و یکی استالین، تو معلم تاریخ بودی که این آدم به این قیافه را با اون چهار تا نمی فهمی؟ تو دیپلم داری که تاریخ را که حتی من هم بلدم یاد نگرفتی که البته کتاب های تاریخ خیلی کلفت هست و چشم آدام خسته می شه. و من دیدم در اونجا که می گفت که گفتی هلو کاست درست بود، در حالی که اون رامین که خودش یک مدت در آلمان بود و قیافه اون شبیه شیطان بود، ولی حرف مومنین را می زد گفت اون غلط بود، پس یکی تو، یکی اون، پس تو برنده نشدی. و اگر هم هیتلر به اون یهودی را کشت خوب کرد. چون بخاطر اسحاق شارون بود که رفت آمریکا و اون مک دونال درست کرد که دنبال اون موش می دوید و هر وقت برنامه کودک بود آن را نشون می داد! ای لاریجانی! ای بدبخت! این را پخش نکن! این را صهیونیست درست کرد برای سرگرم کردن اسلام که وقتی به اون تجاوز کرد، اون فیلم نگاه کنه و سرگرم باشه و حرف نزنه، و من خودم یک روز پنج دقیقه، شاید بیشتر، نزدیک یک ساعت، به اون مک دونال نگاه کردم و آخرش استغفار کردم که ای ملاحسنی! خجالت بکش! و من می گم این رئیس جمهور ما وقتی اون بولینگ به اون دیکتاتور گفت، خدا به اون کمک کرد که مثل سیدالشهدا در مقابل دوازده هزار لشگر یزید در کربلا بود، با هفتاد و دو تن از جمله منوچهر و الهام که ساکت شد و دنیا مظلومیت اون را فهمید، ای محمود! تو خجالت نکشیدی اون با تو فحش داد به انگلیسی تو ساکت موندی؟ باید با همون صندلی توی سر اون بولینگ قمارباز می زدی، نه اینکه ساکت. و من خیلی از دست تو ناراحت شدم، مگر تو دوم خرداد بودی که ساکت شدی؟ و من دیگر پیامی ندارم و حالا هر کس پیام داد، بگه و من نمی گم برو، چون حسنی یکی نیست و خدا خواست به اسلام کمک کنه که اگر من مردم، شما به جای من، چه فرقی می کنه. خدا هر موجود را یک جور درست کرد، یکی الاغ، یکی کبوتر چاهی، یکی هم لاک پشت که من اون را هم دیدم، حالا حرف بزن...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 6:8  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

شنبه 21 مهر 1386

طوفان تلخ در آشپزخانه الهام

الهام: فاطی مقاله هایش را در آشپزخانه می نویسد...

در آشپزخانه، تو را به من الهام می کنند
تو! خودت را به من الهام می کنی
تو! به من الهام می کنی
می کنی
و من، الهام می شوم، از تو
در نامه ای، در یکی مقاله
در نامه ای، به چند صفحه
پشت و روی کاغذ، پشت و روی الهام
در نامه ای از قورمه سبزی تا فسنجان
در نامه ای از پیاز سرخ کرده تا رفسنجان
در نامه ای از قله های بلند هسته ای
تا کتلت دسته ای
تو به من الهام می شوی
در نامه ای تند، با فلفل ترین مواضع سیاسی
در نامه ای از فلفل، دانه ای، یا بسته ای

در آشپزخانه کوچک خانه
در نامه هایم، من خاتمی را لخت کردم
در آشپزخانه
من فائزه و فاطمه و هر نوع رفسنجانی دیگر را
با رنده و چاقو، قیمه قورمه کردم
در نامه هایم، اصلاح طلبان را
به زباله دانی آشپزخانه ریختم
لابلای روزنامه های پاره پاره چپ، قلم های ته کشیده راست

در آشپزخانه پرشور من
شکر خوردن آسان است
شکر پاش همییشه روی میز است
و ما مرض قند نداریم، مرض شکر خوردن داریم
در آشپزخانه من شورش می کنم
و شورش را در می آورم
و همه چیز در آشپزخانه من شور می شود
حتی اگر آشپز فقط خودم باشم
نامه های من شورش می کنند،
و هر چه بیشتر شکر می خورم
آنها تلخ تر می شوند
و بیشتر شورش را در می آورم

در آشپزخانه، من دشمنان انقلاب را
بر تخته گوشت تاریخ
من تکه تکه تکه می کنم
و هر که را که کله اش بوی قورمه سبزی بدهد
پوستش را می کنم
و حسابی می شورمش
و می گذارمش کنار، توی سطل زباله دانی تاریخ

در آشپزخانه، دستور آشپزی به من الهام می شود
مقداری ضد انقلاب خرد شده را
با اصلاح طلبان پوست کنده شده
و تعدادی جاسوس که در اوین توی نمک خوابانده اند
مخلوط می کنم
و تندترین و تلخ ترین مزه ها را به آنها اضافه می کنم
و آنقدر روی آتش می گذارم
تا چون کمونیست ها سرخ شوند
البته بهتر است خوب فشارشان بدهید
تا قبل از پخته شدن اعتراف کنند

من، دستی از دور بر آتش ندارم
دست من همواره بالای آتش است
و دستم دائما می سوزد
و قبلم برای اسلام آتش می گیرد
و جگرم سیخ سیخ کباب می شود
وقتی دست هایم تاول می زند
نامه های تند را می نویسم

اکنون غذا آماده است
حضرت آیت الله نورانی!
از نیویورک خوش آمدید!
ای معجزه هزاره سوم!

در آشپزخانه
من بادمجان ها را دور قاب چیده ام
بفرمائید! نوش جان

نازلی احساس( معصومه مستشار)

این شعر، بخشی از برنامه ابراهیم نبوی در « از این ستون به آن ستون» زمانه بود که هفته گذشته پخش شد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 6:7  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

شکر خوریم و ملامت کشیم و خوش باشیم

سید ابراهیم نبوی  - پنجشنبه 19 مهر 1386 [2007.10.11]

همزمان با صدور بیانیه جبهه مشارکت اسلامی در مورد بحران شکر که به نظر می رسد اهمیت ‏آن در حال حاضر از جنگ و دانشگاه و انتخابات هم بیشتر باشد، ما نیز بیانیه زیر را در مورد ‏شکر و ضرورت کشاندن شکر بر سر سفره های نفتی صادر می نماییم.‏

در این برهه حساس زمانی که جنگ سراسر اسلام با سراسر کفر در جبهه ای به پهنای تمام هستی ‏کشیده شده است، بحران شکر می رود که انسان امروز سرزمین مقدس مان را در پهندشتی از ‏خودشیرینی و شیرین انگاری معناگرا تفسیر کند، چه، می دانیم که عدالت خواهی به معنای دیگر ‏نشاندن شهد حضور اسلام اصولگرای ناب محمدی در کام گرسنگان پابرهنه همیشه تاریخ است. ‏اینک و به مناسبت بحران شکر، بیانیه ما را در مورد نقش شکر و شکرخواری در این برهه ‏حساس زمانی می خوانید ‏

شکر خوری یکی از ارکان مهم حضور در صحنه محسوب می شود، پس چه بهتر که به جای ‏اینکه پول نفت به جیب مافیای نفتی برود، نفت را بدهیم و شکر بخریم تا شکر بخوریم، که گفته اند
شکر خوریم و ملامت کنیم و خوش باشیم
شکر خوران جهان را بگو که خوش باشیم

با توجه به اینکه دولت نمی تواند نفت را سر سفره مردم ببرد، سعی می کند شکر را سر سفره ‏مردم ببرد که ملت هم به شکرخوری عادت کنند و امکان حضور دائمی ملت در صحنه فراهم ‏شود.‏
رو شکر خور که شکر شیرین است
زین سبب مقصدم سوی چین است

شکریک کالای استراتژیک است و برخلاف انرژی هسته ای که به زور حق مسلم همه ملت است، ‏فقط حق مسلم نیروهای خودی است، لذا شکرخوری برای بقیه جرم محسوب شده ولی نیروهای ‏خودی هر موقع خواستند، بخصوص در روز جمعه، در سفر نیویورک، روز قدس و سفرهای ‏شهرستانی هر شکر زیادی می توانند بخورند.‏
شکر شکن شوند همه دوستان قم
زین نفت پارسی که به مسکو نمی رود [چون روسیه خودش نفت دارد و سوهان قم هم دوست ‏ندارد، عوضش ودکا دوست دارد]‏

علت اینکه دولت شکر را برای شش سال وارد کرده است، این است که مطمئن است که تا دوره ‏بعد احمدی نژاد سرکار خواهد بود، و قرار است اگر در این سالها مردم حتی اگر نان هم نداشته ‏باشند، بتوانند هر شکری خواستند بخورند.‏
نیشکر را کنار بگذاریم
چون شکر سالها همی داریم

نیروهای مخلص و خالص می توانند با استفاده از سهمیه ویژه شکر، خود را برای انواع ‏خودشیرینی و شیرینکاری آماده کنند تا مهرورزی همراه با خودشیرینی، باعث شیرینکاری دائمی ‏نیز بشود. ‏
این همه دوستان که می بینی
همه جمع اند دور شیرینی
نفت بوی بدی همی دارد
جای آن شکر است گر بینی ‏

و در نهایت فرموده است:‏
انتخابات پول می خواهد
پول را بی نزول می خواهد
این شکر آس و ما سه تا سرباز
رای صندوق فول می خواهد

و در پایان، یکی از اهداف عالیه دولت پیروز و موفق و دشمن شکن که توانسته است انقلاب را به ‏جهان صادر نموده و به جای آن برای شش سال شکر وارد نماید، در گذشته این بود که اورانیوم ‏را غنی سازی نموده و از این طریق انرژی کافی را برای کشور تامین کند، اکنون که غنی سازی ‏در راستای نهادینه شدن صلح در جهان، منجر به فقیرسازی شده است، بهتر است برای تامین ‏انرژی از شکر استفاده شود، که هم به لحاظ زیست محیطی خطر کمتری دارد و هم تولید آن از ‏طریق واردات ساده تر است. بنابراین فعلا چای را از شکر مشحون بفرمائید تا بقیه اش برسد.‏
‏ ‏


+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 13:4  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

چهارشنبه 18 مهر 1386

کارگاه طنز: چگونه خود را طنزیم کنیم؟

بارها با این موضوع مواجه شده ام که چگونه می توانیم طنز بنویسیم؟ و این سووال را خیلی از دوستان از من که ظاهرا شغل و حرفه و کارم همین است، می پرسند. طبیعتا خیلی پیشنهادات می شود کرد، اول از همه این که اگر مرض طنز ندارید، بیخودی زور نزنید، طنزی از شما صادر نمی شود.

یک عکس از پنج سال قبل، ما چهارتا طنزنویس بودیم، عمران صلاحی، ابراهیم نبوی، ابوالفضل زروئی نصرآباد و شهرام شکیبا

اما اگر بیماری طنز دارید، راههایی وجود دارد. لابد می پرسید نشانه این بیماری چیست؟ می گویم: مثلا اینکه دوست دارید با تقلید از دیگران، عیب آنها را بگوئید، یا اینکه ناخودآگاه دروغ دیگران را از پشت چهره معصومانه و عوامفریب آنان می بینید، یا هزار نشانه دیگر. حالا با این فرض که چنین مرضی را دارید، یا فکر می کنید دارید، چگونه می توانید طنز بنویسید. راههای منطقی زیادی را می شود پیشنهاد کرد، مثلا یکی این که طنزهای قدما را بخوانید، یا اینکه سعی کنید برای دیگران سوژه بسازید، اما بهترین راه روش کارگاهی است، کارگاه طنز.

راهش این است که دسته جمعی موضوعی را انتخاب کنیم و همه در آن مورد طنز بنویسیم، بعد کسی که کارگاه را اداره می کند، نوشته ها را بخواند و اصلاح کند، این ساده ترین و منطقی ترین کار است. یک جور بازی است. دو تجربه در بالاترین برای من آموزنده بود، اول این که دوستانی می خواهند طنز بنویسند و خوب هم می نویسند و دوم اینکه اجازه می دهند که کسی که کارگاه را اداره می کند، دست توی نوشته شان ببرد. طبعا چون نوشته اصلی وجود دارد، این نگرانی وجود ندارد که متن من خراب شده است، ضمنا چون متن های اولیه با رای کاربران انتخاب می شود، این نگرانی وجود ندارد که انتخاب ها با سلیقه خاصی صورت گرفته است.

در هر حال من آماده ام که یک کارگاه طنز راه بیندازیم، هر هفته دو یا سه جلسه داشته باشیم، من با همکاری شما یک موضوع تعیین می کنم و یک شیوه طنز را هم پیشنهاد می کنم، مثلا شعرنو، یا انشاء طنز، یا پرسش و پاسخ نوشتن، یا امتحان چهار جوابی، یا حکایت نویسی، یا طنز مینیمال، یا کاریکلماتور، یا مثلا نوشتن یک داستان بصورت دسته جمعی، یا صد فرم دیگر.

این بازی را به عنوان یک بازی شروع می کنیم، اگر دوستان جدی گرفتند، می شود یک کار خوب از آن درآورد، حتی می شود جایی برای انتشار آن بیرون از بالاترین هم پیدا کرد.

من این کار را همزمان هم در دوم دام دات کام می کنم و هم در بالاترین، البته نمی دانم این کار با قوانین بالاترین تعارضی داشته باشد یا نه، ولی به نظرم چنین تعارضی نمی رسد. من از فردا این کار را آغاز می کنم. یک موضوع را با دو نمونه می نویسم و هر شش ساعت یک بار نوشته های آمده در کامنت ها را می خوانم و ویرایش و منتشر می کنم.

از دوستان می خواهم نظرشان را در مورد این کارگاه بگویند و موضوعات پیشنهادی خودشان را هم اعلام کنند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 13:2  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

صحنه عوض می شود

سید ابراهیم نبوی  - چهارشنبه 18 مهر 1386 [2007.10.10]

تا انتخابات 140 روز وقت باقی است. از این 140 روز قطعا یک ماه فضای تبلیغاتی خواهد بود. بنا براین کمابیش 100 روزی تا روزهای تبلیغات انتخاباتی مانده است. به نظر می رسد که فضای رعب و وحشتی که قرار بود توسط نیروی انتظامی و سپاه ایجاد شود، تمام شده است و بعید به نظر می آید در این سه چهار ماه، دولت شمشیرها را از رو ببندد، ضمن اینکه هر چه بد کند، با سرنوشت خود می کند. به نظر من داریم می رویم که فضای فشار بر احمدی نژاد افزایش یابد. اتفاق دیروز در دانشگاه و تصمیم حکومت برای عقب نشینی از درگیری با آمریکا که بسیار تصمیم نیکویی است، قطعا توپ را در زمین مخالفان سیاسی حکومت می اندازد. دو راه مشخص جلوی پای ماست، تند برویم و فضا را داغ کنیم و از طریق وقایع خیابانی پیش برویم، یا این که مخالفان دولت، اعم از اصلاح طلبان و کارگزاران و حتی راست های میانه روی قابل تحمل در مقابل دولت احمدی نژاد و تندروهای حامی اش متحد شوند و همه تلاش شان را برای به دست آوردن مجلس هشتم متمرکز کنند. با این اوضاع، بعید می دانم احمدی نژاد حتی در شهرستانها هم با شعار مرگ بر دیکتاتور مواجه نشود. البته به نظر من برای مخالفت با احمدی نژاد واژه « دیکتاتور» بدترین واژه است، ما با یک بی عرضه، ناتوان، آنارشیست پر اشتباه، کوتوله سیاسی و مدیر بی کفایت مواجه هستیم. به همین دلیل فکر می کنم باید شعار بهتری انتخاب کرد. مروج فقر و فساد، محمود احمدی نژاد به واقعیت نزدیک تر است. به مسائل زیر فکر کنید:

اول: نیروهای اصلاح طلب و مخالفان دولت باید مجلس را بگیرند، برنامه شان هم باید ساقط کردن دولت احمدی نژاد باشد. طرح عدم کفایت سیاسی همچنان بهترین راه حل است. این طرح را باید از حالا آماده کرد. اگر شما کار دارید من به جای شما این کار را می کنم، یک سالی است روی این موضوع فکر کرده ام، قول می دهم همه چیز را درست پیش ببرم.

دوم: به نظرم دو جبهه باید بر سر تغییر دولت و جلوگیری از جنگ ائتلاف کنند، اول « جبهه حقوق بشر و دموکراسی» که وجود ندارد، اما عناصر آن مانند زنان و دانشجویان و کارگران و معلمان و غیره وجود دارند و نیروی اجتماعی مهمی در شهرها هستند. و دوم « جبهه اصلاحات» که باید با کمی تسامح شامل خاتمی و کروبی و هاشمی و موسوی و روحانی شود، این دو جبهه اگر کنار بیایند و فریب باز شدن فضا را نخورند و خرج شان را از هم جدا نکنند، می توانند به دنیا نشان بدهند که برای تغییر دولتی که مردمش در حال تغییر آن هستند، نباید لشگرکشی کرد. این محترمانه ترین شکل جلوگیری از حمله خارجی است.

سوم: دولت احمدی نژاد به اندازه کافی ناتوانی و بی لیاقتی از خودش نشان داده است، این دولت باید برود. فضای فعالیت در کشور باز می شود و قطعا در این باز شدن، دولت احمدی نژاد ترجیح می دهد نیروهای رادیکال به خیابان بیایند و تضاد میان تندروها و میانه روها در جبهه مخالفان بروز کند. به همین دلیل درگیری های فکری و سیاسی و نامه بازی و نقد کردن همدیگر را فعلا باید کنار بگذاریم. تمام نیروها باید برای مطرح کردن بلاهایی که در این مدت دولت بی کفایت بر سر کشور آورده متمرکز شود، مطمئنا رسانه ها هم فرصت بهتری خواهند داشت، این فرصت را به جای اینکه به آن « ساقی » بدهیم، به این « باقی » بدهیم.

چهارم: گفته های دیروز آیت الله خامنه ای مبنی بر اینکه « اگر کسی معتقد به ولایت فقیه نبود، ضد آن نیست.» و « حمایت از دولت به معنای مخالفت با انتقاد از آن نیست» و این که « طرح و پیگیری مطالبات اقدامی تحسین برانگیز و وظیفه دانشجویان است» عملا به این معنی است که فرصت احمدی نژاد برای نشان دادن قدرت و توانایی اش تمام شده و دیگر اصولگرایان حاضر نیستند تخم مرغ های شان را در سبد مرد موتورسواری که در سرازیری سنگلاخ کوهستانی با سرعت 130 کیلومتر می رود و ترمز هم بریده است، بگذارند. اینکه چگونه موتورسوار مذکور باید متوقف شود، اگرچه کار ما نیست، اما راهش را می دانیم و باید نشان بدهیم. بالاخره این تخم مرغ ها ملک طلق احمدی نژاد و دیگران نیست، فردا خودمان گرسنه می مانیم. به نظر می رسد هر یک روزی که از فضای در حال باز شدن استفاده نکنیم، زیان خواهیم دید.

پنجم: بی تردید خطر جنگ نه تنها پایان نیافته، بلکه کاملا جدی است. و اتفاقا چون جدی است، چنین فضایی در کشور در حال ایجاد است. ایجاد یک جبهه متحد صلح جهانی علیه آمریکا به معنی حمایت از احمدی نژاد است، این راه خطا را نرویم، اگر قرار است جبهه صلح تشکیل شود، جبهه صلح باید در کنار مخالفت با جنگ صریحا با نقض حقوق بشر در ایران برخورد کند. نکته این است که اظهارات رئیس دانشگاه کلمبیا و نامه 300 نفر روشنفکران جهان، به معنی بستن راه تنفسی احمدی نژاد در جهان روشنفکری ضد آمریکایی است. امروز، ما در بیرون ایران، با حواس جمع باید بنشینیم، تلفن ها را در دست بگیریم، نامه بنویسیم، فضا را شلوغ کنیم و اصلا جایی برای حضور احمدی نژاد و حداد عادل و شرکای سیاسی شان در جهان نگذاریم. البته دنیای اسلام ممکن است کمی نومید شود، اشکالی ندارد، بهتر از این است که کشور ما نابود شود. ای کاش می شد احمدی نژاد را دو دستی تقدیم کرد به جهان اسلام تا به جای اینکه ملت رنج دیده یهودی هر روز تن شان از سرمای آلاسکا بلرزد، احمدی نژاد را بفرستیم به گرمای کاراکاس یا بیروت یا افغانستان یا مصر تا امت اسلام او را بگذارند روی سرشان و حلوا حلوایش کنند. در دو روز گذشته انعکاس واقعه دیروز دانشگاه تهران، تمام مظلومیتی که احمدی نژاد در کلمبیا بدروغ کسب کرده بود، از بین برد. تقریبا اکثر رسانه های معتبر جهان نوشتند که احمدی نژاد در کشور خودش محبوبیت ندارد. حالا آقایان لابی کننده و ما که بیرون از ایران هستیم باید شعار « نه جنگ نه استبداد» را بدهیم.

ششم: طبیعی است که دولت دوست داشته باشد با آمریکا کنار بیاید تا قدرت را حفظ کند، در این حالت به نفع ماست که دولت ایران با آمریکا کنار بیاید و خطر جنگ برطرف شود. مطمئنا این توافق به نفع آینده دموکراسی در ایران است. من که حاضرم در نقش مشاور احمدی نژاد در جلسات گفتگو حاضر شوم و قول بدهم که در این مدت هم علیه او طنز ننویسم، دیگران این کار را خواهند کرد. طبعا منظورم این است که توافق میان ایران و آمریکا در هر حال درست است. هرکسی این توافق را ایجاد کند باید حمایتش کرد. این نکته که « هر کس با آمریکا صلح کند، آینده سیاسی ایران از آن اوست» فرض نادرستی است. در این فرض مردم کاملا حذف شده اند، در حالی که در واقعیت مردم را نمی شود همیشه حذف کرد. ضمن این که اگر احمدی نژاد با آمریکا صلح کند که دیگر نه احمدی نژاد است و نه خطرناک، من واقعا به این دلیل که او زشت است و کوتوله است و بد لباس است با او دشمن نیستم، اگر چنین بود، چرا باید از هاشمی رفسنجانی حمایت می کردم که ملکه زیبایی پراگماتیست های جهان است. مشکل این است که این موجودی که بلد نیست تار بزند، زشت هم هست. باز اگر تار خوبی می زد، طبعا قابل تحمل بود. به نظرم می آید که اگر دیوانگی در سیستم آمریکایی رخ ندهد و احمدی نژاد دچار توهم شدید نشده باشد که بخواهد برای حفظ دنیای اسلام از آقای خامنه ای هم عبور کند، روند فعلی می تواند روندی به سوی صلح باشد. بعید می دانم که تا 22 نوامبر که آخرین فرصت تعیین شده البرادعی است، دیگر خبری از این غنی سازی اورانیوم و غنی سازی تروریست های لبنانی و عراقی و تشنج زایی در منطقه بشود. این وسط آمریکایی ها یک شانس را از دست می دهند، آنها می دانند که ایران در هر حال بزرگترین قدرت منطقه است. البته ترجیح شان این است که اگر بتوانند کلک این حکومتی که یک روز رئیس جمهورش با رئیس جمهور اسرائیل دست می دهد و یک سال بعد، رئیس جمهور دیگرش می خواهد اسرائیل را از روی نقشه جهان حذف کند، بکنند و به جای یک ایران قدرتمند یک ایران نابود شده و ویرانه باقی بگذارند و خیال شان تا مدتها راحت شود، ولی گمان می کنم آنان بدشان نیاید که پرداخت هزینه سنگین جنگ با ایران را به تاخیر بیندازند، بخصوص اینکه قطعا مطمئنند که ایران تا بمب اتمی فاصله زیادی دارد.

هفتم: ممکن است گمان کنید گفته های من ساده انگارانه یا به شکل محترمانه ترش شتابزده است و من یکی دو نشانه کوچک و ساده را به عنوان یک نقطه عطف تلقی کرده ام. اما خودم معتقدم آنچه می گویم درست است. احمدی نژاد به نیویورک رفته بود تا مواضعش را پس بگیرد، همین کار را هم کرد. اما این واقعه میمون و مبارک تحت الشعاع جنجال کلمبیا قرار گرفت. شاید به همین دلیل هم بود که شورای امنیت سازمان ملل صدور قطعنامه علیه ایران را به فرصتی دیگر موکول کرد. آنها راه حل ایرانی را پذیرفتند؛ « عقب می نشینیم، اما نشان نمی دهیم که عقب نشسته ایم.» حمایت های وحشتناک از احمدی نژاد در داخل بخاطر فحش خوردن از رئیس دانشگاه کلمبیا و پیشنهاد ایجاد جبهه صلح که دیگر این همه جار و جنجال لازم نداشت. نمی شود که احمدی نژاد مرد بزرگی باشد، چون شجاعانه حمله می کند، و احمدی نژاد مرد بزرگی باشد، چون شجاعانه عقب می نشیند. لقب آیت الله را هم آن بانوی محترم که به قول شوهرش مقالاتش را در آشپزخانه می نویسد، به همین دلیل به ایشان عطا کرد، از آدمی که در آشپزخانه مقاله می نویسد چه انتظاری دارید؟ احمدی نژاد دو سال فرصت داشت تا خودش را نشان بدهد، او در همه جبهه ها شکست خورد، حالا هم قربانی خیالات خام خود خواهد شد. البته اگر روزی به زمین افتاد من با لگد او را نخواهم زد، اما برایش گریه هم نخواهم کرد. او در این دو سال بارها اشک ما را درآورد. بعضی از شما خواهید گفت که من با یک مویز گرمی ام کرده است، اشکالی ندارد، بالاخره فردا نزدیک است و من از اینکه دیوانگی های تندروهای مشنگ بی عرضه متوقف خواهد شد، خوشحالم.

هشتم: روز بیستم تیر من در محوطه خوابگاه امیرآباد بودم، لحظه ای پیش آمد که بچه های عاقل خوابگاه نتوانستند جلوی بچه های تندرو را بگیرند و در باز شد و جمعیت به خیابان رفت و شعارها تند شد و چنان شد که دیدیم، حالا همان در است و همان بچه ها که کلی تجربه این سالهای سخت و تلخ را دارند، سالهای تلخ می تواند آدم را عاقل کند و از تکرار گذشته باز دارد، یا اینکه وقتی اولین فرصت دست داد، آدمها بازهم همان را بکنند که قبلا کردند و نتیجه ای هم از آن ندیدند. حکومت می خواهد که ما آرام باشیم، اما دولت می خواهد که ما تند برویم، من ترجیح می دهم از شکافی که میان دولت و حکومت دارد ایجاد می شود به آهستگی عبور کنم، هم هراس جنگ را داشته باشم، هم از غول دیکتاتوری بترسم، هم بدانم که اگر قرار است کسی از صحنه بیرون برود، اول در بیرون صحنه جایی برایش آماده کنیم که هوس بازگشت مجدد به صحنه را نکند. از نظر من احمدی نژاد هفته قبل در کلمبیا تمام شد. جلوی چشم نیم میلیارد بیننده، حالا باید او را آهسته از صحنه خارج کنیم، با صبر و حوصله، بدون کوتاه آمدن از تصمیم مان، بدون ترساندن طرفداران تندروی او و بدون اینکه کوچکترین خراشی به خانه مان، ایران وارد بیاید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 4:14  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

دیکتاتور کوتاه، دیکتاتور بلند

سید ابراهیم نبوی - سه شنبه 17 مهر 1386 [2007.10.09]

احمدی نژاد یک هفته قبل در دانشگاه کلمبیا و یک روز قبل در دانشگاه تهران سخنرانی کرد. این دو سخنرانی شباهت ها و تفاوت هایی داشت که در اینجا به بعضی از شباهت ها و تفاوت ها اشاره می کنیم.
1) رئیس دانشگاه کلمبیا به احمدی نژاد گفت « دیکتاتور حقیر سنگدل»، در دانشگاه تهران هزار دانشجوی معترض شعار دادند « مرگ بر دیکتاتور»
نتیجه گیری اخلاقی: هم در کلمبیا و هم در تهران احمدی نژاد مورد شناسایی قرار گرفت، با این تفاوت که در کلمبیا آرزوی مرگ او را نمی کردند، اما در تهران آرزوی مرگ او را می کردند.

2) در کلمبیا دانشجویان سووال می کردند و احمدی نژاد به سووالات آنان پاسخ دروغ می داد، ولی آنها نمی توانستند ثابت کنند اظهارات احمدی نژاد دروغ است. در ایران دانشجویانی که سووال داشتند حق ورود به جلسه نداشتند.
نتیجه گیری اخلاقی: اصولا نباید دانشجویی را که نمی توان به او دروغ گفت به سالن راه داد.

3) در کلمبیا برای ورود به جلسه از بلیط استفاده شد، در تهران برای ورود به جلسه از اتوبوس استفاده شد.
نتیجه گیری اخلاقی: حزب الله و بسیج عادت ندارد بلیط بخرد، اما از اتوبوس مجانی خوشش می آید.

4) در کلمبیا احمدی نژاد گفت« ما در ایران برای دانشجو آنقدر ارزش قائل هستیم که می گذاریم آنها خودشان قضاوت کنند.» در تهران آنقدر برای دانشجو ارزش قائل شدند که از گاز اشک آور و پلیس و باتوم برای نشان دادن ارزشهای دانشجویی استفاده کردند.
نتیجه گیری اخلاقی: تفاوت های فرهنگی را نمی توان انکار کرد، در بعضی جوامع ارزشهای انسانی را با دادن حق سووال نشان می دهند، در بعضی جوامع با گاز اشک آور.

5) در کلمبیا رئیس دانشگاه به احمدی نژاد گفت « دیکتاتور» و دانشجویان هم او را « هو» کردند، در ایران رئیس دانشگاه تهران به احمدی نژاد گفت« دانشمند و استاد بزرگ» اما دانشجویان شعار دادند« محمود احمدی نژاد، عامل تبعیض و فساد»
نتیجه گیری اخلاقی: هماهنگی میان استادان و دانشجویان در آمریکا وجود دارد، اما در ایران میان بسیج و پلیس و رئیس دانشگاه هماهنگی وجود دارد.

6) در کلمبیا از پلیس برای حفظ جان رئیس جمهور ایران استفاده کردند، اما پلیس به کسی حمله نکرد، در ایران از پلیس برای حفظ جان رئیس جمهور ایران استفاده کردند و پلیس برای محکم کاری دانشجویان را کتک زد.
نتیجه گیری اخلاقی: اصولا پلیس در ایران نقش محکمی دارد.

7) در کلمبیا کسانی که بیرون سالن ایستاده بودند، کاریکاتورهای احمدی نژاد را در دست داشتند و می خندیدند، در ایران چون کاریکاتور احمدی نژاد اشکال دارد، عکس های احمدی نژاد را آتش می زدند و گریه می کردند.
نتیجه گیری اخلاقی: اگر اجازه ندهید کاریکاتورتان را بکشند، عکس تان آتش می گیرد.

8) در کلمبیا احمدی نژاد در مورد اوضاع ایران و آزادی در ایران و اتفاقاتی که در ایران رخ می دهد دروغ گفت، در ایران احمدی نژاد در مورد سفرش به نیویورک و اتفاقاتی که در آمریکا افتاده بود، دروغ گفت.
نتیجه گیری اخلاقی: یک آدم نمی تواند همیشه در یک جا دروغ بگوید.

9) بنا به گفته رئیس جمهور« حدود 50 دانشجوی ایرانی در دانشگاه کلمبیا به اینجانب مراجعه کردند و گفتند که ما نتوانستیم کارت ورود بگیریم.»، در تهران 1000 دانشجوی دانشگاه تهران نتوانستند وارد سالن شوند.
نتیجه گیری ریاضی: عدد 1000 بیست برابر عدد 50 است.

10) در کلمبیا دهها دوربین وجود داشت که واقعیت را نشان می داد، در تهران نیز دهها دوربین وجود داشت که واقعیت را نشان نمی داد.
نتیجه گیری اخلاقی: دوربین های امریکایی معمولا در محل حادثه قرار دارد، اما دوربین های صدا و سیما معمولا روبروی رئیس جمهور نصب شده است.

11) رئیس دانشگاه کلمبیا همان چیزی را که هزار دانشجوی ایرانی فریاد می زدند و با شعار می گفتند، بصورت آرام و در کمال خونسردی گفت و به همین دلیل خیلی ها عصبانی شدند، اما در تهران همان حرف های رئیس دانشگاه کلمبیا را دانشجویان ایرانی با فریاد گفتند و خیلی ها خوشحال شدند.
نتیجه گیری اخلاقی: گاهی اوقات ما با حرفی مخالفیم، نه به این خاطر که بدون دلیل گفته می شود، بلکه به این دلیل که چرا با فریاد گفته نمی شود.
مثال: کلمه دیکتاتور را بلند بگوئید، آرام نگوئید

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 4:57  توسط سید ابراهیم نبوی  | 


ما ملت ایران هستم

سید ابراهیم نبوی - دوشنبه 16 مهر 1386 [2007.10.08]

با توجه به اینکه دکتر آیت الله نورالدین احمدی نژاد، اخیرا هم به لقب آیت الله از سوی خانم فاطی رجبی مفتخر شده و هم از سوی خودش به عنوان ملت ایران شناخته شده است، موارد زیر در همین راستا بعرض می رسد:

ملت ایران دیشب در یک دیدار شبانه با برخی از اساتید دانشگاه که هنوز اخراج نشده اند، شرکت کرد و گفت: « برای اینکه ایران را بسازیم، باید تلاش کنیم دنیا را بسازیم» آگاهان توضیح دادند که شما فعلا همین که زائیدید بزرگ کنید، انشاء الله وقتی تورم به 30 درصد و قیمت گوشت به 10هزار تومان و میزان بیکاران به سه برابر رسید، شرایط برای ساختن جهان هم آماده می شود. سپس احمدی نژاد که ماهها بود توی ـینه نگاه نکرده بود، افزود: « مگر می شود اندیشه را با چماق سرکوب کرد؟» حضار که از اساتید منتخب وزیر جدید علوم بودند، با همدیگر گفتند: « بعله، ما الآن دو سال است داریم همین کار را در دانشگاه می کنیم، اولش دردشان می گیرد و سروصدا می کنند، بعدا ساکت می شوند.» آنگاه ملت ایران به شرح حضور این ملت در دانشگاه کلمبیا اشاره کرد و گفت: « در کلمبیا منطق ملت ایران آنقدر قوی بود که آنها را متوقف کرد.» وی افزود « آنها می خواستند در این دانشگاه ملت ایران محکوم شود.» وی گفت: « طرحی که آنها برای محکومیت ملت ایران قرار داده بودند، شکست خورد.» وی سپس در مورد « پازل» الهی، که احتمالا با یک بازی دیگر اشتباه گرفته شده است، گفت: « آنها همه در واقع همه در یک پازل خداوند بازی می کنند و مگر انسان می تواند در حوزه خارج از حوزه خداوند کار کند؟»

مصاحبه با ملت ایران
پس از این سخنان، استاد احمدی نژاد، معروف به ملت ایران در یک گفتگوی صریح و بی پرده با خبرنگار ما شرکت کرد و از رازها و ناگفته های توطئه کلمبیا که برای ملت ایران طراحی شده بود، پرده برداشت. با توجه به اهمیت این مصاحبه خواهش می کنیم به نقش ملت ایران توجه خاص مبذول دارید.

ما: چطور شد که شما تصمیم گرفتید برای سومین بار به نیویورک بروید؟
الفنون سابق( ملت ایران): ما ملت ایران حرف هایی برای گفتن داشتیم که دولت های دیگر معمولا ندارند، چون ما ملت ایران ملت بزرگی هستیم که هم جای زیادی می گیریم و هم حرف زیادی می زنیم، برای همین ملت ایران تصمیم گرفتند که به نیویورک بروند.

ما: چه توطئه هایی در آغاز این سفر وجود داشت؟
ملت ایران: از همان ابتدای کار ملت ایران متوجه شد که آنان می خواهند برای حضور ملت ایران اشکالتراشی هایی بکنند، مثلا در همان آغاز در فرودگاه تهران متوجه شدیم که در هواپیما بسته بود که من تلفن زدم یکی از برادران دانشمندمان که چهارده سال دارد و طرح های ابتکاری زیادی برای بازکردن درهای قفل دارد، آمد، که تا آن موقع دیگر در هواپیما با همت ملت ایران باز شده بود و ملت ایران روی صندلی ردیف اول نشسته بود.

ما: در نیویورک چطور از شما استقبال شد؟
ملت ایران: حدود سیزده میلیون نفر از آمریکایی ها با ملت ایران تلفنی تماس گرفته بودند که می خواستند دو ملت ایران و آمریکا در فرودگاه همدیگر را ببینند، ولی پلیس اجازه نداد که این 13 میلیون نفر در فرودگاه حاضر شوند، چون می دانید که مردم آمریکا برای ورود به فرودگاه این کشور باید از یک ماه قبل سوء سابقه شان را چک کنند و خیلی ها مثل سیاهان و مسلمانان آمریکایی حق ورود به فرودگاه را ندارند که اکثر آن سیاهان مجبورند با دوچرخه به اروپا بروند که خیلی مسیر دشواری است، اما بخاطر خدا این کار را می کنند. در فرودگاه تعدادی از هموطنان ملت ایران آمده بودند که البته آنها به نمایندگی از میلیاردها ایرانی که در آمریکا زندگی می کنند و چندین هزار نفرشان اساتید فیزیک هسته ای دانشگاه سوربن بیویورک هستند، در فرودگاه حاضر بودند و ملت ایران وقتی از پله های هواپیما پائین آمد، اشک شوق آنان راه افتاد که یک جریان عظیمی را بوجود آورد و همان موقع پنتاگون آمد و جمعش کردند و رفتیم داخل.

ما: ماجرای توطئه دانشگاه کلمبیا چه بود؟ لطفا شرح بدهید؟
ملت ایران: می دانید که دانشگاه کلمبیا یک دانشگاه معتبری بود برای خودش در آمریکا تا همان شب قبل از سخنرانی ملت ایران که دو بار هم از ما دعوت کرده بودند و این صهیونیست ها به آنها اجازه نداده بودند، و ما می خواستیم ملت ایران این بار حتما به آنجا برود. توطئه ای که آقای سلم آبادی یکی از خبرنگاران مطرح جهان که در نیویورک الحمدالله خیلی معروف است، کشف کرد این بود که شب قبل رئیس دانشگاه را مستقیما اف بی آی آنها دستگیر کرد و این آقای بالینجر همان شب قبل آمده بود به جای او و وقتی ملت ایران از اتومبیل پیاده شد، تازه متوجه توطئه شدیم. ولی خداوند مکارتر از آنها بود.

ما: کسانی که در سالن بودند، چگونه آمده بودند؟
ملت ایران: این آقای سلم آبادی خبرنگار معروف سی ان ان که قبلا همراه هیات بود و ایشان آن هاله نور را دیده بود، تعریف می کرد که از ساعت چهار صبح تمام پروازهای پاریس و برلین و پراگ اشغال بود و اینها با وجود اینکه حدود دو ماه دائما تبلیغات علیه ما کرده بودند، با استفاده از یک شبکه عظیم ارتباطی پنتاگون، از 72 هواپیما استفاده کردند ولی چون خدواند همراه ملت ایران بود، فقط 200 نفر را توانستند بیاورند که اکثر هواپیماها به همین دلیل خالی آمد و این یکی از معجزات الهی بود که آنها را نشاندند در سالن و بلیط ها را دادند دست آنها و خیلی از طرفداران ملت ایران که می خواستند وارد سالن شوند، پلیس با لحن بدی با آنها حرف زده بود و اجازه ورود نداده بود، و ما یک دفعه دیدیم محاصره شدیم وسط ششصد سپاه دشمن که آن آقا رفت روی صحنه.

ما: متن سخنرانی رئیس دانشگاه کلمبیا را چه کسی آماده کرده بود؟
ملت ایران: پسر برادر آقای سلم آبادی که هفت هفته است به آمریکا رفته و در حال حاضر یکی از مقامات ارشد ناساست، ایشان تعریف می کرد که روی این متن سه ماه کار شده بود و می خواستند حرف آخرشان را به ملت ایران بزنند، ولی این آقایی که آمده بود، همانطور که در فیلم دیدید، که البته در اینجا نشان داده نشد بطور کامل، چون بطور عجیبی خدا نخواست که آن قسمت ها ضیط شود، خودش هم نمی توانست چیزهایی را که نوشته بودند از روی کاغذ بخواند، و دائما مثل اینکه کسی دست هایش را گرفته و زبانش بند آمده بود و در آن 27 دقیقه خیلی سخت گذشت بر ملت ایران. ملت ایران وقتی دید که چنین حرف هایی زدند، تصمیم گرفتیم با منطق قوی و مستدل با ایشان برخورد کنیم که برادران همراه و محافظ ملت ایران توضیح دادند که تمام منطق قوی را که آنها داشتند، پلیس گرفته بود و ما ماندیم و یک دریای خروشان که همین طور هجوم می آورد و ملت ایران رفت روی صحنه. یک دفعه همه چیز عوض شد، انگار دریا شکاف برداشت و ملت های جهان که در سالن بودند و حتی مامورین خودشان با دیدن مظلومیت ما به گریه افتادند، هزاران دوربین هم داشت ضبط می کرد و ملت ایران با یک زبان قوی شروع کرد به سخن گفتن. و من یکهو دیدم که همه شروع کردند به خندیدن و این بخاطر آن بهجت و سروری بود که وقتی ما در مورد لواط حرف می زدیم، انگار خداوند می خواست مشت محکمی به دهان آنها بزند و این ملت با وجود اینکه آنها می خواستند چهره تلخی از ملت ایران نشان بدهند، ولی خداوند آنها را خنداند. بطوری که وقتی من از جوانی از آمریکای لاتین به اسم رودیگز پرسیدم: چطور شد خندیدی؟ گفت: نمی دانم، من می خواستم بزنم توی سر خودم، ولی یک هو دیدم دارم می خندم. پس می بینید که خداوند این دست را نگذاشت توی سر او بخورد و او را خنداند، چرا، چون این یک پازل الهی بود که انگار خداوند با چوب این پازل دارد توپ ها را یکی یکی توی سوراخ های از پیش تعیین شده می اندازد.

ما: شما نمی دانستید که این وقایع در دانشگاه کلمبیا پیش خواهد آمد؟
ملت ایران: برای ملت ایران این مسائل مثل روز روشن بود، من حتی می دانستم که آنها دقیقا چه جملاتی خواهند گفت. اینکه این مرد منحرف به ملت ایران گفت دیکتاتور حقیر سنگدل، این را قبلا هم ملت ایران هر جا می رفت همین رو بهش می گفتند. به همین دلیل به دل ملت ایران افتاده بود که همین رو خواهند گفت.

ما: در مورد اینکه گفتید ما در ایران همجنسگرا نداریم، آیا این پاسخ از نظرخودتان صحیح بود؟
ملت ایران: البته این پاسخ را همانطوری که آقای عسگراولادی گفت انگار خداوند در دهان من گذاشت، وگرنه من می خواستم بگویم ... خودتی با هفت جد و آبادت، که یک دفعه احساس کردم چیز دیگری گفتم و همه دچار بهجت و سرور شدند و خندیدند.

ما: لطفا بفرمائید سخنرانی سازمان ملل چه برکاتی برای ملت ایران داشت.
ملت ایران: اصولا حضور ملت ایران پشت آن تریبون خودش یک برکت الهی بود که خیلی ها تا سالها نمی فهمند، خود ملت ایران هم تا وقتی وارد ایران شد، تا مدتی متوجه نبود که چه کار بزرگی کرده است. بعدا وقتی همه آقایان اعتراف کردند که ملت ایران در آمریکا چه کارهای بزرگی کرده است، فهمیدم چکار کرده است. ملت ایران باید به خودش افتخار کند که دارد این کار را می کند و این حادثه بزرگی در تاریخ ملت ایران است که من ملت ایران هستم.

ما: از اینکه به سووالات من پاسخ دادید ممنونم.
ملت ایران: باید همه ما از ملت ایران تشکر کنیم و قدر این ملت بزرگ که خیلی ها هنوز به بزرگی اش پی نبرده اند، نمی دانند. زنده باد ملت ایران.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 9:31  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

دوشنبه 16 مهر 1386

چرا ایران حتما باید عضو شورای امنیت بشود؟

طنز دسته جمعی: دیروز ایران اعلام کرد که ایران باید عضو شورای امنیت شود. موضوع طنز دسته جمعی امروز همین است. لطفا نوشته های تان را در بخش کامنت بگذارید تا هر کسی که رای بیشتری آورد، نوشته اش به مطلب اصلی اضافه شود.


شورای امنیت سازمان ملل متحد جای مهمی می باشد که استکبار جهانی در آن لانه نموده و به کودکان فلسطینی حمله می نماید، چون آمریکای جهانخوار که پسر عموی ما اشکان در آن زندگی نموده و تابستان با پدر و مادرش به ایران آمدند، زندگی می نماید و اشکان گفته است که در آمریکا کودکان اگر به پلیس تلفن بزنند، پلیس پدرشان را دستگیر می کند، در حالی که شورای امنیت که در آمریکا می باشد، به تلفن کودکان فلسطینی که گرسنه می باشند و پدرشان گلوله خورده و هر روز فیلم آن را در تلویزیون نشان می دهند، سینه خیز می رود، جواب تلفن شان را نمی دهد. پس ما ایرانیان که باید طرفدار انرژی هسته ای بوده و آن چیز مسلم ماست، باید به عنوان یک ابرقدرت در شورای امنیت حضور به هم برسانیم. و شوهر خاله ما که در وزارت اطلاعات کار می نماید و پدر ما از او می ترسد، یک شوهر خاله امنیتی بوده، پس اگر ایران هم عضو شورای امنیت باشد، آنها از ما ترسیده و به نفع ایران می شود، چون دیگر به ایران تجاوز نمی کنند.

و یک فایده شورای امنیت این است که اسم ایران را در آنجا به انگلیسی نوشته و نماینده ایران در کنار زنان بدحجاب نشسته و به آنها تذکر می دهد تا حجاب را رعایت کنند و اگر ایران عضو شورای امنیت بشود، رئیس جمهور ما هر روز به نیویورک می رود و وقتی برگشت هر روز تلویزیون در مورد جنایات آمریکا فیلم های سینمایی نشان می دهد که در آن بزن بزن می باشد و ما فیلم های بزن بزن را دوست داشته و پدرمان می گوید این مزخرفات چی است تماشا می نمایی، اما مادرمان می گوید به بچه چه کار داری، بگذار فیلمش را ببیند و آنها با هم قهر نموده و با هم حرف نمی زنند و دیگر کاری به ما ندارند، چون هر وقت با هم آشتی می کنند همه اش از ما درس می پرسند، پس لازم است ایران عضو شورای امنیت بشود. و اگر ایران عضو شورای امنیت بشود، ممکن است آمریکا به پدر ما هم ویزا بدهد تا ما با خانواده عزیزمان به آمریکا رفته پیش اشکان و خانواده عزیز آنها، تا دیگر فقط آنها دو ماه دوماه به خانه ما نیامده و اشکان دائما برای ما خالی نمی بندد و این بود انشای ما درباره فواید شورای امنیت.

نوشته های تان را بفرستید تا به انتهای متن اضافه کنم، ضمنا کسانی که مخالف ویرایش طنزشان توسط ابراهیم نبوی هستند، این نکته را حتما بنویسند.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 9:28  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

سلطان محمود و بنتون و آبعلی

سید ابراهیم نبوی - یکشنبه 15 مهر 1386 [2007.10.07]

 

آیت الله محمود نوری، که در جریان سفر نیویورک توسط فاطی رجبی ملقب به آیت الله شد و کسی هم بخاطر وضع عصبی فاطی خانم چیزی به او نگفت، در بازگشت به ایران دوباره گرفتار همان مصائب قبلی شد. من فکر می کنم همین روزها احمدی نژاد از ایران فرار می کند و به یک جایی اطراف پاکستان می رود که هم بتواند جهان اسلام را رهبری کند، هم از شر اداره کشور و ضایع بازی مسوولیت اداری کشور خلاص شود. الآن دقیقا احمدی نژاد دارد همان کارهایی را می کند که احتمالا خیلی از امت شهیدپرور انتظار دارند کسی که رهبر است انجام دهد. البته من می خواهم پیشنهاد کنم، حالا که ما دو تا مجلس داریم، دو تا دولت هم عملا داریم، دو تا ارتش هم داریم، به قول عماد الدین باقی دو تا قوه قضائیه هم داریم، پیشنهاد می کنم دو تا رهبر داشته باشیم، یک رهبر داخلی و یک رهبر خارجی، اینجوری می توانیم بعدا دو تا رئیس جمهور هم انتخاب کنیم که به کارهای هر دو تا دولت برسند. کلی از مشکلات هم حل می شود. سعیدلو، جوان ناکام و دبیر هیات دولت اعلام کرد که « مهلت قانونی اقدام برای معرفی وزرای نفت و صنایع به پایان رسیده» ولی چون رئیس جمهور فعلا مشغول دید و بازدیدهای بعد از زیارت نیویورک است، هنوز وقت نکرده از توی دفتر تلفنش چند نفر را به عنوان وزیر به مجلس معرفی کند. سعیدلو همچنین اعلام کرد: « دور دوم سفرهای استانی با شکلی جدید برگزار می شود.» برخی عناصر آگاه و مطلع خبر دادند که از این به بعد رئیس جمهور غیر از پوشیدن لباس های گشاد محلی و گیوه ماستی و حرف زدن با لهجه های مختلف احتمالا عملیات ژانگولر و راه رفتن روی دست ها و پاره کردن سینی و شکستن آجر و عملیات آکروباتیک را انجام می دهد. احمدی نژاد در واکنش به تنها اقدام مثبتی که باعث کنترل اروپایی ها در ماه گذشته شد، یعنی سفر روحانی به اروپا، اعلام کرد: « عده ای سرخود می خواهند مذاکره کنند.»

انتخابات پاکستان
انتخاب هم می شوند، این جوری باید انتخاب شوند، نه گدابازی دربیاورند مثل خاتمی که مثلا 75 درصد رای آورد یا هاشمی که مثلا 60 درصد رای آورد یا احمدی نژاد که مثلا با 30 درصد آرا، رئیس جمهور شد. رئیس جمهور درست و حسابی باید مثل ژنرال مشرف باشد، اولا بیخودی ملت را منتر خودش نکند و ده تا رقیب الکی نتراشد و پول کشور را حرام نکنند و وقت رقبا را نگیرند، دل یکی دلدار یکی. پرویز مشرف با 100 درصد آراء و بدون رقیب با 272 رای از 275 رای مجلس این کشور، رئیس جمهور پاکستان شد. البته یک اشکال عمده در کارش وجود دارد و آن این است که رئیس جمهور نمی تواند نظامی باشد، در حال حاضر دو راه در پاکستان وجود دارد، یکی اینکه صفحه 42 قانون را که نوشته رئیس جمهور نباید نظامی باشد، ببرند و بکنند و بیندازند دور، و یکی دیگر اینکه ژنرال مشرف تشریف ببرند توی هزارتوی خود و لباس شان را عوض کنند و دیگر نظامی نباشند و رئیس جمهور شوند. البته طبیعی است که کندن یک صفحه از کتابی که هر هفته یکی دو تا سرهنگ از روی آن رد می شود، کار خیلی سختی نیست. قرار است تا 11 روز دیگر نتیجه انتخابات توسط دادگاه عالی یا یکی از جاهای عالی پاکستان تائید شود.
پرویز مشرف با 100 درصد آرا انتخاب شد. 272 نفر از 275 نفر مجلس به او رای دادند. نظامیان حق ندارند در پاکستان در انتخابات شرکت کنند، نتیجه تا 11 روز دیگر اعلام می شود.

هاشمی جلو، احمدی نژاد عقب
به نظر می رسد که قرار است هر کسی حرف خودش را بزند، هر کی برنده شد، او رئیس است. مراسم نماز عید فطر با شرکت پدرخوانده عزیز و جوان شهرستانی برگزار شد. پدرخوانده عزیز در خطبه های نماز جمعه به جنگ با آمریکا اشاره کرد و اعلام کرد که « نباید اجازه تهاجم به آمریکا داد.» وی توضیح نداد که این اجازه را چه کسی نباید بدهد؟ در جمله بدون فاعل هاشمی رفسنجانی، مفعول کاملا مشخص است، اما ظاهرا فاعل این جمله رفته است گل بچیند. درست قبل از خطبه نمازجمعه هاشمی که با تکبیر بعضی از حضار میانه رو مواجه شد، محمود احمدی نژاد زد روی دست هاشمی رفسنجانی و اعلام کرد که اسرائیل نه تنها باید از بین برود، بلکه باید به آلاسکا یا کانادا هم برود. مقامات اسرائیلی هم خواهان « کشاندن احمدی نژاد به دادگاههای بین المللی شدند.» آگاهان متوجه شدند که هر دو طرف دارند حرف خودشان را می زنند و قضیه زیاد جدی نیست. احمدی نژاد گفت: « ما قدرت منطقه ای هستیم، نه فقط منطقه، بلکه جهان.» وزیر دفاع هم اعلام کرد: « در اوج آمادگی دفاعی قرار داریم.» اما از این موضوع دردسر زا تر، اظهارات فرمانده جدید سپاه پاسداران بود که در مصاحبه ای گفت: « ضربه به آمریکا در عراق حق مسلم ایران است.» متکی هم که به نظر می رسد احتمالا در همین روزها که ما نبودیم احتمالا وزیر خارجه شده است، گفت: « اگر تحریم کنند، در روابط خود با آژانس انرژی اتمی تجدید نظر می کنیم.»

یک کلام از سخنگوی سابق
فرض کنیم در ایران مثلا آقای ناطق نوری یا مثلا هاشمی رفسنجانی یا اصغر سمسارزاده رئیس جمهور بود و این رئیس جمهور، به کلمبیا می رفت و در آنجا در حضور ششصد دانشجو، صد نفر از مسوولان کشوری و جلوی دوربین های نیم میلیارد نفر به او می گفتند که « یک دیکتاتور سنگدل حقیر و بی سواد و حامی تروریسم است.» و وقتی هم می خواست همراهانش را با خودش ببرد به بعضی از آنها اجازه سفر نمی دادند، و وقتی وزیر خارجه اش می خواست به ملاقات حاکم بحرین برود، این حاکم حاضر به پذیرفتن وزیرخارجه ایران نمی شد و وقتی رئیس جمهور می خواست به چین برود اعلام می کردند، اول باید دو جاسوس چینی را آزاد کند تا بعد رئیس جمهور ایران را به چین راه بدهیم و وقتی در شانگهای می خواست با ولادیمیر پوتین که خودش آخر مافیای جهان است، ملاقات کند، طرف حاضر به دیدارش نمی شد.... همه این خبرها به نقل از آقای رمضان زاده است، احتمالا اگر این خبرها دروغ باشد رمضان زاده را دستگیر می کنند و معلوم می شود دروغ گفته است. با فرض اینکه همه این خبرها راست باشد، شما فکر می کنید با چنین رئیس جمهوری در ایران چه می کردند؟ اگر معلوم می شد که خانم اسفندیاری و آقای تاجبخش و شاکری آزاد شدند تا این سلطان محمود معمولی اجازه سخنرانی در در دانشگاه کلمبیا داشته باشد تا در آنجا فحش بخورد، چه اتفاقی پس از بازگشت او به وطن رخ می داد؟ البته احمدی نژاد اعلام کرد که « حادثه دانشگاه کلمبیا توطئه بود.» آگاهان توضیح دادند علت اینکه احمدی نژاد این همه برای رفتن به آنجا عجله داشت هم همین توطئه بود.

خبرهای جنگی
فعلا دو حالت وجود دارد، یا جنگ می شود، یا نمی شود، اگر جنگ نشد، انتخابات برگزار می شود و اوضاع کشور از این وضع خارج می شود و به یک وضع دیگر داخل می شود. اگر هم جنگ شد که ای دده ام یاندی! یعنی هیچ کس احتمال نمی دهد ممکن است جنگ شود؟ البته آمریکا در این چند روز تعداد نیروهایش را در عراق افزایش داده است، بعید است که افزایش این نیروها برای حمله به ترکیه یا اردن یا کویت باشد، برای حمله به ژاپن هم عراق جای خوبی نیست، ضمن اینکه ژاپن فعلا دشمن اصلی آمریکا نیست، مگر اینکه فرض کنیم آمریکا نیروهایش را در عراق اضافه کرده تا از آنجا به کوبا حمله کند. بخاطر همین هم بوش با وجود افزایش نیرو در عراق اعلام کرده که « حمله به ایران توهم است.» از طرفی بوش همان بازی که با صدام کرد را دارد با ایران می کند، یعنی اعلام کرد که با وجود غیر قابل قبول بودن اظهارات احمدی نژاد « حاضریم با ایران سر میز مذاکرات بنشینیم.» البرادعی هم گفته است « ایران فقط تا اول آذر یعنی تا 22 نوامبر فرصت دارد.» نیروهای آمریکا در عراق هم که فرهادی یکی از فرماندهان سپاه پاسداران را گرفتند، اعلام کردند « فرهادی، فرمانده نیروی قدس است.» می گویم نکند این فرهادی همان فرهادی خودمان باشد.

چرا ایران با کره فرق دارد؟
از همه اینها گذشته بوش از ایران خواست « کره شمالی را سرمشق خودش قرار دهد.» آگاهان برای آمریکا توضیح دادند که به دلایل زیر کره شمالی نمی تواند سرمشق ایران باشد.

اول: در کره شمالی یک کسی وجود دارد که بتوان او را تهدید یا با او مذاکره کرد. در ایران همه از یک نفر تبعیت می کنند، اما او خودش معلوم نیست که چه تصمیمی دارد.
دوم: در کره شمالی امکان ندارد با کسی مذاکره کنید که تکلیف تان روشن نباشد، چون چنین کسی وجود ندارد. در ایران هر گروه سیاسی می تواند با شما مذاکره کند و هفته دیگر زندانی شود.
سوم: کره شمالی از شما یک چیز مشخص به نام پول می خواهد و به شما یک چیز مشخص به نام کلاهک هسته ای می دهد، یا معامله نمی کند، یا معامله می کند، در معامله یا چانه می زند یا چانه نمی زند، در هر حال قابل خرید و فروش است. در ایران کسی به پول و قدرت و آرامش و غذا و هیچ چیز دیگر نیاز ندارد.
چهارم: شما نمی توانید کره شمالی را به چیزی تهدید کنید، چون چیزی وجود ندارد که بخواهید آن را نابود کنید. در ایران همه چیز برای نابود کردن هست، اما حتی در امنیتی ترین بخش پنتاگون هم شما یک کارمند ایرانی را پیدا می کنید که اتفاقا پسر عمویش معاون وزیر است و پریروز با هم تلفنی صحبت کرده اند و گفته است همه مردم با این حکومت مخالفند، در حالی که همه مردم نشان می دهند با این حکومت مخالفند.
پنجم: در کره شمالی شما هر چهل سال با یک نفر سروکار دارید که مثل نفر قبلی فکر می کند، در ایران شما هر سال با عده ای سروکار دارید که هیچ کدام شان مثل هم فکر نمی کنند و مثل قبل فکر نمی کنند و آنچه را که فکر می کنند، با آنچه به آن اعتقاد دارند فرق می کند.

اصلاح طلبان بی سر
این اصلاح طلبان هم مثل جانبازان جنگ تحمیلی همیشه یک درصدشان وجود ندارد، در مثل نه مناقشه است و نه توهین. مثلا گاهی اوقات یک اصلاح طلب هفتاد درصد داریم که نمی تواند حرکت کند، ولی خوب حرف می زند، یک اصلاح طلب 25 درصد داریم که مثل فرفره راه می رود و کار می کند، فقط درست سر موقع موج می گیردش و همه چیز را خراب می کند. فعلا بعد از مدتها که جنبش اصلاحات دست و پا نداشت، فعلا یواش یواش دست و پا دارد، اما سر ندارد. همه شمع در دست گرفته اند و دعا می کنند که خاتمی بیاید و دوباره شعار بدهند استعفا استعفا، عده ای هم دور هاشمی را گرفته اند در این دریای خروشان و دارند می گویند... نه بابا، من چکار به زن داداشش دارم، دارند می گویند باید برای انتخابات بیاید، او هم پس از 27 سال رهبری انقلاب موفق شده است، مجوز چاپ کتابش را از ارشاد بگیرد و فعلا اینقدر حالش خوب است که با هیچ کس حرف نمی زند. از آقای کروبی هم فعلا خبری نیست، می ماند عمادالدین باقی که چیزی را که همه یقین داشتند که وجود دارد، پیش بینی کرده که احتمالا وجود دارد و گفته است: « دو دستگاه قضایی داریم.» مصطفی تاج زاده هم یک هشدار نسبتا باحال داده است، که کلی باعث شده تا مردم به اوضاع ایران امیدوار شوند، وی گفته است: « به هوش باشید، به نام مقابله با انقلاب مخملی کودتای مخملی نکنند.» آگاهان گفتند: کودتا؟ این که چیزی نیست، ما فکر کردیم می خوان بجنگند. اما حرف زیبا را عزت الله سحابی زده که گفته است: « حقانیت هر حکومتی بر اساس رضایت مردم به وجود می آید.» که این جمله بسیار درست و مفیدی در بررسی حکومت های موجود است، منتهی یک اشکال وجود دارد، معمولا حکومت های دنیا دو دسته اند، یا حکومت هایی هستند که می توان فهمید مردم از آنها راضی هستند یا نه، یا حکومت هایی هستند که اجازه نمی دهند کسی ببیند مردم از حکومت راضی هستند یا نه، بنا براین در تمام این دنیا معلوم می شود که 34 درصد مردم سوئیس یا 21 درصد مردم سوئد از دولت شان ناراضی اند، اما 99درصد مردم سوریه یا 85 درصد مردم عربستان از حکومت شان راضی اند. البته اینها که گفتیم ربطی به آقای سحابی ندارد، چون آقای آقایی از کارگزاران گفته است: « در پی ائتلاف حداکثری هستیم نه صد درصدی» البته ما هم از این نوع ائتلاف پشتیبانی می کنیم و امیدواریم این انتخابات قبل از حمله آمریکا برگزار شود. انشاء الله. راستی گفتم آمریکا، آقای نجفی گفت: « ای کاش احمدی نژاد در دانشگاه امیر کبیر هم مثل کلمبیا تحمل نشان می داد.» آگاهان توضیح دادند که اصولا رفتاری که رئیس جمهور در کلمبیا نشان داد، در تهران قابل نشان دادن نبود. به این دلایل
اول: در بیرون دانشگاه کلمبیا تعدادی از طرفداران احمدی نژاد و مخالفانش که اکثرا مخالف بوش هم بودند، جمع شده بودند، اگر چنین چیزی در تهران اتفاق افتاده بود، قطعا یک درگیری یک هفته ای خونین رخ می داد که رئیس جمهور اصلا به جلسه نمی رسید.
دوم: علت اینکه در کلمبیا رئیس جمهور خونسردی نشان داد، این بود که آنها ششصد نفر بودند، در حالی که این طرف فقط دویست نفر بودند، ضمنا پلیس هم کسانی را که سووال می کردند یا هو می کردند، بعدا دستگیر نمی کرد.
سوم: اگر رئیس دانشگاه کلمبیا که آن سخنان را گفت، الآن در ایران زندگی می کرد و همان حرف ها را به احمدی نژاد می زد، احتمالا تا یک سال بعد آزاد می شد و به کلمبیا می رفت، ضمن اینکه، کیان تاجبخش که شاگرد کلمبیا بود و گفته بود « غلط کردم» تا چهار ماه بعد ول نکردند، این آقای بولینجر که گفته بود « غلط کردی» لابد تا چهل سال باید آب خنک می خورد.
نتیجه گیری اخلاقی: همیشه خونسردی بخاطر داشتن اخلاق نیست، گاهی هم بخاطر کمبود امکانات است.

بنتون و آبعلی
آخر مرد حسابی! آقای بنتون، الآن وسط این بگیر بگیر و جنگ و دعوا که سگ صاحبش را حتی اگر بشناسد هم به عنوان اخلال در امنیت اجتماعی دستگیر می شود، چه جای سفر به تهران است؟ آن هم برای لباس شیک و مارک معتبر و شبه جوادی به نام بنتون. این مدیر عامل شرکت بنتون اگر عقلش کار می کرد، باید طرح تبدیل توالت فرنگی به توالت ایرانی را بصورت پیش ساخته و کاملا مدرن مستقیما به دفتر رئیس جمهور می برد تا بنتون هم از ورشکستگی نجات پیدا می کرد و احمدی نژاد طرح را برای تمام جهان اسلام می خرید و مسلمین جهان بخصوص در اروپا را از مشکلات استراتژیک مدرنیته نجات می داد. مرد حسابی! در مرحله چهارم یا پنجم یا چندم طرح امنیت اجتماعی که همه مشکل سر لباس پوشیدن است، نمایندگی بنتون در ایران، جز از مغز یک مشنگ خوش تیپ ایتالیایی صادر می شود؟ آن هم برای قالیباف که رقیب احتمالی احمدی نژاد است و متهم است که سه تا عینک دودی دارد. فعلا از برکات بنتون، قالیباف هم متهم شده صهیونیست است و بعید نیست، همین روزها صهیونیست تر هم بشود. ضمنا مطابق معمول در یک تصادف در جاده آبعلی 15 نفر کشته شدند. سازمان های اقتصادی هم اعلام کردند که میزان فقر در کشور از 11.3 درصد در دوره احمدی نژاد دو درصد افزایش یافته و به 13.3 درصد رسیده است. من فکر می کنم تا میزان فقر به بیست درصد نرسیده دولت جلوی ریختن نفت روی سفره مردم را بگیرد، بدجوری بو می دهد.

حداد عادل و سلطان محمود نیویورکی
بیچاره حداد عادل، آن یکی رفت نیویورک و زمان سخنرانی بوش هم نشست توی سالن و وسط جمعیت صهیونیست ها سخنرانی کرد، این مادر مرده بخاطر اینکه قبلا مجاهدین خلق به اتحادیه اروپا رفته بودند، به پارلمان اروپا نرفت. همین است که می گویند هرچه که سنگ است، به پای حداد عادل می خورد. مجلس هم گفت: « اقدام حداد عادل رویه سیاست خارجی قرار بگیرد.» قرار شد این اقدام به عنوان رویه برای همه جز احمدی نژاد رعایت شود. راستی این وسط ها حواس تان بود که مجلس نمایندگان آمریکا که وقتی انتخاب شد و دموکرات ها انتخابات را بردند، احمدی نژاد و حداد عادل و بروجردی اعلام کردند که این پیروزی در حقیقت پیروزی ایران بود، بعد همین مجلس حکم تروریست بودن سپاه را صادر کرد؟ در همین راستا و در جهت توسعه میمون و ظفربخش ترک های اسلامگرا در ترکیه که باعث شادی و سرور دولت احمدی نژاد شد، رجب طیب اردوغان با بیل کلینتون و شیمون پرز بطور تلفنی گفتگو کرد. ظاهرا می خواست از آنها در مورد روسری عیال اش نظر بپرسد.

و اما الحوادث الواقعه....
آن طرف که هیچ، شهر نه در امن و امان است و نه آسوده بخوابید. این طرف هم بره کشون است و ملت اپوزیسیون داخل و خارج حالی می برند. پاسخ سحابی به گنجی منتشر شد، سپس پاسخ گنجی به سحابی منتشر شد، بعد از آن پاسخ داریوش سجادی به گنجی منتشر شد، مدتی بعد پاسخ زیدآبادی به گنجی منتشر شد، بعد پاسخ کشتگر به سحابی منتشر شد، چندی بعد پاسخ سازگارا به سرکوهی شرف انتشار یافت، بعد از آن یا قبل از آن پاسخ سرکوهی در مورد سروش در وب سایت ها خوانده شد، پاسخ ملکی هم به سروش در ابعاد وسیع دیده شد، مدتی بعد پاسخ دکتر سروش به بقیه منتشر شد، چند روزی نگذشته پاسخ های مختلف به اسماعیل نوری علاء در ابعاد وسیع رفت بالا، مدتی هم پاسخ زرافشان به میلانی در اینترنت موضوع اصلی بود، یک ماهی بعد پاسخ میلانی به زرافشان بطور متین داده شد. در حال حاضر هم اپوزیسیون وقت سر خاراندن ندارد، یک مشت موجود از مملکت رانده و از فرنگ مانده، یک طرف ترس از دستگیری و زندان دارند و عده ای ترس از بازگشت به کشور به جان شان افتاده، یک عده هم از حالا دارند فکر می کنند که وقتی احمدی نژاد رفت، هاشمی می آید، وقتی هاشمی رفت، لابد گنجی می آید، پس بهتر است از همین حالا کلک طرف را بکنند. به جان عزیزتان، این جمهوری اسلامی با این اپوزیسیون که دارد، هیچ ترسی نباید از هیچ بحرانی داشته باشد، آخرش این است که آمریکایی ها می آیند، تهران را می گیرند، حکومت را می دهند دست زرافشان و سحابی و گنجی و عبدی و زیدآبادی و داریوش سجادی و فرج سرکوهی و محسن سازگارا و علی افشاری و آنها را می کنند توی اتاق تا رئیس جمهور موقت انتخاب کنند، نیم ساعت بعد وارد می شوند می بینند، ده تا جسد روی زمین افتاده و هنوز دارند همدیگر را کتک می زنند، آخرش هم مجبور می شوند محسن رضایی را بکنند رئیس جمهور دولت لائیک ایران.

سهیل عزیز! آزادی ات مبارک است!
مثل این می ماند که پسر خودم از زندان آزاد شده باشد. حس مادرش را بخوبی می فهمم، اگرچه نه، نمی شود فهمید، باید خودش باشی تا بفهمی. باید تصویر سهیل را در تمام این ماههای دوری ، از چند ماهگی اش و کودکی اش تا امروز مرور کرده باشی، باید شبها نگرانش نشسته باشی، باید وقتی تا نیمه شب می نشست که مصاحبه ای کند یا گزارشی تهیه کند، در اتاقش را زده باشی و چای گرمی در لیوان برایش برده باشی و کارش که تمام شد، تو را نشانده باشد روی مبل و برایت گزارشش را خوانده باشد و تو از اینکه همین کودکی که تا پنج سال پیش نگرانش بودی و حالا مردی شده است و برای خودش سری میان سرها درآورده و کلی خواننده دارد، حالا می تواند چنین کلماتی خلق کند، غرق لذت شده باشی و با خودت گفته باشی، بالاخره سهیل هم سهیل شد.
همیشه در زندگی یعضی پدرها روزی می رسد که مردی از او می پرسد: اسم تون چیه؟ می گوید: آصفی. می گویند: شما اون آقای سهیل آصفی معروف هستید، من مطالب شما رو خوندم. پدر می گوید، نه، ایشون پسر من هستند. می توانم به وجودت افتخار کنم. حالا دیگر سهیل ما آزاد است، جوان و آزاد و پر از نیرو، خاطره میله ها، هر چند تا چند روز می ماند، اما تا هفته دیگر دوباره همان پاها ست و همان راهها و همان کاغذ و همان قلم. خبر خوشی بود. سهیل آصفی آزاد شد.

بازتاب رفت، فرارو آمد
من کاری به سیاست سایتش ندارم، این میم ف خیلی کارش درست است، البته خیلی رنج آور است که وب سایت خبررسان و مهمی مثل بازتاب به دستور احمدی نژاد و درست در همان روزی که در حال سخنرانی و بیان این جمله بود که در ایران آزادی کامل وجود دارد، حذف شود و وسایل آن هم حراج شود و دفترش هم خالی شود، سایت گویا هم در عرض دو روز اسم بازتاب را حذف کند، فکر می کنم ملت الآن اصلا یادشان نیست سایت بازتابی وجود داشت. عجب ملت نامردی هستیم. من در مورد بازتاب حاضرم تعهد بدهم که شخص مرتضوی قطعا هیچ تقصیری ندارد، دفتر رئیس جمهور مستقیما موثر و مقصر است. البته من که چندان از بازتاب و انتخاب خوشم نمی آید، ولی تعطیل ستون طنز انتخاب به دلیل نمی دانم چه موضوعی، و تعطیل دروبرگردان بازتاب به دلیل تعطیل بازتاب اصلا واقعه خوبی نبود و نیست، از امروز دیدم که سایت « فرارو» مطالب طنز م ف یازتاب را با اسم بامزه دیگری دارد منتشر می کند. بخوانیدش و از دست ندهید. این آقای فقیهی و دوستانش هم این نوازنده را سازی به دستش بدهند که او هم مشغول شود، البته اگر دوباره اول کار چهار تا لیچار بار ما نکند. حالا که ذکر احوال این دو آوردیم وقت کردید به دوم دام ما هم سر بزنید، تقریبا هر روز به روز می شود، نخواندن موجب پشیمانی است، لینک بدهید و سر بزنید. لطفا.
www.doomdam.com

البته تمامی مطالب دوم دام در این وبلاگ قرار می گیرد.مدیر وبلاگ

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 4:15  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

یکشنبه 15 مهر 1386

سهیل عزیز! آزادی ات مبارک است!

مثل این می ماند که پسر خودم از زندان آزاد شده باشد. حس مادرش را بخوبی می فهمم، اگرچه نه، نمی شود فهمید.


باید خودش باشی تا بفهمی. باید تصویر سهیل را در تمام این ماههای دوری ، از چند ماهگی اش و کودکی اش تا امروز مرور کرده باشی، باید شبها نگرانش نشسته باشی، باید وقتی تا نیمه شب می نشست که مصاحبه ای کند یا گزارشی تهیه کند، در اتاقش را زده باشی و چای گرمی در لیوان برایش برده باشی و کارش که تمام شد، تو را نشانده باشد روی مبل و برایت گزارشش را خوانده باشد و تو از اینکه همین کودکی که تا پنج سال پیش نگرانش بودی و حالا مردی شده است و برای خودش سری میان سرها درآورده و کلی خواننده دارد، حالا می تواند چنین کلماتی خلق کند، غرق لذت شده باشی و با خودت گفته باشی، بالاخره سهیل هم سهیل شد.

همیشه در زندگی یعضی پدرها روزی می رسد که مردی از او می پرسد: اسم تون چیه؟ می گوید: آصفی. می گویند: شما اون آقای سهیل آصفی معروف هستید، من مطالب شما رو خوندم. پدر می گوید، نه، ایشون پسر من هستند.

می توانم به وجودت افتخار کنم. حالا دیگر سهیل ما آزاد است، جوان و آزاد و پر از نیرو، خاطره میله ها، هر چند تا چند روز می ماند، اما تا هفته دیگر دوباره همان پاها ست و همان راهها و همان کاغذ و همان قلم. خبر خوشی بود. سهیل آصفی آزاد شد.

خبرش را بی بی سی منتشر کرد. با هزار غلط و اشتباه، مثل صد تا غلط دیگر در همین بی بی سی فارسی، یکی از اشتباهات خبر را بی بی سی اصلاح کرد، خبر هنوز پر از اشکال است.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 4:9  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

شنبه 14 مهر 1386

چرا گربه ها و انقلاب ها بچه های شان را می خوردند؟

زندگي سگي
سووال: اگر گفتيد بهترين موقعيت سياسي كه براي يك سگ پيش مي آيد چيست؟
جواب اول: وقتي كه مردم يك زندگي سگي دارند.
جواب دوم: وقتي همه دارند از ترس فرار مي كنند و سگ ها مي توانند دنبالشان بدوند.
جواب سوم: وقتي صاحب سگ از آن مي ترسد.
جواب چهارم: وقتي قصاب ها سرشان شلوغ است و دائما كشتار مي كنند.


خرگوش
سووال: چرا يك خرگوش در زندگي موجود ناموفقي است؟

جواب‏ اول: چون تند مي‏رود.
جواب دوم: چون موجود خوشمزه‏ايست و مورد توجه است.
جواب سوم: چون طبق قانون جنگل زندگي مي‏كند

خرس
سووال: يه خرس چه طوري يه شكارچي رو از شليك كردن منصرف مي‏كند؟

جواب‏ اول: منو نگاه كن، به نظرت من دشمنت ام؟
جواب دوم: حتماً دوست نداري زن و بچه‏هات ساعتها به خاطر مردن من گريه كنن؟
جواب سوم: تو فقط به خاطر اينكه يه اسلحه داشتي تونستي منو بكشي!
جواب چهارم: نزن، مگه تو آدم نيستي؟
جواب پنجم: من داشتم زندگي‏مو مي‏كردم و تو داشتي نمايش قدرت مي‏دادي، به نظرت ما در يه موقعيت برابرهستيم؟
و جواب اصلی: یک خرس هیچ وقت موفق نمی شود قبل از کشته شدن این حرف ها را به شکارچی بزند، چون هیچ وقت یک شکارجی وقتش را برای شنیدن توضیحات یک خرس حرام نمی کند.

چوپون و گوسفندها
سووال: وقتي يه چوپون مي‏ميره براي 150 تا گوسفند چه وضعي پيش مي‏آد؟

جواب‏اول: سگ كنترل اون‏ها رو در دست مي‏گيره و از طريق اعمال خشونت اون‏ها رو مورد حمايت قرار مي‏ده.
جواب دوم: انتخابات برگزار مي‏شه و گوسفندي كه بهترين رابطه رو با سگ گله داره رئيس مي‏شه، اما نهايتاً سگ تصميم مي‏گيره.
جواب سوم: گوسفندها احساس آزادي مي‏كنن و هر كدوم به يك جهتي مي‏رن، اما بعد از مدتي دنبال يه چوپون جديد مي‏گردن.
جواب چهارم: پسر چوپون قبلي جانشين اون مي‏شه، اما چون فارغ‏التحصيل رشته دامداري هست آزادي اونها رو از بين مي‏بره و اون‏ها رو به يك طويله مدرن مي‏بره.
جواب پنجم: گوسفندها براي انتخاب يك حكومت مناسب با هم بحث مي‏كنن، بعد از مدتي كم كم در اثر بحث آدم مي‏شن و به يك حكومت دموكراتيك مي‏رسن.
جواب ششم: همه‏شون مهاجرت مي‏كنن و مي‏رن خارج.

اين گربه ها
سووال: اگر گفتيد چرا هم گربه‏ها و هم انقلاب‏ها بچه‏هاي خودشان را مي‏خورند؟

جواب اول: چون هر دو خياباني هستند.
جواب دوم: چون هردو بي‏حيا و بي‏چشم و رو هستند.
جواب سوم: چون هر دوشان بچه زياد دارند.
جواب چهارم: چون هردو اول به مشكل گرسنگي فكر مي‏كنند.

خرگوش سلول انفرادي
سووال: وقتي يه خرگوش رو بندازن تو سلول انفرادي چه اتفاقي ممكنه براش بيفته؟

جواب اول: به وسيله يه گرگ بازجويي مي‏شه و بعد از مدتي تبديل به يه روباه مي‏شه؟
جواب دوم: به وسيله يه روباه بازجويي مي‏شه و بعد از مدتي تبديل به يه خر مي‏شه؟
جواب سوم: در تنهايي فكر مي‏كنه و يواش يواش آدم مي‏شه و بعد اعدامش مي‏كنن؟
جواب چهارم: چون بلد نيست حرف بزنه بازجو فكر مي‏كنه اون داره مقاومت مي‏كنه، و اون رو به حبس ابد محكوم مي‏كنه، در نتيجه تبديل به يه قهرمان مي‏شه.

این متن قسمتی از برنامه هفته گذشته « از این ستون به آن ستون» ابراهیم نبوی بود که هفته گذشته از این رادیو اجرا و پخش شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 4:7  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

شنبه 14 مهر 1386

موضوع انشاء: چرا روز قدس را دوست داریم؟

مقدمه: من مدتهاست دارم فکر می کنم که چگونه می شود که یک طنز دسته جمعی نوشت. الآن در بالاترین دیدم که دوستانی موضوع فوق را دستمایه طنز قرار دادند، می خواهم پیشنهاد کنم که هر کسی از دوستان در این مورد یک پاراگراف بنویسد و بقیه به پاراگراف او امتیاز بدهند، بعد مجموعه مطلب را هر شش ساعت به مطلب اولیه اضافه کنیم. ضمنا اگر به من اجازه ویرایش ادبی می دهید که فبها و گرنه کوفت تان بشود.


ما روز قدس را دوست داریم

چون روز قدس یک ایام الله است که در ایام الله ما را پشت وانت سوار نموده و جیغ می فرمائیم. و هر کس بزرگتر بود فشار می دهد. و در روز قدس ما به فرزندان فلسطینی که تصویر آنها را صدا و سیما هر روز پخش نموده و آنها سیاهپوست و بسیار لاغر هستند، دعا می نمائیم تا آنها به کشور عزیزشان برگردند و اسرائیل بنا به گفته امام خمینی از صحنه روزگار محو شده و فرزندان اسرائیلی های غاصب همه شان لاغر و سیاهپوست شوند.

ما پارسال روز قدس با عمه مان و بچه هایش به محل برگزار روز قدس رفتیم، چون شوهر عمه ام که به ماموریت خارجی رفته است قرار است در فرانسه روز قدس را برگزار کند و برج ایفل را پائین کشیده و به جای آن مسجد الاقصی را نصب نمایند. و آقای دکتر احمدی نژاد گفته است که همه فرانسوی ها طرفدار روز قدس هستند و دوست دارند مسجد الاقصی داشته باشند و دولت غاصب فرانسه هر سال تعدادی از سیاهپوستان گرسنه اطراف پاریس را کشته و مردم هم ماشین صهیونیست ها را آتش می زنند. من دلم می خواهد وقتی بزرگ شدم مهندس انفجار بشوم و هر کسی که می خواهد عملیات استشهادی انجام دهد، سیم کشی نموده کاری نمایم که اگر منفجر شد همه را نابود نماید. اصغر از مدرسه شهید بابایی، کلاس چهارم ب

اینجانب « شاه ولی» روز قدس را دوست داشته، چون تمام عقده های ما خالی می گردد، هی پرچم آتش نموده و زخم های روحی و خانوادگی مان را به این وسیله التیام مینمائیم. چون پدراینجانب پارچه فروش می باشد و در روز قدس پدرم کلی کاسب گردیده و چون همسایه مان آقا ولی نقاش می باشد و نقشه اسرائیل غارتگر را کشیده و کلی خوش به حالش می شود، چون برادران محترم به وظیفه دینی اشان عمل نموده و چون شاهد یکی از عظیمترین تظاهرات دولتی در سطح جهان می باشیم و این بود انشاء اینجانب شاه ولی ...

اینجانب، « رای» بوده و روز قدس را دوست دارم چون می‌توان در این روز تیپ عالی زد، آرایش غلیظ نموده و مانتوی کوتاه پوشیده، بستنی خورد. و اینجانبه روی یک پلاکارد دیدم که نوشته بود: « سالوادور دالی: قدس باید آزاد شود»، و چند نفر از دوستان اینجانب وسط خیابان انقلاب فریاد نمودند که : «بارسا پیروز است، رئال مادرید نابود است»، و یک فایده آن این بود که لوگوی چند شرکت وطنی را در پوستر شرکت‌های صهیونیستی جا زد، به آخوند پیر جلویی گفت: «حاج آقا تقبل الله»، و بعد، با موهای سیخ سیخ و خط ریش بلند، دیزل و هوگو باس و آدیداس‌پوشان در اتوبوس حمل نمازگزاران نشست و با آی‌پاد با بلندترین صدای ممکن به موسیقی هوی متال گوش داد و هد زد، در حالی که حاج‌آقا و حاج خانوم کنار دستی سخت مشغول خواندن ادعیه مربوطه است.

اینجانب « جان» به روز قدس و آش رشته علاقه بسیار داشته، چون به تظاهرات کنندگان در میدان انقلاب ناهار آش رشته می دهند. و این بود انشای ما.

اینجانب « اشکان جان» بوده و من روز قدس را دوست دارم. چون من وقتی کوچک بودم، در رادیو می گفتند که از راه کربلا به قدس میرویم . ولی یکروز فاطی را دیدم که در کربلا با آن عفلقی( قبلا فکر میکردم یک نوع فحش خواهر و مادر عربی است) مشغول عکس انداختن است و فهمیدم که دیگر از راه کربلا نمی میشود به قدس رسید. و وقتی بزرگتر شده فهمیدیم که بعضی ها در زمان جنگ راه میان بر زده و مستقیما به اسراییل رفته اند (حسین نورانی از آنها تقلید کرد)
ولی من هنوز هم روز قدس را دوست دارم زیرا برایم تمامی خاطرات در اتوبوس دار قوز آباد به میدان آزادی را تداعی می نماید، مخصوصا که ساندویچهای مرغش حرف نداشته و خیلی مزه داد.

اینجانب « ملا» بوده و به روز قدس علاقه داشته چون روز قدس مثل گوسفند فایده‌های زیادی برای ما دارد. همه ما باید روز قدس را دوست بداریم و آنرا اذیت نکنیم. در روز قدس تاریخ جغرافیای ما خوب می شود. چون رادیو و تلویزیون از یک هفته قبل تمام برنامه های عادی خود را قطع میکند و فقط درباره سرزمین فلسطین و پیدایش اسرائیل برنامه پخش میکند. الان اینجانب تمام سولاخ سمبه‌های فلسطین و نوار غزه را مثل کف دست خودنمان بلد می باشم. همچنین روز قدس باعث می شود ما ترانه‌ها و سرودهای عربی را یاد بگیریم و آنها از بر کنیم. در روز قدس تلویزیون برنامه کودک ندارد و فیلم سینمایی نشان نمی دهد. سینماها و بازار و مراکز خرید هم تعطیل‌اند٬ بنابر این ما مجبور می شویم به راهپیمایی برویم و مشت محکمی به اسرائیل غاصب بزنیم و زورمان زیاد بشود. ضمنا بخاطر اینکه در راهپیمایی روز قدس مجبوریم با صدای بلند شعار بدهیم تا حتما بگوش استکبار جهانی برسد٬ این کار باعث میشود که حنجره ما باز شود و صدای ما برای آواز خواندن خوب شود.

و اینجانب « سایه» بوده که من عاشق روز قدس می باشم، چون به خاطر دوست دخترم اقدس بوده، اما از آن متنفر بوده به خاطر مدیرمان که نام او آقای مقدس می باشد.

اینجانب یک دانش آموز « بی نام » بوده من روز قدس را دوست دارم. چون روز قدس هالوین ایران است، در این روز تلویزیون آهنگ ها و برنامه های ترسناک پخش می کند. مردم قیافهاشان را ترسناک می کنند، حرف های ترسناک می زنند و به خیابانها می روند که چیزهای صلواتی جمع می کنند. بعضی از آگاهان عقیده دارند که اصلا ریشه هالوین غربی ها از روز قدس می آید. تازه جورسلیمی خانم ( قدسی خانم) هم در این روز خوشحال است. جورسلیمی خانم فکر می کند این روز را برای او روز قدس نام گذاری کرده اند و به این مناسبت آش رشته های خوشمزه ای با امضای قدسی( که با" کشک" رویش نوشته قدسی) درست می کند. و این بود انشای ما.

روز قدس را دوست ندارم

و اینجانب « شاه ولی» بوده و روز قدس را دوست نداشته، چون جمعه می باشد.

بقیه متن را شما بنویسید....

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 6:20  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

شنبه 14 مهر 1386

میهمانخانه

من دلم سخت گرفته است از این
میهمانخانه میهمان کش روزش تاریک
که به جان هم نشناخته انداخته است
چند تن ناهشیار
چند تن خواب آلود
چند تن ناهموار


حکایت خانه ما، به عمارتی کهن می ماند که صاحبانش یا روی در نقاب خاک کشیده اند و سنگی نیز بر گورشان نیست، یا خانه پدری رها کرده اند و در گوشه ای از این کشور یا شهری مدرن در جهان خانه ای کوچک برای خود مهیا کرده اند، یا گروهای که مانده اند، بی آنکه به کهنگی و نم و نااستواری دیوارها و سقفی که چکه می کند، و لوله هایی که آب شان قطع شده است، یا برق خانه که با سیمی از سر کوچه دزدی شده است، یا دهها خط تلفن که زمانی در این خانه وجود داشت و حالا فقط یکی مانده است و آن هم دائما قطع است، چرا که از ترس طلبکار برش نمی دارند، توجه کنند، هر کدام اتاقی یا اتاق هایی از این همه اتاق های خانه را انتخاب کرده و در آن برای خودشان جایی فراهم کرده اند. در این میان گروهی از خانه نشینان اصرار دارند که خانه را بازسازی کنند و اصلاح کنند و چیزی نو بسازند، گروهی دیگر معتقدند که این خانه پدری و قدیمی است و باید به همین صورت که هست بماند و اگر قرار باشد چیزی تغییر کند، همه چیز خانه به هم می ریزد، یکی از عموزاده ها هم که مدتی در فرنگ بوده، هر دو سالی یک بار می آید و یا نامه می نویسد که خانه را بکوبید و از نو بسازید و یا چند تکه اش کنید تا هر کسی برای خودش جایی داشته باشد و راحت باشد. زمان هر چه می گذرد، خانه گهنه تر و خرابی ها بیشتر می شود و زندگی سخت تر می شود، هر دو هفته ای هم یکی از ساکنین خانه طاقتش طاق می شود و از هر نوع اصلاحی نومید می شود و چمدانش را می بندد و می رود و دیگر برنمی گردد. البته می رود که برگردد، ولی برنمی گردد.

ناهشیاران
ناهشیاران بسیارند، آنان در جریان واقعه هستند، چه بسا که بدانند لاشخورها دور و برخانه پرواز می کنند. اما موقعیت واقعی شان را نمی دانند. آنها به وضع خود آگاه نیستند. آنان نمی دانند که اگر حرف شان را نزنند دیگر فرصتی برای سخن گفتن پیدا نمی کنند. آنان درست همان زمانی که باید خواب آلودگان را بیدار کنند، مشغول سرودن شعرشان می شوند، درست همان زمانی که باید شیپورشان را بدمند، به آرامی در نی می دمند مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی شان. برای معشوق شان نامه می نویسند و در نامه برای سی سال بعد خانه ای در کنار ساحل می سازند، در حالی که حدس می زنند که تا دو ماهی دیگر این سقف چکه کرده، سوراخی می شود و گشاده می شود و دیگر هیچ چیز جلودارش نیست. ناهشیاران یکی روشنفکری نومید است، دیگری سیاستمداری خسته است، دیگری جوانی است که غیرت و مردانگی ایرانی اش گل می کند و نوک قله نیروگاه بوشهر را می بیند، اما فاجعه جنگ را نمی بیند، یکی دیگر آن اصلاح طلبی است که یاد دعوایش با دوست اصلاح طلب دیگرش افتاده، آن یکی کتابخانه اش را زیر و رو می کند و نبش قبر شریعتی را می کند، آن دیگری گنجی را گور بگور می کند و بدون اینکه خودش لنگش کند، به گنجی می گوید از دور ایستادی و به من می گویی لنگش کنم. این یکی سیاست سکوت را در هیاهوی یاوه های بحران ساز و فرصت سوز پیشنهاد می کند، ئ در این میان من نمی فهمم که این ناهشیاران چرا نمی دانند یا به این اندیشه نمی کنند که هر فرصتی را که برای مجادله با همدیگر مصرف می کنند، فرصت ملتی را تلف می کنند که دل به آنان خوش کرده اند. این ناهشیاران که ما باشیم، وقت مان را برای جلوگیری از کار همدیگر تلف می کنیم، نوشته های مان پاسخ به دوستان است و دائما فاصله میان نجات دهندگان را بیشتر می کنیم و اجازه می دهیم که آنکه آرزوی مرگ و نیستی ما را می کند بریش ما بخندد و به مجادله ما به تماشا بنشیند.

خواب آلودگان
در این میان چند تن خوال آلوده اند، شب مست می کنند و روز نشئه می شوند و شب خماری تنش شان را می خارد، حس تکان خوردن ندارند، وقتی می گوئی که سقف بر سرت فرود می آید، نگاهی از سر استهزا می کند و می گوید، بهتر، بگذار فرود بیاید تا شاید یکی پیدا شود و خانه را از اول بکوید و بسازد. از جایش تکان نمی خورد، گاهی غلتی می زند و کتاب قدیمی دولت و انقلاب لنین را که از سی سال پیش زیر فرش جا مانده است نگاهی می کند و می گوید، این هم بد ننوشته، ولی خیلی سخته، اگر شروع کنیم باید تا آخرش بریم، حس اش نیست. گاهی غلت می زند و از لابلای مجله های قدیمی « ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» را درمی آورد و شعری می خواند و می گوید: دیدی گفتم فایده ندارد، فروغ هم همین رو می گه. گاهی دعای کمیل را پیدا می کند و چند صفحه ای می خواند و بیحوصله رها می کند، گاهی تاریخ کریم خان زند را می خواند و در رویاهایش می بیند که بر تمام جهان غلبه کرده و پرچم ایران را در چهار نقطه کره جغرافیا نصب کرده است. گاهی به محض اینکه پدر بزرگ از راه می رسد، فورا منظم سرجایش می نشیند و به فرمایشات پدربزرگ گوش می دهد، و وقتی می رود، ادای او را در می آورد، سروتهش را که اندازه بگیری چیزی نیست، نه اهل حرکت است، نه به خودش باور دارد، نه حاضر است اولین نفر باشد، تا عصبانی نشود خطر نمی کند، زیر کار در روست، و هر جوری که فکر کنی نمی توانی روی او حسال کنی....

ناهمواران
ناهمواران بسیارند، آنان که سخت سرانه ما را تا به اینجا رسانده اند، هر نوع اصلاحی را در این خانه ممانعت می کنند و می دانند که این خانه اگر رونق و جلایی بگیرد و منزلت و اعتباری پیدا کند، بی تردید آنان از این همه کاره گی و هیچ کاره گی به کناری نهاده می شوند. ناهمواران هر روز دردسری درست می کنند، یک روز بحران جنگ می آفرینند، یک روز مردمان را می کشند، یک روز نان سفره مردم را بخون آغشته می کنند، یک روز دشمنی را دامن می زنند، با ریا و دروغ می شوند آیت الله و معجزه الهی و هاله نور . روزی دیگر می شوند پابرهنه و نجات دهنده مستضعفان و نوک پیکان امپریالیسم، آنان ثروت این خانه را هر روز به باد می دهند و هیچ باکی از ویرانی خانه ندارند که برای آنان اصلا بزرگی و شرافت و منزلت و تاریخ و جغرافیا و وحدت ملی هیچ ارزشی ندارد. کلید صندوقخانه را در دست گرفته اند و اموال پدری را به ثمن بخس می فروشند و تنها و تنها وتنها برای خود محبوبین می خرند.

در این میان خانه روز بروز ویران تر می شود، روز بروز حیثیت و منزلت مان از دست می رود، روز بروز در معرض خطر و بحران قرار می گیریم. روز بروزناچیز تر و کوچک تر می شویم. یادمان می رود این خانه همه چیز دارد، کتابخانه پدری مان پر است از حکمت و دانایی، در اتاق موسیقی طبقه بالا سالها هزاران تن آمده اند و زیباترین ترانه ها را خوانده اند، در آلبوم عکس خانه مان جه بسا تصاویر پسران و دختران عزیز خانواده است که روزی چمدان شان را بستند و در حالی که آخرین نگاه را به این خانه زیبا کردند، رفتند و حالا دیگر جز نگرانی چیزی برای شان باقی نمانده است. ما باید به خانه بازگردیم، باید بدانیم که این خانه هر گز چنان نمی شود که فرش قرمز برای من و تو پهن کنند و دعوت کنند که بفرمائید آب و جارو کردیم، تشریف بیاورید. امروز هر کسی بازنگردد، ایران را از خود محروم نکرده است، بلکه خود را از ایران محروم کرده است.... در این باره باز خواهم نوشت.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 6:18  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

مردی که در نیویورک موفق شد

سید ابراهیم نبوی - پنجشنبه 12 مهر 1386 [2007.10.04]

در راستای اینکه واقعیت در کشور ما موضوع مهمی نیست و به همین دلیل وقوع یک واقعیت تاثیری در نظرات ما ندارد و به همین دلیل طرفداران احمدی نژاد پس از سفر او به نیویورک آنرا موفقیت آمیز خواندند، چون طرفدار احمدی نژاد هستند و مخالفانش سفر وی را ناموفق خواندند، چون مخالفش هستند. و با عنایت به اینکه اگر درست نگاه کنیم، یعنی آن جوری که من نگاه می کنم نگاه کنیم، چون من هم مثل بقیه فکر می کنم همه حرف هایی که من می زنم درست است و طبعا همه حرف هایی که بقیه می زنند، غلط است، سفر احمدی نژاد به نیویورک از « آن نظر» موفقیت های بسیاری داشت که اینجانب، با افتخار تمام موفقیت های این سفر را اعلام می کنم:

موفقیت اول: رئیس جمهور با پنجاه نفر آدم به مسافرت رفت و خستگی مسافرت های دائمی قبلی را از تنش به در کرد. در حقیقت این مسافرت برای آن پنجاه و یک نفر موفقیت بزرگی بود که موفق شدند یک بار دیگر نیویورک را ببینند.

موفقیت دوم: احمدی نژاد موفق شد با مشت محکم به دهان خودش کوبیده و توانست حرف هایی را که در دو سال گذشته در مورد محو اسرائیل و غنی سازی هسته ای و مقابله با استکبار و در دست گرفتن رهبری جهان زده بود، پس بگیرد. و این موفقیت بزرگی بود.

موفقیت سوم: رئیس جمهور در یک اقدام تهورآمیز موفق شد از سوی رئیس یک دانشگاه معتبر علمی و در حضور ششصد دانشجوی مشتاق و جلوی پانصد میلیون نفر که تصویر او را می دیدند، ملقب به « دیکتاتور سنگدل حقیر» شود، که البته چنین لقبی را خیلی سخت به کسی می دهند و گرفتن چنین لقبی یک موفقیت کم نظیر است که حتی برای دیکتاتورهایی مثل حافظ اسد و قذافی و صدام و هیتلر هم پیش نیامده بود، البته آنها دیکتاتورهای بزرگی بودند.

موفقیت چهارم: رئیس جمهور که دو سال تلاش کرده بود چهره یک سیاستمدار قاطع و قدرتمند و اهل درگیری را از خودش نشان بدهد، به مدت سی دقیقه تلاش کرد تصویر یک سیاستمدار مظلوم و اهل مدارا و گفتگو را بگیرد، که چون دو سال از نظر ریاضی از 25 دقیقه بیشتر است، نتوانست خیلی موفق شود، ولی علت ناموفق شدنش در این مورد بیشتر به دلیل عدم امکانات بود، نه ناتوانی وی.

موفقیت پنجم: رئیس جمهور موفق شد در جلسه گفت و شنود در دانشگاه کلمبیا شرکت کند و برای روشن شدن ذهن افکار عمومی جهان، بدون اینکه به سووالات پاسخ بدهد، مقداری دروغ در مورد شرایط ایران بگوید که باعث خنده حضار شود و اصولا خنداندن مردم آمریکا با زبان فارسی خیلی کار سختی است، در حقیقت خنداندن دانشجویان یکی از بزرگترین موفقیت های احمدی نژاد بود که قبل از او فقط کسانی مثل شاپی خرسندی ، امید جلیلی و ماز جبرانی که انگلیسی زبان ها را می خندانند، چنین موفقیتی به دست آورده اند.

موفقیت ششم: یکی از مهم ترین موفقیت های سفر نیویورک برای ایرانیان این بود که تا قبل از این سفر آنها فکر می کردند احمدی نژاد یک رئیس جمهور بی عرضه است، اما در این سفر به این نتیجه رسیدند که احمدی نژاد یک رئیس جمهور بی عرضه و دروغگوست که این موضوع خودش یک موفقیت جدید بشمار می رود.

موفقیت هفتم: یکی دیگر از اهداف مهم احمدی نژاد در این سفر این بود که می خواست دسته گلی را بر مزار شهدای 11 سپتامبر بگذارد و به آن شهدا( معلوم نیست به کدام شهدا می خواست احترام بگذارد، آن 19 نفر یا آن 4000 نفر) ادای احترام کند و پلیس نیویورک هم اعلام کرد که اجازه چنین کاری را نمی دهد، سخنگوی وزارت خارجه هم تاکید کرد که رئیس جمهور ما در هر حال این کار را می کند، چون دسته گل ها را خریده است و نمی تواند آنها را دور بیندازد، و چنانکه شاهد بودیم بالاخره احمدی نژاد به این هدف خودش هم رسید و توانست دسته گل خودش را در نزدیک محل مذکور در دانشگاه کلمبیا بگذارد و سفر دقیقا طبق اهداف تعیین شده عملیاتی شد و این هم موفقیت بزرگی بود.

موفقیت هشتم: یکی از موفقیت آمیز ترین جنبه های سفر احمدی نژاد در نیویورک این بود که موفق شد بیش از همه رهبران جهان، توجه افکار عمومی را جلب کند و برای این کار موفقیت آمیز پذیرفت که مورد اهانت قرار بگیرد، دروغ بگوید و موفقیت بزرگتر اینکه حامیان داخلی اش با وجود اینکه می دانستند که او از موضع اش عدول کرده، دروغ می گوید و از موضع اتهام اجتناب نکرده است، باز هم از او حمایت کردند.

موفقیت نهم: احمدی نژاد در سفر به نیویورک موفق شد 300 روشنفکر بزرگ جهان را با هم متحد کند و کاری کند که آنان نیز مانند جهان اسلام، کشورهای صنعتی، رهبران خاورمیانه و اروپا و آمریکا، در مخالفت شان با حکومتی که دولتش را احمدی نژاد اداره می کند، متحد شوند و این اتحاد واقعا موفقیت بزرگی بود، که اگرچه ظاهرا توسط اکبر گنجی صورت گرفت، اما در واقع این نور احمدی نژاد بود که در دل گنجی تابید و او بدون اینکه بفهمد کاری را که احمدی نژاد می خواست انجام داد.

موفقیت دهم: احمدی نژاد در سفر نیویورک موفق شد با جمع کثیری از ایرانیان که نه اسم دارند، نه عکس دارند، اما از طرف یک میلیون نفر از رئیس جمهور حمایت می کنند، اما فقط این حرف را به خود رئیس جمهور می گویند و به دیگران نمی گویند. جلب موافقت و حمایت یک میلیون ایرانی ساکن آمریکا که از دست همین حکومت فرار کرده اند، اما از آن حمایت می کنند، موفقیت چشمگیری بود که هیچ رئیس جمهوری در جهان نتوانسته است به چنین موفقیتی برسد.

موفقیت یازدهم: احمدی نژاد با استفاده از زبان شیوا و منطق قوی و اندیشه سترگ خود توانست بسادگی در نیویورک دروغ هایی در مورد ایران بگوید که همه جهانیان آن را پذیرفتند و از آن مهم تر در مورد اتفاقاتی که در نیویورک افتاد، توانست دروغ هایی را به مردم و دولتمردان ایرانی در تهران بگوید که همه ایرانیان آن را پذیرفتند. دستیابی به قدرت بیانی در این حد چیزی فراتر از موفقیت، بلکه در حد معجزه است.

موفقیت آخر: و بی تردید می توان گفت که بزرگترین موفقیت احمدی نژاد این است که با وجود همه گندکاری هایی که در نیویورک بالا آورد، هنوز هم رئیس جمهور است. این موفقیت بزرگ را به او و دوستدارانش تبریک می گویم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 6:5  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

یادتان هست، دوستان یادتان هست

سید ابراهیم نبوی  - سه شنبه 10 مهر 1386 [2007.10.02]

شاید در انتخایات کاندید شویم!!!!!!!!!!!!!!!

لینک عکس با کیفیت بیشتر برای دانلود

دوستان! نوشته های درخشان و نشاط بخش شما را طی هفته گذشته در مذمت رئیس دانشگاه کلمبیا و تقدیر و تشکر از ملت ایران که در رئیس جمهور کنونی خلاصه شده است، خواندم و به این هوشمندی و خردورزی بی کران همه دوستان نازنینم آفرین فرستادم. به قول قدما، هبذا بر همه تان و ایدون بر شما باد!

دوست عزیز من!
همگان می دانند که منظورم آن عطابخش جرم ناپوشیده نیست، و اگر عطایی را نام می برم، لقایش را پیش از این خودش به حکومت بخشیده است. شما این وسط چه می گوئید؟ شمایی که اسب خرد خویش به گردون جهانده اید و خویش را به مملکت ملکه اعظم چپانده اید، شما چه می گوئید از حکمات و برکات و سکنات و کرامات این عجوز بی مرتبت که شما را از وزارت به غربت نشانده است و قاضی شارح او ... بگذریم. عطای عزیز که اکنون شمع جمع مهاجرانی و خود نیز نیک می دانی که این کرامت به هیچ حاصل نیامده جز ظلمی که بر حضرتت رفته است. شما را چه شده است که سخن آن دانشمند جهان فهم آزاداندیش را به سخافت و سبکی می شمارید و سخن این کوته قامت و کوته اندیش و کوته سیرت را چنانش جلوه می دهید که هیهات من الذله! اسلام رفت و دین رفت و خدا رفت و آب روی دانشگاه رفت. ای کاش انگشت تان به اشاره مردان این کوته آستینان کوته قامت نشکسته بود، در سنه خمسه مائه تا می گفتم که از شماست که بر شماست، اما، درید و برید و شکست و ببست آن انگشت نازنین را که جز مهر و کلمه چیزی از آن صادر همی نشد. کجای کاری اخوی؟

چه شد که در این یک به میخ و یک به نعل، ضربه کوبنده را بی بی سی در مقاله حضرت زید که امرش و عمرش دراز باد، به سوی کلمبیا حواله کرد و از آن مقاله هزار کلمه ای همان بیست کلمه که در نقد آن رئیس دانشگاه نوشته بود تیتر کرد، در حالی که تمام مقاله حضرتش این نبود که در عنوانش گفته شد. یا حداقل من چنین نخواندم. چرا همه تان یکباره قلم را تیز کردید و حواله آن مرد محترم که جز حقیقت چیزی نگفته بود و کاری که به ایران و ایرانی نداشت، هیچ، همه مقصودش و منظورش شخص احمدی نژاد بود. می پرسم که آیا در دانشگاههای وطن این منزلت آکادمیک رعایت می شود؟ آیا در دانشگاه تهران دانشجویان حق دارند از رئیس جمهور سووال کنند؟ اصلا شما خودتان را می گویم، حق دارید در دانشگاه تهران یا در هر دانشگاه دیگری یک سخنرانی و پرسش و پاسخ آزاد برگزار کنید؟ وقتی خودتان ده درصد این آزادی را ندارید، چرا به آنها که از آزادی هشتاد درصدش را دارند، چنین می تازید؟ آیا حرف رئیس دانشگاه کلمبیا حرف دل تان نبود و نیست؟ من می دانم که نمایش بی طرفی حرفه ای اقتضا می کند که بی بی سی اینگونه بنویسید. اما من فکر می کنم آن سکوت که حضرت زید می فرمود، چه خوب بود جایش اینجا باشد.

و بدان ایدک الله فی الدارین حضرت خاتمی، که مرتبت آن بزرگوار در هیچ دانشگاهی در جهان جز به بزرگی و کرامت ذکر نشد و شما را جز به نیکی یاد نکردند و شما پس از پایان ریاست ات به دعوت دانشگاههای مختلف رفتید و شما را همچنان بی آنکه نماینده ملت باشید بزرگ شمردند، از آنکه بزرگی در شما بود. گفتید اگر ایشان به آن جایگاه نمی رفت، چنین بی احترام نمی شد، می پرسم: مگر شما به صد مرتبه به چنین جایگاهی نرفتید؟ مگر در هاروارد شما را با حرمت تمام خطاب نکردند؟ مگر چنان هوشمند و شریف رفتار نکردید که حتی در مراسم مرگ پاپ، رئیس جمهور اسرائیل نیز دست به سوی شما دراز کرد؟ اما مگر همین رئیس جمهور و عمله جات و اکره جاتش نبودند که حتی دفتر شما را هم برای گفتگوی محترمانه با جهان از شما گرفتند و از آنجا بیرون تان کردند؟ لابد خوششان نمی آید رئیس جمهور کشور از ده دانشگاه دکترای افتخاری بگیرد و برای هر رئیس جمهوری افتخاری باشد که در کنار شما عکسی به یادگار داشته باشد، نه اینکه مثل ملک عبدالله از دست احمدی نژاد فرار کند و طرف مثل سریش بچسبد به سلطان که با او عکسی بگیرد. چنین موجودی لیاقتش بیش از آن سخنان مودبانه و منطقی است که استاد محترم حضرت بالینجر گفت؟ شما چرا چنین می گوئید؟

و خطاب می کنم به جناب هاشمی که گفت توهین به احمدی نژاد توهین به ایرانیان بود، چرا؟ شما که در انتخابات ستاد خودتان حداقل هشت بار نامه هایی منتشر کرد که فرماندهان بسیج با اسم و رسم در انتخاب احمدی نژاد دخالت کردند و برای پیروز شدن بر شما حیثیت برای خانواده و پسران و دختران شما نگذاشتند و شما را مصداق بارز مفسد اقتصادی خواندند و با شعار پیروزی بر حضرتعالی، سعی کردند رئیس جمهور شوند. یعنی شما نمی دانید که آرای احمدی نژاد در مرحله اول جز با تقلب گسترده به دست نیامد و در مرحله دوم جز با فریبکاری و سازماندهی نظامیان در انتخابات پیروز نشدند. شما که تا شش ماه پس از انتخابات بخاطر این تقلب گسترده، با رهبری و دولت و حکومت قهر کردید، چرا کاسه داغ تر از آش می شوید و موجود حقیر بی سوادی را که ایران را تا مرز جنگ کشانده، اقتصاد را ویران کرده، آزادی را نقض کرده و حتی کتاب خاطرات خود شما را اجازه انتشار نمی دهد، نماینده ملت می دانید؟ شما بگوئید کجای سخنان رئیس دانشگاه کلمبیا خلاف بود؟ آیا احمدی نژاد دیکتاتور، طرفدار تروریسم، سنگدل، کوچک، طرفدار تردید در هلوکاست و همه این چیزها نیست؟ دانشگاهیان و روشنفکران در انتخابات پشت شما ایستادند و در مقابل پوپولیسم دروغ و فریب شکست خوردند، حالا که خودتان اجازه حرف زدن ندارید، روزنامه تان را هم تعطیل می کنند، کتاب تان را هم سانسور می کنند، وب سایت رئیس دبیرخانه شورای تشخیص مصلحت تان را هم دقیقا یک روز پیش از آن که آقای احمدی نژاد جلوی پانصد میلیون نفر بگوید که در ایران آزادی کامل وجود دارد، خودش و دفترش توقیف می کند، تا آنجا که شخص مرتضوی به مسوولان بازتاب می گوید، از من دیگر کاری ساخته نیست، هر روز دارند از دفتر رئیس جمهور می آیند اینجا و می نشینند تا ما بازتاب را تعطیل کنیم، شما چرا احمدی نژاد را نماینده ملت ایران می دانید؟ شما چرا ناراحتید که اگر این همه نمی توانند در ایران سخن بگویند، در کلمبیا هم نباید واقعیت را در مورد این رئیس جمهور دیوانه و ویرانگر اعلام کنند؟ شما که برادری تان را اثبات کرده اید حق سخن گفتن ندارید، لااقل بگذارید دیگران حرف تان را بزنند.

و به تو بگویم رفیق شفیق! تو نیز گفتی که سخنان رئیس دانشگاه کلمبیا خارج از عرف دانشگاهی بود و آنرا زشت و نادرست دانستی. گله ای هم نیست. وردی است رایج و سوراخی است گشاده و دعایی است که اهل ایمان این روزها دعا ورد زبان شان است. تو چه می گویی که بخاطر اینکه کلماتت سانسور نشود، در دوشابی به این خوشمزگی و شیرینی که در کلام توست، دوغی به آن ترشی را مخلوط می کنی؟ مگر نمی دانی که همگان منتظرند تا تمام آن دوشاب را که به صد زحمت ساخته ای به کناری نهند و این دوغ را به سفره بی نفت رسانه های بمباران شده کشور ببرند. این چه نفاقی است! به تو نمی آید با مومنان نشستن و همدلی کردن و با فاسقان نشستن و دل به آنان دادن. فسقی چنین، به ایمانی چنان صدبار می ارزد. و تو می دانی که آن مردک که نه قیافه اش به ملت ایران شبیه است، نه به گذشته و سرنوشت تاریخی این مرزوبوم معتقد است، به قول خودت از هر هزار وعده اش یکی هم وفا نمی کند و ما را به این کثافت و خجالت نشانده است. حالا او نماینده ایران و ایرانی است؟ مگر هر کسی که به زور و با تقلب و تردید 17 درصد رای بیاورد، نماینده یک ملت می شود؟ و چرا از خودت نمی پرسی که چرا همزبان کسانی می شوی که آن رئیس جمهور را با 60 درصد رای نماینده ملت نمی دانستند و حالا این یکی را با 17 درصد نماینده خدا که هیچ، پیامبر را هم نماینده او می دانند؟ چه می کنی؟ چه می کنید؟

دوست نوجوان من!
نوشته عصبی ات مرا مالامال از غرور و حیرت کرد، که چه خوش ترانه می سرایی و خوش نغمه می خوانی از غیرت ایرانی، گفته ای که منتقد موسیو بالینجر هستی و به ایرانی بودنت فخر ورزیدی و گفتی که ایرانیان چه انسانهای بزرگی اند. گفتی که توهین رئیس دانشگاه کالیفرنیا به احمدی نژاد توهین به همه ایرانیان است. دوست نوجوان من! یا بهتر است بگویم دوست جوان کم سن و سال من، نامت نمی برم و آب روی ات را به همین قدر حرمت می گذارم که بی نام با تو سخن بگویم. دوست من! تو که از دست احمدی نژاد به فرنگ پناهنده شدی و وقتی من به تو می گویم برگرد، چون با تو کاری ندارند، می گویی که اگر بازگردی خشتکت را بادبان می کنند و حیثیتت را آویزان می کنند، تو چرا چنین از آن که چنین خفتی بر زندگی ات رانده است تقدیر می کنی؟ دیگران را کاری ندارم، تو چرا؟ تو به قول گوگوش مان از کدام قبیله ای که گفتن ات بدین سیاق عادت است؟ ای مرده شورت ببرد، که ننگ و عار را به صد بار بر خود روا می داری و دروغی چنین را تنها به آن دلیل که نامت هنوز به ذهن مردمان بطوری بایسته و شایسته شناخته نیست، بر قلم جاری می کنی. آیا روا نیست که من به هجو و هزل حواله قلمت را به جائی دهم که این قلم به هزار چیز آلوده تر است و شایسته همان که صاحبش پرونده ای سترگ از مخالفتش با جمهوری اسلامی بسازد برای گرفتن پناهی از ممالک محترمه جهان و نه در غربت دلی شاد بدارد و نه رویی در وطن داشته باشد. تو چه می گویی؟ تو که رانده از این دولتی و مانده از هر عدالتی تو چرا مجیز می گویی و دل به آن کسی می دهی که آواره غربت ات کرده است؟

و برای تو می گویم، ای رفیق همزبان که 25 سال است زبان خود را به هزار رنج در خانه زنده نگه داشته ای و در نیویورک در جایی زندگی می کنی که به قول خودت در شعاع یک کیلومتری تان شبی یکی را با اسلحه می کشند و مادر روستایی ات وقتی که آنجا آمده بود، می گفت: بهشت که می گن همین جاست! یادت هست که علی عزیز پیش از آن که دستگیر شود، مرا به تو معرفی کرد تا سه شب میهمان خانه ات باشیم و میهمانی ات چه مهربان و چه بزرگوارانه بود. همه چیز خوب بود و همه چیز با مهربانی و رفاقت. علی رفت و سه چهار ماهی را زندانی شد و به مناسبت سخنرانی نابغه کبیر میهن مان در آمریکا آزادش کردند. نامه ات را خواندم، گفتی که برای شرکت در مراسم دیدار با رئیس جمهور نامه ای برایت فرستاده اند و قرار است بروی و گفتی فقط می خواهم بروم و ببینم این مردک چه می گوید. می دانی آن مردک چه گفت؟ گفت: « صدها ایرانی در دیدار با ما به نمایندگی از میلیونها ایرانی مقیم آمریکا پشتیبانی کامل خود را از نظام و سیاست های دولت اعلام کردند.» این همان چیزی بود که تو بخاطرش رفته بودی؟ در آنجا سووال نکردی که بهترین رفیق تو که مخالف سیاست های آمریکا و طرفدار صلح است، چرا توسط دولت احمدی نژاد زندانی شده است و تو نیز حتی اگر در میهمانی رئیس جمهور در نیویورک مورد استفاده قرار بگیری باز هم بعید نیست مثل انسانهای شریفی مانند هاله اسفندیاری و کیان تاجبخش و علی شاکری زندانی شوی؟ این چه رفتاری است که شما با خودتان می کنید؟ با خودتان؟ با دوستان تان؟ با ملت تان؟ و با حقیقت؟

و آخر سخن با رفیق دوست داشتتنی ام که اهل طنز است و شیرین سخن می گوید و کلامش را که می خوانی خنده بر لب هایت شکوفا می شود. گفتگوی من و تو به آنجا رسید که من گفتم می خواهم چیزی بنویسم در پاسخ به فلانی و فلانی و فلانی، و گفتی چرا در پاسخ به من نمی نویسی؟ گفتم: مگر تو هم از رئیس دانشگاه کلمبیا انتقاد کردی؟ گفتی: این مادر[...] ها دارند کلی تبلیغات می کنند و این مردک کلی مظلوم شده و گفتی اگر لازم باشد من هم از او انتقاد می کنم. گفتی چیزی می نویسم که در آن از رئیس دانشگاه کلمبیا انتقاد می کنم و تو به من پاسخ بده، این جوری می شود یک دیالوگ. فکر کنم خیلی جالب بشود.....

من می خواستم بگویم که مشکلی نیست، ما همگی مثل هم هستیم، شما نقاب بر چهره می زنید، ما نقاب بر چهره می زنیم، آنها نقاب بر چهره می زنند، همگی مثل هم هستیم، دیگر چه جای ناراحتی است؟ نفاق هم چیز بدی نیست، راستش را بخواهید گاهی آدم باید چهره پنهان کند، یادتان هست زمانی که مغولها حمله کردند؟ یادتان هست؟ واقعا یادتان هست؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 8:19  توسط سید ابراهیم نبوی  | 


حماسه نیویورکی نژاد

سید ابراهیم نبوی- دوشنبه 9 مهر 1386 [2007.10.01]

روز اول: رئیس جمهور به دعوت دانشگاه کلمبیا قرار است در یک سخنرانی و گفت و شنود شرکت کرده و به سووالات مطرح برای دانشگاهیان و نخبگان آمریکایی که علاقه خاصی به رئیس جمهور ایران دارند، حاضر شود. مقامات آمریکایی رئیس از رئیس این دانشگاه خواسته اند که از دادن اجازه سخنرانی به رئیس جمهور ایران خودداری کند، ولی وی که یکی از شخصیت های مستقل آمریکایی است، گفته است دانشگاه مستقل از دولت است و ما خواهان حضور رئیس جمهور ایران در جمع دانشجویان این دانشگاه هستیم. رئیس جمهور نیز اعلام کرد من حتما در این دانشگاه سخنرانی خواهم کرد و هیچ کس نمی تواند مانع سخنرانی من شود، چرا که آمریکائیان تشنه سخنان ما هستند.

روز دوم: رئیس جمهور اسلامی ایران تا ساعاتی دیگر در جمع مشتاقان پیام ملت ایران در دانشگاه کلمبیا حضور خواهد یافت، خیل مشتاقان ریاست جمهوری چنان بی سابقه است که بلیط مراسم سخنرانی وی در مدت 45 دقیقه به فروش رفته است. رئیس جمهور گفته است ما از طریق این سخنان می خواهیم پیام صلح و دوستی ملت ایران را به ملت آمریکا و دانشگاهیان و نخبگان این کشور برسانیم. در بیرون از محوطه دانشگاه گروه کثیری از آمریکائیان اجتماع کرده و برخی از آنها نیز مخالف رئیس جمهور هستند.

روز سوم: رئیس جمهور در مراسم دانشگاه کلمبیا شرکت کرد. در این مراسم رئیس دانشگاه کلمبیا وی را یک مرد زورگوی کم مقدار خوانده و گفت که اطلاعات او به اندازه کافی خیلی زیاد نیست و در مورد هولوکاست اشتباه می کند. وی از نقض حقوق همجنسگرایان و زنان انتقاد کرد. ریاست جمهوری که از این برخورد ناراحت شده بود، گفت: ما در ایران بهتر از این با مهمانان برخورد می کنیم. وی سپس در پاسخ به سووالات دانشجویان شرکت کرد. وی گفت: در ایران همجنسگرا نداریم و زنان در ایران آزادی مطلق دارند و وجود حجاب به آن صورت که شما فکر می کنید نیست و شیوه اعدام ما با اینجا فرق کمی کند، دانشجویان از پاسخ رئیس جمهور خندیدند. وی گفت: وان دقیقه پلیز!

روز چهارم: رئیس محترم جمهور ایران در پاسخ به اظهارات غیرعلمی و غیرآکادمیک رئیس دانشگاه کلمبیا که وی را دیکتاتور کوچولو خطاب کرده بود، با مخالفت برخی دانشجویان مواجه شد و آنان در مخالفت با رئیس دانشگاه گفتند « اوف» اظهار داشت: ایرانیان وقتی کسی را برای سخنرانی دعوت می کنند، به او خیلی احترام می گذارند و او را روی دوش شان می گیرند و برایش آبمیوه و خرما می آورند و می گذارند او یک ساعت حرف بزند، بعد سووالاتی که لازم بداند می پرسند. وی سپس در پاسخ به سووالات دانشجویان شرکت کرد و به همه سووالات آنان پاسخ داد که با موافقت برخی و مخالفت برخی دیگر مواجه شد. رسانه های خبری آمریکا رئیس دانشگاه کلمبیا را بخاطر دادن فرصت به رئیس جمهور محکوم کردند و شبکه خبری « الانباء الامریکیه» که بعد از فاکس نیوز پر بیننده ترین شبکه خبری آمریکاست، اعلام کرد که از نظر 35 درصد از بینندگان این شبکه پاسخ های رئیس جمهور ایران به سووالات مناسب بوده است.

روز پنجم: رئیس محترم و محبوب جمهوری اسلامی ایران در پاسخ به یاوه های بیمارگونه یک صهیونیست نژاد پرست که باصطلاح رئیس دانشگاه صهیونیستی کلمبیا از دانشگاههای وابسته به پنتاگون در آمریکاست و توسط سیا و موساد اداره شده و بودجه آن را صهیونیست های تندرو تامین می کنند، با شهامت ایستادگی کرد و توطئه آمریکا را خنثی کرد. لازم به یادآوری است که نظامیان آمریکایی وی را از محل سازمان ملل دزدیده و به زور به این مرکز صهیونیستی برده و او را وادار کرده بودند در این مراسم شرکت کند. وی در این سخنرانی با صبر و متانت و ایستادگی و ادب اسلامی به رئیس یاوه گوی دانشگاه کلمبیا درس خوبی داد و پیام صلح ایران را به جهانیان رساند. این گفت و شنود توسط 300 میلیون آمریکایی از جمعیت 250 میلیونی این کشور دیده شد و شبکه سی ان ان در یکی از بخش های خبری خود که بعدا دیگر آن را پخش نکرد، اعلام کرد که 57 درصد آمریکائیان پاسخ های احمدی نژاد را خوب و شیوه برخورد رئیس دانشگاه کلمبیا را نسبتا مزخرف توصیف کردند. در این مراسم ریاست جمهور کشورمان از حقوق مسلمین جهان حمایت کرد و اعلام کرد که آمریکا باید از عراق برود و فلسطین باید با رفراندوم اداره شود و ایران از حق هسته ای خود صرف نظر نمی کند.

روز ششم: ریاست محترم و عزیز و نازنین و مهرورز کشورمان در مقابل صفوف به هم فشرده صهیونیسم و امپریالیسم ایستادگی کرد و با همت امام زمان و کمک های خداوند موفق شد تا در جلسه دانشگاه کلمبیا حاضر شود. وی که همراه با 72 تن از یارانش از جمله علی اصغر متکی و علی اکبر الهام و ابوالفضل پور عرب در این مراسم شرکت کرده بود، در مقابل بیش از شش هزار باصطلاح دانشجوی تا بن دندان مسلح که اسلام را نشانه رفته بودند، ایستاد. این افراد توسط آمریکای جهانخوار از اسرائیل و اروپا و آمریکا به نیویورک حمل شده بودند، چرا که آمریکائیان یاوه گوی کافر علیرغم میلیاردها دلار که برای این سخنرانی صرف کرده و بنا به گفته یکی از کارشناسان مسلمان پنتاگون که بارها شخصا با رئیس جمهور تلفنی صحبت کرده است، این سخنرانی را نقطه عطفی در تاریخ پس از کشف ماشین بخار دانسته و به خیال باطل خود می خواستند که رئیس جمهور را در دام بیندازند، اما پاسخ های هوشمندانه و دقیق رئیس جمهور در مناظره با موشه بولینجر باعث شد تا سی ان ان و لوموند و لیبراسیون و تایم و بی بی سی اعلام کند که 84 درصد از مردم آمریکا و اروپا پاسخ های احمدی نژاد را دندان شکن و خرد کننده و مواضع بولینجر را مواضع یک تفاله له شده ازگل و عوضی ارزیابی کنند.

روزهفتم: واقعیت قطعا از داستان ما زیباتر است. محمود احمدی نژاد در مصاحبه ای با خبرنگاران سراسر دفتر ریاست جمهوری دستاوردهای سفر نیویورک را برشمرد و گفت: « سخنان برآمده از انقلاب و ملت مسلمان مورد توجه موحدان جهان و خداپرستان قرار گرفت و فرصتی پیدا شد تا به عنوان عضو کوچک همه ملت ایران در آنجا حضور یابیم و مواضع و پیام این ملت بزرگ را به گوش جهانیان برسانم .... در این سفر فرصت ترسیم چهره حقیقی و برجستگی های شخصیت ملت بزرگ ایران فراهم شد.... .من برای حضور و سخنرانی در دانشگاه کلمبیا دعوت شده بودم که حوادث گوناگونی اتفاق افتاد و به نظر من این یک اتفاق بزرگ بود که خدای متعال صحنه ای را ترسیم کرد که دو موضوع به نمایش درآمد یک طرف همه گرایش های مادی و خباثت آلود و زیاده طلب و غیر موحد و درطرف دیگر مظلومیت و پاکی ملت ایران و پیام انسان ساز اسلامی قرار داشت ..... جالب است که همه این صحنه ها را به لحاظ مادی ، بدخواهان ملت ایران با همه امکاناتشان طراحی کرده بودند و آنان تلاش کردند یا این دیدار یا حضور در دانشگاه کلمبیا لغو یا اگر برگزار شد به صحنه محاکمه و تخریب چهره ملت ایران تبدیل شود .... سه شبکه رسانه ای سراسری در جهان از یک هفته پیش به طور مستمر برنامه جنگ روانی و تخریبی گسترده به راه انداختند و شخصیت و تاریخ و عظمت ملت ایران را نشانه رفتند و با حرف هایی که خودشان شایسته آن بودند متهم کردند ..... آنها یک هفته از مخالفان ملت ایران دعوت کردند برای تظاهرات و برخورد با نماینده این ملت بزرگ اجتماع کنند و صحنه هم به گونه ای تیره و تار و یکطرفه طر احی شده بود و تعدادی هم برای همراهی با خود جمع کرده بودند اما صحنه کاملا معکوس شد و برخلاف آنچه تصور می کردند کمتر از 200 نفر از کشورهای امریکایی و اروپایی گرد آوردند که حتی برخی از آنان نمی دانستند برای چه آمده اند. ... در این سو هزاران انسان فهمیده آمدند وحرف های ملت ایران را شنیدند و از مواضع جمهوری اسلامی ایران حمایت کردند ...... آنها حتی از طریق شماره تلفن هایی که برای اعلام حضور مردم در جلسه و گرفتن کارت در نظر گرفته بودند وقتی افراد تماس می گرفتند از طریق نواری علیه ما تهمت های خود را تکرار می کردند .... آنان اشتباه بزرگی را مرتکب شدند و حیثیت و ادعای نظام سلطه و دموکراسی مبتنی بر مادی گری را با همه امکانات به صحنه آوردند و حیثیت رسانه ها و دانشگاه و مرکز علمی را هم قربانی کردند و رئیس دانشگاه را تحت فشار قرار دادند تا برای تامین منافع صهیونیست ها آن سخنان را بیان کند .... پس از این برنامه در نشست های مختلف با ایرانیان، آنان بطور یکپارچه به نمایندگی ازبیش از یک میلیون ایرانی مقیم امریکابا سلایق گوناگون و سرشار از عشق به ایران با ملت ایران اعلام همبستگی و آمادگی خود را برای فداکاری در راه آرمان های ایران اسلامی به این ملت بزرگ اعلام کردند .در مجموع مدت اقامت در نیویورک 80 ساعت به طول انجامید که در این مدت 33 برنامه برگزار شد که 18 برنامه آن دیدار با سران و مقامات عالیرتبه کشورها بود .... من کاری انجام ندادم و این عظمت ، صداقت و حقانیت ملت ایران است که راه خود را پیدا می کند و پیش می رود...»

نتیجه گیری اخلاقی: اصولا طنز برای وقتی است که کسی سی یا چهل یا پنجاه یا هفتاد درصد واقعیت را تغییر می دهد، در این صورت می شود طنز نوشت، در غیر این صورت..... هم باید طنز نوشت.
نتیجه گیری فلسفی: واقعیت چیزی است که ما دوست داریم نشان دهیم، حتی اگر یک هفته از وقوع آن گذشته باشد.
نتیجه گیری ریاضی: حاصل جمع 170 سانتریفیوژ باضافه 170 سانتریفیوژ می شود 3000 سانتریفیوژ.
نتیجه گیری حماسی: ما برای صلح کردن می رویم، اما اگر با ما جنگیدند، قطعا ما مدتهاست پیروز شده ایم.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 11:53  توسط سید ابراهیم نبوی  | 


دعاهای جدید ماه رمضان ویژه حماسه نیویورک رسید

سید ابراهیم نبوی - یکشنبه 8 مهر 1386 [2007.09.30]

با توجه به اینکه دفتر رئيس جمهوري طي اطلاعيه ضمن قدرداني از احساسات پاك و بي شائبه مردم شريف و غيور ايران اسلامي مطلع شده است( ظاهرا این اطلاع را وزارت منابع طبیعی و راه و ترابری به دفتر رئیس جمهور داده است) که دانشگاهيان، فرهنگيان، طلاب، بسيجيان و گروه هاي مختلف مردمي با انتشار اطلاعيه هاي جداگانه از هموطنان براي استقبال از رئيس جمهور محترم به هنگام بازگشت به كشور دعوت به عمل آورده اند، با توجه به نظر رئيس جمهور محترم، بدين وسيله ضمن تقدير و تشكر صميمانه و خاضعانه از ابراز احساسات پاك و بي شائبه مردم غيور ايران اسلامي، درخواست مي كنيم تا به جاي اين مراسم، با حضور در مساجد، حسينيه ها و شركت در نمازهاي جمعه و جماعات به شكرانه اين موفقيت بزرگ، سجده شكر به درگاه ايزد منان بساييم.

در همین راستا برادران اهل عمل پیشنهاد کردند که ادعیه روزهای باقی مانده ماه مبارک رمضان تا اطلاع ثانوی، یعنی به قول برادر داوود احمدی نژاد، شکست آمریکای جهانخوار که بسیار نزدیک بوده و صدای آن در ارادان شنیده می شود، تغییر یابد و مومنانی که برای سابیدن سجده شکر بر زمین( طبق دستور دفتر مذکور از این به بعد باید سجده های تان را بسابید) به مساجد می روند، دعاهای زیر را تا یک هفته دیگر بخوانند.


دعای جدید روز شانزدهم ماه مبارک

خدایا! به شکرانه این حماسه بزرگ، ما را از جمله شکرگزاران خود قرار بده و هاله نور را بر ما بتابان و رئیس جمهور ما را از جمله سخنرانان دائمی نیویورک قرار بده و حیله و مکر روسیاهان موساد و روسای دانشگاههاي غرب را به خودشان برگردان، ای کریم و ای رحیم و ای عفو کننده. ما مومنان را به رضایت از هر نوع تورم خشنود ساز و ما را از جمله اغنیای اورانیوم قرار ده. ای غنی کننده اورانیوم و ای چرخاننده سانتریفیوژ! و ای مهرورزترین مهرورزان!


دعای جدید روز بعد

خدایا در این روز رئیس جمهور ما را سرزده به کاراکاس رهنمون فرما و سفاهت و جهالت را از مدیران ما مگیر و بر سفره ما نفت را جاری کن، ای جاری کننده جاری کنندگان. خدایا گاف های رهبران ما را ستارالعیوب باش و گوش مردمان را در هنگام شنیدن وعده های محمود کر بگردان و قلب ما را از یاد آن وعده ها خالی کن تا فقط یاد تو باشیم. ای شنونده وعده ها!

دعای جدید روز بعدتر
خدایا! ای که از یتیمان دستگیری کنی، جمله بندگان دوملیتی مملکت را از جمله دستگیر شدگان قرار ده تا همه ما جزو توبه و استغفار کنندگان تو باشیم و در این ماه مبارک دربندماندگان قبلی را آزاد بگردان تا دربندشدگان جدید جای شان خالی گردد. به حق رافت مهرورزان و رئیس جمهور زنان آزاد شده میهن ما در کلمبیا را از جمله تذکر گیرندگان قرار ده و ما را مثل آنان به ضرب تازیانه قهرت کیفر مکن و این آزادی را که رئیس جمهور در کلمبیا به زنان و ملت ایران داد از ما مگیر و آمار لواط را به صفر همی برسان، ای آمار دهنده آماردهندگان!

دعای جدید روز چهارم
خدایا در این روزهای ماه مبارک مراقبت از یتیمان و خانواده شهدا را در مقابل دوربین از رئیس جمهور دریغ مگردان و گوجه فرنگی ارزان از میدان تره بار نارمک بر همه ملت های اسلام و آمریکای لاتین و سائر مومنان نصیب کن، به حق توفیقاتت مصاحبه سی ان ان را نصیب رئیس جمهور بگردان و خبرنگار آنان را صم و بکم و عمی فهم لایرجعون کن و زبان رئیس جمهور ما گشاده گردان تا پانصد میلیون رخسار زیبای محبوب قلب ها را تماشا کنند و به ذکر خدا مشغول شوند، ای مشغول کننده مشغول کنندگان و ای پناه گاه چپ های عالم از امپریالیسم ستمگر.


دعای جدید روز پنجم

خدایا! ای نورانی کننده محمود در دل سیاهی و ای گشاینده دهان محبوب دلها در جلوی میکروفون! به رئیس جمهور ما ادله و براهین روشن بده تا به همت تو پوز خبرنگاران صهیونیست را به خاک بمالد، بر صورت و مخرجش نور بتابان و چشمان نگاه کنندگانش را خیره به او کن تا پلک نزنند، ای پلک زننده پلک زنندگان! خدایا! دوربین ها را در هنگام سخنرانی رئیس جمهور در این ماه مبارک روشن بگردان و محمود را در صدر اخبار قرار بفرما، ای صدر نشین صدر نشینان!

دعای جدید روز ششم
خداوندا! در این روز توافق 5+1 را نابود بگردان و صدور قطعنامه را تا دو ماه دیگر به تاخیر بینداز، ای تاخیر اندازنده تاخیراندازندگان! و درهای اتحادیه اروپا را به روی آن که متکی توست بگشای و درهای نطنز را بروی آژانس ببند، ای قفل زننده قفل زنندگان! و در این ماه مبارک اخبار نیویورک را چنان بنمای که حماسه نیویورک را قدر بدانیم و هر بازتابی را به خودشان برگردان، اگرچه خودشان از خودمان باشند. ای بازتابنده نور از بنده محمود، این ماه را حماسه مومنان قرار بده.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 4:16  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

شنبه 7 مهر 1386

میم مثل پرسپولیس

گزارش ویژه علی اکبر خوشحال خبرنگار اختصاصی دگولس پرس از لس آنجلس

سالون آکادمی منتظر تشریف فرمائی بزرگان سینمای جهان برای اسکار 2008 است. اسکار جایزه افسانه ای و بزرگ سینمای جهان است که حتی شخصیت های بزرگ سینمای ایران و جهان مانند صمد و بهروز وثوقی آرزوی دستیابی به آن را دارند. این جایزه آنقدر اهمیت دارد که ماهنامه سینمایی فیلم هر ساله گزارش آن را در صفحات متعددی درج نموده و در صفحه شهرستانها که اینجانب به آن علاقه خاصی دارم، نیز بارها بدان اشاره نموده است.


تصویری از فیلم میم مثل مادر، کودکی در کنار مادر رنجدیده اش

امسال، فیلم « میم مثل مادر» رسول ملاقلی پور، به عنوان نامزد ایرانی اسکار در این جشن بزرگ سینمایی حضور پیدا می کند. هیچ تردیدی نیست که فیلم « میم مثل مادر» در اسکار امسال مورد توجه قرار خواهد گرفت، چرا که نقش مادر در زندگی انسان یکی از مهم ترین نقش ها بوده است. جملاتی مانند « هرگز نمیر مادر» و « مادر! مرا ببخش، آب از سرم گذشت» بر تارک ادبیات جهان می درخشد. در سینمای ایران و جهان چه بسا کسانی بوده اند که با بازی نقش مادر اشک میلیونها انسان پاکدامن را بر زمین جاری کرده اند.


کودکان بیگناه در انتظار مادر در فیلم مادر هند

اشخاصی مانند خانم نادره در نقش همیشگی مادر، خانم نرگس در فیلم به یاد ماندنی و جاویدان مادر هند، ویجنتی مالا، ویویان لی و داستین هافمن که در فیلم « کرامر علیه کرامر» جای مادر آن طفل بیگناه بازی کرد و نگذاشت آن طفل روزهای بی مادری را احساس کند، اگرچه داستین هافمن شغلش را از دست داد و آن مادر بی فکر و خودخواه به آب و نانی رسید.


داستین هافمن، فرزندش را که مادر خاک بر سر و بی فکر رها کرده بزرگ می کند

این نقش ها هرگز از یاد تماشاگران سینمای جهان نخواهد رفت. مردم جهان هرگز گریه های طاقت فرسای ابربازیگرانی مانند اکبر عبدی، فردین، بهروز وثوقی، راج کاپور، راجند راکمار، آمیتا باچان، ابراهیم تاتلیس و امیرخان را در فراق مادرشان از یاد نمی برند. شاید امسال بخاطر فیلم « میم مثل مادر» مرحوم رسول ملاقلی پور فرش قرمز اسکار با اشکهای یتیمان مادر از دست داده سینما گلگون شود.


تصویری از رنج کشیدن های یک مادر هندی در بدترین شرایط

اما « میم مثل مادر» تنها فیلم ساخته شده توسط یک ایرانی نیست که به اسکار 2008 می رود. فیلم « پرسپولیس» که نویسنده و نقاش و کارگردان آن، هنرمند ایرانی مقیم فرانسه است، یکی از نامزدهای ده فیلم برتر اسکار امسال است.


تصویری از نقاشی های فیلم پرسپولیس که در آن نسل دوم انقلاب توسط مادران بی فکر و متعصب بدبخت می شوند،

پرسپولیس، روایتگر نسل دوم جوانان پس از انقلاب ایران در دهه شصت و هفتاد شمسی می باشد. این داستان که بصورت کمیک استریپ تیز ارائه شده است، علیرغم این که نقاشی های آن به اندازه کافی قشنگ نیست و قهرمان داستان به خوشگلی قهرمانان سینمای کارتون مانند سیندرلا و سفیدبرفی نیست، ولی در حد خودش قابل قبول است، بخصوص اینکه مرجان ساتراپی این نقاشی ها را خودش تنهایی و با عجله کشیده است.

اکنون سووال بزرگی که قلب ایرانیان را تا روز اسکار به تپش وامی دارد، این است که « میم مثل مادر» یا « پرسپولیس»؟ کدام یک از این دو فیلم می تواند توجه عمو اسکار را به خود جلب نماید؟

علی اکبر خوشحال، خبرگزاری دگولس پرس، لس آنجلس

گزارش تصویری و صدای این گزارش ویژه م مهم ابراهیم نبوی از برنامه « از این ستون تا آن ستون» رادیو زمانه در هفته گذشته پخش شد.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 17:29  توسط سید ابراهیم نبوی  |