تبليغاتX
سید ابراهیم نبوی

سید ابراهیم نبوی

برای تبادل لینک در کامنت ها به ما اطلاع دهید.برای دیدن عکس و فیلم به پیوند های وبلاگ مراجعه کنید

ذکر احوال فاطمه رجبیه

ابراهیم نبوی- پنجشنبه 13 تیر 1387 [2008.07.03]

 

آن مخدره خدر خاص، آن صاحب ارادت و اخلاص، آن دهنده الهام، آن جوینده نام، آن سوخته ‏محمود در اشتیاق، آن دائم الاحتراق، آن نگارنده معجزات احمدی، آن زننده اتهامات ابدی، آن ‏مصداق بارز قحط الرجال، آن مسوول مستقیم بیت المال، آن معاند خاتمی و هاشمی و قالیباف، ‏آن علیامخدره دائم العلاف، آن سوخته نسبتا خام، آن نگارنده کلام، فاطمه الهام- رضی الله ‏عنها- سی سال در آشپرخانه بود و فحش هایش جانانه بود و ژنرال بی نشانه بود.‏

نقل است چون به دنیا آمد، در قنداق پوشیده بود. پس حکیمان جمع شدند از این حکمت، صدا ‏آمد که هیچ مگوئید که او مستور باشد و مستور بماند. تا شیخ حسن انزابی- رضی الله عنه- ندا ‏درداد که این نشود، مگر معجزتی گردد. پس طفل به زبان آمده و دستور بداد تا شیخ انزابی ‏خلع لباس بکردند و تا در جهان بود سی تن خلع لباس بکرد و این از کرامات او بود.‏

نقل است که پدرش از اجله شیوخ بود، چون به ده سال رسید شیخ دوانی گفت: " یا فاطی! علم ‏بیاموز که خدای تو را رحمت کناد." پس فاطی به مکتب برفت و چند تن را بزد و چند بار به ‏حال غشوه بیفتاد و علیه شیخ ابولحسن همدانی نطق بکرد و آرام نگرفت تا شیخی از نور بر ‏وی ظاهر شد و سووال همی کرد: " زنم می شی؟ عروس مادرم می شی؟" و فاطی همانا ‏گفت: " اگه من زنت بشم تو رو با چی بزنم؟" و معروف کرخی نقل همی کرد که شیخ پاسخ ‏داد: " اگه شوهرت بشم، یار و یاورت بشم منو با نامه بزن." و از این بود که فاطمه با شیخنا ‏غلامحسین ازدواج همی کرد و تا عمر وی باقی بود هر کس را با نامه های خود بزد.‏

شیخ فاطمه کلماتی عالی بگفت، " الخاتمی الخائن یخرج ینتقدونی" ( ترجمه: از خاتمی‎ ‎انتقاد ‏کردم و اخراج شدم.) و بگفت: " الله الله موقت المشاغل انا الفقیر المسکین" ( ترجمه: من ‏همیشه شغل های موقت داشتم.) و بگفت: " یحرمونی یحرمونی فی الارشدنی ولایجرمونی"( ‏ترجمه: از ورود به دوره کارشناسی ارشد محروم‎ ‎شدم.) و بگفت: " الاوف! انت ضعیف ‏الصاحب الدار و یفتخرونی نات لایک یو این ددر دودور" ( ترجمه: یک زن خانه دار هستم و ‏افتخار می‎ ‎کنم.) ‏

نقل است که چون شیطان بر او نازل شد، از هیبت و هیمنه او بترسید و گریخت و از همین بود ‏که هر روز اجنه و ابلیس و آل و دیو بر وی نازل شده و از همین بابت کلمات عالی از وی ‏صادر شد. پس بگفت : " اکنون بنده‎ ‎تنها ترین گردیده ام" و چون سپاهی از اجنه بر وی نازل ‏شدند، فرمود " ‏‎ ‎ماههاست ترور شخصیت و تخریب من آغاز شده." و بگفت: " ترور ‏شخصیتی فاطمه رجبی یعنی قتل عام آزادگی." و یکی از کرامات او این بود که همی نوشت: ‏‏" این نوشته من است و در ساعت ده و سی دقیقه‎ ‎صبح نوشته شده و دکتر الهام در جلسه ‏شورای نگهبان است، بنابراین وی نقشی‎ ‎ندارد." و این سخن را سی تن از شیخان بخواندند و ‏بیست تن از آنان از هیبت این نبشته صحیه کشیده جان دادند و ده تن به بیابان گریختند.‏

نقل است که شیخ فاطمه چون از خانه ابوی خارج بشد، به بیابانی وارد شده و سی شب گرسنه ‏و تشنه در آن بیابان نشست و عبادت خدای را بکرد تا همی دلیوری ماک دونالد- کثرالله ‏امثالهم- از بیابان همی گذشت و وی را بدید که گرسنه و تشنه است، پس همبرگری بر او داد. ‏فاطمه بگفت: این را خدای فرستاد؟ دلیور ندانست چه گوید، پس همی گفت: یس. و فاطمه آن ‏همبرگر به ده روز بخورد و هرچه خورد تمام نشد و شیخ قطب الدین زریباف درباب او گفته ‏است که در بیابان شیری بر وی نازل شده خواست او را بخورد، پس فاطمه مقالتی نوشته و ‏شیر فی الفور خلع لباس کرده و از ترس گریخت. و از این کرامات عالی بسیار نقل است. ‏

چون وقت آمد شبی تلویزیون همی دید و چون به خواب همی شد، زورو- اعلی الله مقامه- به ‏خواب وی آمد. پس تا بیدار شد، غشوه بر وی ظاهر گشته، خانه و کاشانه بگذاشت و به بیابان ‏همی گریخت. تا بیست سال. و دائم سنگ و آجر می خورد از فرط امساک که در وی بود. تا ‏اینکه هاله نوری بر وی ظاهر شده و شیخ محمود ارادانی با هواپیمایی اختصاصی و سی صدمحافظ بر وی وارد بشد. تا این بدید بگفت: " این سفینه بهشتی چیست و این سی فرشته ‏کدامند؟" پس محمود بگفت: این ها را همانا خدای فرستاد. پس حال فاطمه بگردید و از آن پس ‏دائما لرزان و در اشتیاق بود و گفت: " هر چه از این تحفه الهی‎ ‎بگویم کم گفته ام." و بگفت: " ‏خدا باعث ظهور احمدی نژاد شد." و گفت: " احمدی نژاد یک انسان امام‎ ‎زمانی است." و ‏گفت: " رای‎ ‎آوردن احمدی نژاد روز محشر را برای ملت نشان داد." و گفت: " اگر می ‏توانستند احمدی نژاد‎ ‎را می کشتند." و بزرگترین کرامات آن این بود که گفت: " من احمدی ‏نژاد را یک بار در کوچه موقع سوار شدن بر ماشین‏‎ ‎دیدم."‏‎

چون خواست از دنیا برود، حضرت عزرائیل بر وی نازل شد و گفت: " آماده شو برویم." ‏شیخ فاطمه بدو مشکوک شده و همی گفت: تو را هاشمی و فائزه و فاطمه فرستادند تا مرا ‏زندان بری؟ عزرائیل گفت: لا. پس بگفت: تو را خاتمی و مشارکت فرستادند تا مرا زندان ‏بری؟ عزرائیل گفت: لا. پس بگفت: تو را قالیباف و معاونان و مشاورانش فرستادند تا مرا ‏زندان بری؟ عزرائیل گفت: لا. پس همین طور دشمنانش را بشمرد و از آن روز تا حال دو ‏هزار سال گذشته است و عزرائیل و فاطمه در سووال و جواب اند.‏

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 14:50  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

المیلان، والمیلان و ما ادریک ماالمیلان

ابراهیم نبوی  - سه شنبه 11 تیر 1387 [2008.07.01]

po_nabavi_01.jpg

دارم برای شرکت در کنفرانس نیورنسانس به میلان می روم. این سومین بار است که در این ‏اجلاس شرکت می کنم و ضمنا قرار است انتشارات اسپیرالی ایتالیا کتاب " پارادوکس کوتوله ‏ها و درازها" را که ترکیبی از کتاب پارادوکس و کوتوله ها و درازهاست، منتشر کند.‏

راستش را بخواهید درست است که می گویند " المسافر کالمجنون" ولی نه سفر ما خیلی سفر ‏است و نه حالت قبلی ما چندان فاصله ای از جنون دارد. به همین دلیل باید این عبارت معروف ‏را تغییر دهیم و بنویسیم " المسافر کالمعجول" که البته بابی که از ابواب مربوط به عجله، به ‏تعجیل گشوده شده، مثل هر باب دیگری که با عجله باز می شود، چندان اعتباری ندارد. ‏

در همین راستا می خواهم به چند نکته با عجله و شتاب اشاره کنم و چون احتمال دارد، به ‏فرض یک در میلیارد، هواپیمای ما سقوط کرده و این آخرین یادداشت من باشد، موارد زیر را ‏به عنوان وصیتنامه سیاسی عبادی خود اعلام می کنم.‏

اول: بر کلیه ملت ایران فرض است که در انتخابات ریاست جمهوری در صورتی که کروبی ‏نامزد انتخابات شد، ساعت های شان را به وی بدهند که سر ساعت بتواند به نفع خاتمی کنار ‏برود و اگر این کار را نکرد، حداقل ساعت را کوک کند که خواب نماند و دوباره احمدی نژاد ‏رئیس جمهور نشود. من به این جوانان و علی الخصوص احمد زید آبادی و جوانان کم سن و ‏سال تر و پر شور تری مانند نیک آهنگ کوثر که " نه یک بار، نه دوبار، بلکه هفتاد و سه بار ‏من در او خلاصه شده ام" و خودم بزرگش کرده ام، نصیحت می کنم که از هر نوع بیرون ‏کشیدن در این برهه حساس زمانی اهتمام ورزیده و از گیر سه پیچ که از اهم گیرهای مهم ‏است، بگذرند و بگذارند تا خاتمی رئیس جمهور شود و من در این لحظات آخر زندگی که دنیا ‏را ترک می کنم به این سید محمد خاتمی نصیحت می کنم که ای سید! ای محمد! ای خاتمی! ‏ای هلو! ای آناناس! ای تیپ! ای ناناس تو را خوردن باید، برو و عشوه نیا و در انتخابات ‏ریاست جمهوری شرکت ک��. هرگز بین اموال خودت و اموال همسایه به قول مرحوم آقای ‏صابری که خودتان می دانید منظورم چیست، شک نکنید و حتما بسرعت آمادگی خود را ‏انتخاب کنید.‏

دوم: من به کلیه ملت ها و دولت ها و مستضعفان و روشنفکران و دانشجویان نصیحت می کنم ‏که اوی! اگرچه حالا مجبوریم به سید محمد خاتمی رای بدهیم ولی دنبال اوباما بگردید که گفته ‏شده است، " الاوباما، ما الاوباما و ما ادریک ما الاوباما" و امروز هیچ کس مثل محمد قوچانی ‏و یا اشخاصی شبیه او، که یکی دو تا هم نیستند، اوبامای ایران نمی شود. یک نکته از این ‏معنی گفتیم و همین باشد. ممکن است بگویند این ابراهیم نبوی در ��ین واپسین دقایق قاط زده ‏است، ولی نه، من قاط نزدم و در کمال عقل و شعور محمد قوچانی را به عنوان نامزد ‏انتخابات ریاست جمهوری آینده پیشنهاد می کنم. به افرادی فکر کنید که وقتی به آنها فکر می ‏کنید به جای رئیس جمهور، رهبر توی کله تان نیاید. به کرباسچی، نجفی و اشخاصی از این ‏دست فکر کنید.‏

سوم: اگر چه در این لحظات آسمانی گفتن این نکته بسیار سخت و نگران کننده است، من اعلام ‏می کنم که با توجه به اینکه چندین و چند بار از منابع مطمئن ولی ناگفتنی به من خبر داده اند، ‏عوامل و اذناب دشمنان قصد دزدیدن ما و یک بار هم قصد ترور ما را داشتند و اکنون هم که ‏به سف�� می رویم، راستیاتش یکی از دوستان قول داده است که حتما ما را بسرقت ببرند. ما به ‏ایتالیا می رویم و به کام شیر یعنی پایگاه مافیا گام می گذاریم و این یعنی دیگه رفتیم. ما از ‏ملت های بزرگ و عزیزان نیکاراگوئه و جزایر بالی و کشور تازه مکشوفه کومور که به ‏همت منوچهر متکی که اگر در این چهار سال هیچ کاری نکرد، همین کشف کومور بزرگترین ‏کار بود برای او، تشکر می کنم و از کلیه مسلمین و کفار و منافقین جهان می خواهیم که اگر ‏ما را دزدیدند و خواستند از طریق ما باج خواهی بکنند، هیچ باجی ندهند و بگویند که اسلام به ‏دشمن باج نمی دهد، ولو کره الکافرون.... و بگذارید این دشمنان حسرت یک آخ هم بر دلشان ‏بماند، چون اگر ما را آزاد نکنند مجبورند که ما را با خودشان ببرند آمریکا و مطمئنا برای ‏مدیریت جهان از آنجا ما بهتر عمل خواهیم کرد.‏

چهارم: در این لحظه حساس که این پدر پیر شما با شما نیست و با دلی پر از خون، خودم را ‏در کنار برادری چون پالیزدار می بینم که نه فقط یک افشاگر، نه فقط دو افشاگر بلکه خودش ‏بتنهایی یک امت برای افشاگران بود و بقول اعلمی او گزینشی عمل کرد و فقط هفتاد درصد ‏را افشاکرد و معلوم شد هفتاد درصد مسوولان نظام پرونده فساد مالی دارند، اما آن سی درصد ‏را خداوند خودش در همین روزها افشا می کند و معلوم می شود الحمدالله مسوولان عزیر ما ‏یا خودشان میلیون میلیون اموال کشور را بالا می کشند یا میلیارد میلیارد اموال کشور را به ‏باد می دهند.‏

پنجم: در این لحظه حساس زمانی از کلیه برادران عزیز بخصوص برادران زارع و مددی ‏درخواست می کنم حداقل قبل از اقدام به افعال مربوطه درها را محکم قفل کنند و پشت در ‏میزی چیزی بگذارند و قبل از اقدام به هر نوع عملی از جستجوی بدنی خودداری نکنند و کلیه ‏موبایل ها را خاموش کنند که گفته شده است " الموبایل، ماالموبایل و ما ادریک ماالموبایل" و ‏از کلیه خواهران و برادران هموطن و بخصوص دانشجویان عزیز خواهش می کنم گفته های ‏این برادر را به گوش جان بسپارند و اصولا وقتی وارد اتاق مسوولان مربوطه می شوند حتما ‏سعی کنند تا می توانند زشت و بی ریخت باشند و اگر مورد تجاوزی پیش آمد زیاد شلوغ ‏نکنند.‏

من تا لحظاتی دیگر شما را با این دنیای زیبا می گذارم و می گذرم و امیدوارم شما و عمه تان ‏همیشه خوب و خوش باشید

ابراهیم نبوی
در مسیر بروکسل به رم و احتمالا بسوی آخرت
دهم تیرماه 1378 ‏

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 5:7  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

یکشنبه 9 تیر 1387

همه دزدان رئیس جمهور

4 gozaresh.jpg

رئیس جمهور ایران اعلام کرد که نیروهای آمریکایی در هنگام سفر او به عراق قصد ربودن او را داشتند. او گفته است آنها می خواستند از طریق سرقت من ایران را تحت فشار قرار داده و باج خواهی کنند.

با اعلام این موضوع جهان سیاست به هم ریخت. کاخ سفید اعلام کرد ما قصد دزدی رئیس جمهور ایران را نداشتیم. دولت عراق نیز از این موضوع اعلام بی خبری کرد. اما رئیس جمهور ایران اعلام کرد آماده است مستندات این آدم ربایی بزرگ را منتشر کند. اکنون سووال بزرگ جهان سیاست این است: " آیا آمریکایی ها قصد دزدیدن رئیس جمهور ایران را داشتند؟ آیا آنها می خواستند با دزدیدن احمدی نژاد از توانایی های علمی او استفاده کنند؟ واقعا چرا آمریکایی ها می خواستند رئیس جمهو�� ایران را سرقت کنند؟"

گزارش ویژه این هفته ما تلاش کرده است تا از طریق ارتباط با برخی منابع نزدیک به این سووالات پاسخ دهد.

9 gozaresh shenasnameh.jpg

احمدی نژاد: من کلیه مدارک را در اختیار دارم

آیا روایتی دقیق از این سرقت وجود دارد. محمود احمدی نژاد، به عنوان سوژه سرقت، شاهد آن و کسی که همه اسناد را در دست دارد، گفت: " البته فکر نمی کنم که هیچ کس از ملت ما در این که آمریکایی ها می خواستند خادم ملت را بدزدند شکی داشته باشد. این موضوع اظهر من الشمس است. ما مستندات داریم، من عکس خودم را در لحظه ای که می خواستند مرا بدزدند دارم. من چند عکس از رئیس جمهور آمریکا دارم و علاوه بر اینها اسنادی مانند قبض مکالمات تلفنی موبایل بنده و سند ملکی خانه بنده همگی آماده است. شکی در این مورد وجود ندارد، حتی نود درصد."

1 gozaresh talebani.jpg

جلال طالبانی: دستش رو محکم گرفته بودم که فرار نکنه

جلال طالبانی، رئیس جمهور عراق که در روز حادثه رئیس جمهور ربایی حضور داشت، با ما در این مورد گفتگو کرده است: " ما داشتیم در خیابان های بغداد قدم می زدیم. من به ایشان گفته بودم اینجا خطرناک است، ولی ایشان اصرار عجیبی داشت که حتما از جلوی سربازان آمریکایی رد بشود و برای آنها دست تکان بدهد، او حتی به آنها انگشتش شصتش را هم نشان داد و آنها فکر کردند او برایشان آرزوی موفقیت می کند. ایشان گفت: من می خواهم در همین محله که بوش جرات نکرد راه برود، بدون محافظ قدم بزنم. من گفتم: این کار رو نکن، آمریکایی ها می دزدنت. سووال کرد: اگر بدزدن چی می شه؟ گفتم: می برنت آمریکا. گفت: تنهایی یا با با خانواده؟ گفتم: تنهایی. گفت: اگر برم نزدیک شون ممک��ه منو بدزدن؟ گفتم: آره. رفت به طرف کامیون های آمریکایی، سه تا کامیون پر از سربازان آمریکایی اونجا بودن، ولی آنها با دیدن اون در رفتند و سرقت اتفاق نیفتاد.

gozaresh fax.jpg

هاشمی ثمره: یک هو دیدم یه فکس وسط نماز...
اگرچه جلال طالبانی معتقد است هیچ نشانه ای برای دزدیدن احمدی نژاد در عراق ندیده است، اما مجتبی هاشمی ثمره، مشاور نزدیک احمدی نژاد که در سفر عراق او را همراهی می کرد از حادثه ای عجیب خبر داده است: " برادر احمدی نژاد داشت نما�� می خوند. غرق در عبادت بود که یک لحظه من نور سبزی دیدم، ایشون به سجده رفت و در همون لحظه از پشت ایشون یک برگه ای به زمین افتاد. نور خاموش شد. وقتی ایشون سرش را بلند کرد، هنوز در حالت جذبه بود. من به فکس اشاره کردم و گفتم: این چیه؟ نگاهی کرد و دید یک برگه فکس است که آرم پنتاگون روی آن دارد و روی آن نوشته است که آمریکایی ها قصد دزدیدن ایشون رو دارند. هیچ امضایی زیر برگه فکس نبود، هیچی. گفتم: محمود جان! این برگ فکس از کجا آمد؟ خندید و گفت: برای ما فکس زیاد می آد، ای میل می آد، نامه می آد... ولی توضیح بیشتری نداد. آن نور سبز هم برای ما مساله ای بود، درست از پشت ایشون ی��نی محلی که فکس افتاد. شبیه نور استارت فکس بود، ولی نکته عجیب این بود که در آن اتاق نه فکسی بود، نه تلفنی و نه کامپیوتری، هیچ دستگاهی نبود....

8 richard stemple.jpg

ریچارد استمپل( سمت چپ) در قالب یک کارمند سازمان ملل به سوژه نزدیک شد

آیا آمریکایی ها واقعا قصد دزدیدن احمدی نژاد را داشتند؟ چه کسی آن فکس هولناک را فرستاد؟ آمریکایی ها می خواستند پس از دزدیدن احمدی نژاد با او چه کنند؟ ریچارد استمپل، مسوول میز احمدی نژاد در پنتاگون که سالها قبل در ایران کار کرده و فارسی را مثل یکی از پرندگان حرف می زند، چنین می گوید: " یک بار در جلسه شورای عالی پنتاگون " پیت اوکیسی" طرحی رو آورد که براساس اون طرح می خواست احمدی نژاد رو بدزده. اما همه با اون مخالفت کردیم و همون جا ریختیم سرش و دوازده نفری کتکش زدیم و هفته بعد هم به همین خاطر از پنتاگون اخراج شد. الآن پیت خودکشی کرده. البته یک بار دیگه اسرائیلی ها اعلام آمادگی کردن که احمدی نژاد رو بدزدند، ولی ما مخالفت کردیم. اینکه اسرائیلی ها چرا می خواستند احمدی نژاد رو بدزدند برای ما مبهم بود."

5 gozaresh danial.jpg

دانیال خواکیم مامور موساد چهره اش را پنهان کرده تا شناخته نشود

به دنبال این سرنخ به سراغ دانیال خواکیم، یک اسرائیلی ایرانی الاصل که تخصص اش در موساد دزدیدن رئیس جمهور و رهبران کشورهای مخالف هست، رفتیم. دانیال خواکیم که در سن بیست سالگی با نام دانیال حکیمی از ایران به اسرائیل مهاجرت کرد، بیست و پنج سال است که به دزدیدن روسای جمهور جهان پرداخته. دانیال به زبانهای عربی، فارسی و عبری مسلط هست. او به ما گفت: " من و گروهم در موساد می خواستیم محمود رو بدزدیم. البته نه در عراق، بلکه در اصفهان یا شیراز. حقیقت این بود که بعد از محکوم شدن موشه کاتساو به عنوان یک رئیس جمهور اسرائیلی ایرانی الاصل به دلیل روابط نامشروع اخلاقی، ما ایرانی های اسرائیل خیلی دوست داشتیم که یک رئیس جمهور ایرانی الاصل اسرائیل رو اداره کنه. راستش احمدی نژاد بهترین فرد برای این کار بود، او تونسته بود در طول سه سال حکومتش در ایران، ملت اسرائیل رو متحد کنه، چهره مظلومی از اسرائیل به ملت های جهان نشون بده و بعد از شصت سال تونست مردم جهان رو متوجه جنایات هولوکاست بکنه، کاری که هیچ رئیس جمهور اسرائیلی نتونسته بود بکنه. از نظر ما اون بهترین بود. خدمتی که اون به اسرائیل کرده بود هیچ رئیس جمهوری نتونسته بود بکنه، به همین دلیل ما می خواستیم بدزدیمش، می خواستیم بیاریمش اسرائیل تا رئیس جمهورمون بشه. ولی طرح من مبنی بر سرقت احمدی نژاد متاسفانه به دلیل تنگ نظری های موجود در موساد رد شد، حیف!"

2 gozaresh sarbazan.jpg

یکی از اسناد رئیس جمهور که ماموران سیا رادر حال دزدی او نشان می دهد.

آیا دانیال خواکیم راست می گوید؟ آیا اسرائیلی ها می خواستند او را بدزدند؟ آیا گفته های پ��تاگون مبنی بر سرقت نکردن احمدی نژاد درست است؟

خبرنگار ما برای کشف گوشه ای دیگر از این حقیقت، بطور مخفی با یکی از محافظان رئیس جمهور ایران ارتباط برقرار کرد. این محافظ که ما او را اختصارا میم می خوانیم، نمی خواهد نامش هرگز برده شود. به همین دلیل در مصاحبه با خبرنگار ما او صدایش را تغییر داد. " میم" که از سومین روز ریاست جمهوری احمدی نژاد معاونش بوده است، گفت: " از وقتی وارد عراق شدیم، دکتر دائم به ما می گفت آمریکایی ها می خوان منو بدزدن. یک روز به من گفت بیا بریم جلوی گشتی های آمریکایی قدم بزنیم تا حال شون رو بگیریم. گفتم: دکتر! می دزدنت! گفت: بخاطر امام زمان طوری نیست. گفتم: دکتر! اگر دزدیدنت می برنت آمریکا. گفت: بخاطر آقا امام زمان می ریم آمریکا. من گفتم: دکتر! بخاطر آقا امام زمان منم با خودت ببر آمریکا. دکتر گفت: تو کسی آشنا داری کهع اگر رفتیم امریکا بعدش زن و بچه مون رو بیاریم اونجا؟ گفتم: آره دکتر، همه جوره. گفتم آره، ولی دروغ گفتم. آشنا نداشتم. ولی با خودم گفتم بعدش یه طوری می شه دیگه.

3 gozaresh baad.jpg

میم، محافظ رئیس جمهور مواظب است که باد رئیس جمهور را همانطور که آورده، نبرد

اما در این مورد فقط یک نفر است که از سالها قبل موضوع دزدیدن احمدی نژاد را مطرح کرده است، بی انکه کسی به تذکرات بی شائبه او توجه کند. ما با او گفتگو کردیم. " شهرام شب پره" یکی از کارشناسان امور سرقت و مسائل هنری که سالهاست از لس آنجلس مسائل ایران را رصد می کند، اطلاعات ذیقیمتی درباره دزدیدن احمدی نژاد دارد. شهرام شب پره که سعی می کند تصویرش شناخته نشود، به خبرنگار ما گفته است: " من در جریان سرقت ایشون بودم و قبلا هم هشدار داده بودم، حتی با کمک برادرم و دوستانم شعری براش درست کردیم. البته اون شعر رو من نخوندم و شعر دیگری رو خوندم، اصل اون شعر این ب��د: " ای قشنگ تر از پریا، تنها به عراق نریا، آمریکایی ها دزدن، عشق منو می دزدن." وقتی ما ای شعرو ره می خوندیم انتظار داشتیم ایشون حواسش باشه، ولی به نظرم خوب حواسش رو جمع نکرد."

7 gozaresh shahram.jpg

شهرام شب پره: بهش گفتم تنها تو عراق نریا، آمریکایی ها دزدن، عشق منو می دزدن

جستجوی ما برای حل این معما به نتیجه نرسید. و سووال باقی ماند. آیا احمدی نژاد مستنداتی رو خواهد کرد تا نشان دهد که می خواستند او را بدزدند؟ آمریکا و اسرائ��ل این موضوع را منکر شده اند، اما شهرام و مجتبی حرف دیگری دارند. شاید روزی کسی از این راز عجیب پرده بردارد.

متن صدای این گزارش را پس فردا از رادیو زمانه بشنوید. گزارش ویژه بخشی است از برنامه من در رادیو زمانه به نام از این ستون به آن ستون. حتما به زمانه سر بزنید و صدای عجیب و غریب و غیرمنطقی این رادیو را بشنوید.

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 5:5  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

برای جنگ با آمریکا آماده شویم؟

ابراهیم نبوی  - دوشنبه 10 تیر 1387 [2008.06.30]

po_nabavi_01.jpg

در راستای اینکه ملت شریف ایران معمولا بیش از اینکه به فکر شکست دادن دشمن باشند، به ‏فکر زدن توی پوز او و گرفتن حال او هستند و در همین راستا نیز یکی از مسوولان اصلی ‏جنگ گفته است: " در حال حفر 300 هزار قبر برای سربازان متجاوز آمریکا هستیم." لذا ‏برخی پیش بینی های ضروری برای جنگ با آمریکا بشرح زیر پیشنهاد می شود:‏

اول: خرید دو میلیون متر پرچم آمریکا برای آتش زدن و شکست کامل دشمن در کلیه جبهه ها.‏

دوم: خرید یک میلیون و هشتصد هزار متر کفن برای دفن کردن 300 هزار نفر. با توجه به ‏اینکه قد متوسط سربازان آمریکایی 180 سانت محاسبه شده است، از فرستادن سربازان قدبلند ‏خوددداری شود.‏

سوم: خرید یکصد هزار آدمک بوش، رایس، عموسام، اوباما، لورا بوش، هیلاری کلینتون و ‏مقامات اسرائیل و همچنین خرید و آماده سازی بیست هزار الاغ برای همراهی با آدمک ها در ‏جنگ در داخل شهرها. الاغ های داوطلب اولویت دارند.‏

چهارم: خرید دو میلیون تن رنگ برای نقاشی روی زمین و آسفالت خیابان و ساختمان های ‏بلند برای شکست کامل و قطعی آمریکایی ها.‏

پنجم: خرید دوازده هزار نردبان، دویست هزار متر طناب، دو میلیون تن آجر، صدهزار لوله ‏فیکساتور رنگ پاش، سیصد اره برقی، یک میلیون پیراهن به رنگ پرچم ایران در اندازه ‏متوسط، برای تسخیر و حمله به کلیه سفارتخانه هایی که پس از حمله آمریکا دم دست هستند. ‏وزارت امور خارجه باید از سفارتخانه های دشمن دعوت کند تا محل ساختمان شان را از ‏مناطق دورافتاده مانند فرشته و دروس و تجریش تا قبل از آغاز جنگ به مرکز شهر و ترجیحا ‏مناطق نزدیک به نماز جمعه منتقل کنند تا حمله کنندگان عزیز مجبور به طی مسیر طولانی ‏نشوند. ‏

ششم: نیروی انتظامی موظف است که بلافاصله پس از آغاز حمله آمریکا از کلیه سفارتخانه ‏های دشمن حفاظت درجه یک نموده و از اجتماع یا حمله کلیه نیروهای آشوبگر جلوگیری و ‏آنان را دستگیر و تحویل مقامات قضایی دهد. همچنین وزارت خارجه موظف است بلافاصله ‏بعد از حمله به سفارتخانه ها، از آنان دلجویی و کلیه خسارات وارده را جبران و اقدامات لازم ‏مبذول دارند.‏

هفتم: با توجه به مناطق مشخصی که برادران عزیز سپاه به عنوان گورستان سربازان ‏آمریکایی در نظر گرفته اند، ارتش جمهوری اسلامی بطور جد از ارتش آمریکا می خواهد که ‏از استقرار سربازان خود در فاصله دور از قبرهای آماده خودداری کرده تا نیروهای ایرانی ‏برای حمل اجساد وقت شان تلف نشود.‏

هشتم: با توجه به اینکه ممکن است بعدها خانواده های سربازان آمریکایی بخواهند سر قبر ‏عزیز از دست رفته( مزدور سابق) شان بیایند از سرفرماندهی نیروهای ارتش آمریکا ‏درخواست می شود که نام کلیه سربازانی که قرار است کشته شوند، به فارسی و انگلیسی ‏روی پلاک نوشته شده باشد. ضمنا قبل از هر گونه حمله، لازم است سفارت سوئیس( حافظ ‏منافع آمریکا) جلسه هماهنگی با معاونت اقتصادی بهشت زهرا( مجری طرح قبرستان ‏آمریکایی ها) را برگزار کنند و پیش پرداخت هزینه قبرهای این سربازان را به یورو و نه ‏دلار واریز نمایند.‏

نهم: با توجه به اینکه در آینده احتمال دارد که میان ایران و آمریکا صلح برقرار شود و در ‏صورت برقراری صلح خانواده شهدای آمریکایی بخواهند به ایران بیایند، سپاه پاسداران ‏موظف است با همکاری سازمان میادین و تره بار، امکان ایجاد یک باغ گل بزرگ را در ‏اطراف قبرستان آمریکایی ها فراهم کند. همچنین وزارت خارجه موظف است با همکاری ‏سفارت سوئیس( حافظ منافع آمریکا) و انجمن دوستی ایران و آمریکای بعدی، مقدمات تشکیل ‏چند کنسولگری در کالیفرنیا، واشنگتن، فلوریدا و جاهای دیگر را برای دادن ویزا و سایر ‏ترتیبات سفر آمریکایی ها به ایران فراهم کند. ‏

دهم: با توجه به اینکه همه کارشناسان جنگ معتقدند که آمریکا امکان ندارد برای حمله به ‏ایران وارد خاک ما بشود، و طبعا اگر وارد نشود کشته ای هم نمی دهد، و با عنایت به اینکه ‏جمهوری اسلامی هزینه های کندن قبر را قبل از بررسی بسته های پیشنهادی داده است، از ‏ارتش آمریکا درخواست می شود که فقط در حالتی جنگ را آغاز کنند که قصد جنگ زمینی ‏دارند.‏

یازدهم: ارتش جمهوری اسلامی فقط تا حد 300 هزار قبر در قبال کشتگان جنگی مسوولیت ‏دارد و در صورت افزایش تلفات ما مسوول آن نیستیم و باید خودشان گورکن برای خودشان ‏بیاورند.‏

دوازدهم: ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران بطور جدی و قویا از ستاد مرکزی ‏ارتش آمریکا، پنتاگون، نیروهای آمریکایی مستقر در خاورمیانه، می خواهد براساس برنامه ‏ریزی های انجام شده جنگ را آغاز کنند. با توجه به اینکه ارتش ایران آماده جنگ زمینی می ‏باشد، از هرگونه حمله هوایی خودداری و با عنایت به فاصله زیاد میان ایران و آمریکا از ‏زدن موشک به ایران که امکان تلافی آن جز در مورد اسرائیل ممکن نیست، خودداری کنند و ‏در عوض سعی کنند به جنگ زمینی بپردازند، چون جنگ زمینی بهترین حالت برای نابود ‏کردن آمریکائی ها در ایران است. ‏

نتیجه گیری اخلاقی: اصولا فکر می کنیم همه چیز مثل اداره کشور است که شوخی باشد.‏
نتیجه گیری اجتماعی: حال گرفتن و پوز زدن همیشه بهتر از پیروز شدن است.‏
نتیجه گیری سیاسی: جنگ چیز خوبی است، چون ما در آن کشته نمی شویم، بلکه دیگران ‏کشته می شوند.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 6:40  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

بذارش روی میز

ابراهیم نبوی  - پنجشنبه 30 خرداد 1387 [2008.06.19]

 

دیروز احمدی نژاد با دانشجویان دانشگاه امام صادق، که طبیعتا نماینده همه دانشگاههای ‏کشور است، در ساعت نه شب تا یک نیمه شب که طبیعتا همه ملاقات های مردمی در دنیا در ‏همین ساعت صورت می گیرد، در دفتر خودش که طبعا هر کسی در دنیا می خواهد با مسائل ‏دانشگاه مواجه بشود، در دفتر رئیس جمهور با دانشجویان ملاقات می کند، برای آگاهی از ‏مسائل دانشگاه، برای دانشجویان سخنانی ایراد کرد و در این سخنان اعلام کرد: " هنوز همه ‏آرمانهای مان را روی میز نیاورده ایم." در همین موقع دانشجویان شعار دادند: " رئیس ‏جمهور عزیز، بذار اونو روی میز." ‏

وی سپس به دانشجویا�� گفت: آیا سووالی دارید؟ یکی از دانشجویان گفت: شما چرا اینقدر ‏خوبید؟ وی پاسخ داد: به این سووال پاسخ نمی دهم، مادرم باید بگوید من چرا خوبم. یکی دیگر ‏از دانشجویان پرسید: چرا آب در صد درجه به جوش می آید؟ وی پاسخ داد: ای شیطون، ‏معلومه تو هم مثل من تو کار علم واردی. سپس یک دانشجوی دیگر گفت: الهی قربونت برم، ‏می شه من بمیرم براتون؟ وی گفت: نه عزیزم، خوبی از خودتونه، تو رو خدا اینقدر محبت ‏جامعه دانشجویی رو به من نشون ندین. آنگاه یکی از دانشجویان معترض گفت: " چرا رئیس ‏جمهور دستور نمی دهد که همه دانشجویان دیگر را کتک بزنند؟" رئیس جمهور گفت: شما ‏فکر می کنید رئیس جمهور شما همه قدرتها را دارد؟ من الآن دو سال است می گویم عامل ‏گرانی مسکن را پیدا کنید، ولی نمی کنند. آنگاه یک دانشجوی دیگر با عصبانیت پرسید: چرا ‏بعضی از نیروهای کثیف با شما مخالفند؟ رئیس جمهور پاسخ داد: چون من خیلی ماه هستم. در ‏پایان یکی از دانشجویان گفت: شما وقتی دانشجو بودید مثل ما شهامت سووال کردن از رئیس ‏جمهور را داشتید؟ احمدی نژاد پاسخ داد: ما همیشه آرزوی مان بود روزی رئیس جمهور ‏شویم و بگذاریم دانشجویان بیایند پیش ما و حرف دل شان را بزنند. در پایان دانشجویان رفتند. ‏در همین راستا، و با توجه به اهمیت سووال کردن و پاسخ دادن، یک پرسشنامه چهار جوابی ‏برای کلیه دانشجویان کشور طرح می شود. لطفا به این سووالات پاسخ داده و پاسخنامه را ‏برای عمه رئیس جمهور که معمولا در مقابل دانشجویان پاسخگوست بفرستید.‏

سووال اول: چرا رئیس جمهور برای پاسخ دادن به سووالات دانشجویان آمریکایی ده هزار ‏کیلومتر سفر کرده و با شجاعت به میان دانشجویان دانشگاه کلمبیا رفت، ولی همین رئیس ‏جمهور با شجاعت به دانشگاه تهران نرفت؟
‏1) چون رئیس جمهور ما خیلی شجاع است؟
‏2) چون راه دانشگاه تهران خیلی دور است؟
‏3) چون کلمبیا در خارج است و دانشگاه تهران در داخل؟
‏4) چون در آنجا دوربین زیاد بود؟

سووال دوم: چرا رئیس جمهور به جای رفتن میان دانشجویان آنها را به میان خودش آورد؟
‏1) چون آمدن سیصد نفر از رفتن یک نفر ساده تر است؟
‏2) چون در دانشگاه سالن برای ملاقات نبود، ولی در دفتر بود؟
‏3) چون می خواست برود که یکهو دید آمدند؟
‏4) آنها نیامدند، بلکه آورده شدند؟

سووال سوم: چرا در جلسه پرسش و پاسخ با دانشجویان هیچ سووالی مطرح نشد؟
‏1) چون رئیس جمهور همه سووال ها را بلد بود؟
‏2) چون دانشجویان اصولا سووالی ندارند؟
‏3) چون رئیس جمهور همه جواب ها را داد؟
‏4) اصولا سووال کردن برای سلامتی خوب نیست؟

��ووال چهارم: چرا به جای دانشجویان دانشگاه تهران، دانشجویان دانشگاه امام صادق برای ‏ملاقات با رئیس جمهور انتخاب شدند؟
‏1) چون دانشجویان دانشگاه تهران چاق بودند و در آن سالن جا نمی شدند؟
‏2) چون امام صادق امام هفتم شیعیان است؟
‏3) چون دانشجویان دانشگاه تهران سرما خورده بودند؟
‏4) چون دانشجویان امام صادق قبلا آمده بودند، لازم بود که بعدا هم بیایند؟

سووال پنجم: چرا رئیس جمهور برای ملاقات با روستائیان ابرقو ساعت دوازده ظهر با آنها ‏ملاقات می کند، ولی با دانشجویان ساعت 9 شب تا 1 نیمه شب ملاقات کرد؟‏
‏1) چون روستائیان شب ها زود می خوابند؟
‏2) چون رئیس جمهور وقت شناس است؟
‏3) چون دانشجویان شبها دیر می خوابند؟
‏4) ارتش چرا ندارد؟

سووال ششم: منظور رئیس جمهور در جمله " هنوز همه آرمانها را روی میز نیاورده ایم." از ‏‏" آرمان" چیست؟
‏1) یک چیز مهم که ایشان دارد، ولی ما تا حالا ندیدیم؟
‏2) یک چیز بزرگ که اگر روی میز بگذارند، همه دنیا به هم می ریزد؟
‏3) یک چیز مهم که فعلا رئیس جمهور به کسی نشان نداده؟
‏4) یک چیزی که فعلا زیر میز است؟

سووال هفتم: با توجه به جمله " هنوز همه آرمانها را روی میز نیاوردیم" پیش بینی کنید اگر ‏همه آرمان��ا را روی میز بیاورند، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
‏1) دهان مان آسفالت است؟
‏2) دهان مان صاف است؟
‏3) دهان مان بسته می شود؟
‏4) دهان مان یک جور دیگر می شود؟

سووال هشتم: با توجه به اینکه " هنوز همه آرمانها را روی میز نیاورده اند" قیمت همه چیز ‏دو برابر شده است، اگر " همه آرمانهای رئیس جمهور" را روی میز بگذارند، قیمت ها چند ‏برابر می شود؟
‏1) دو برابر و نیم؟
‏2) دوبرابر و هفتاد و پنج صدم؟
‏3) سه برابر؟
‏4) هر سه پاسخ صحیح است؟‏

سووال نهم: با توجه به اینکه " هنوز همه آرمانها را روی میز نیاورده اند" آقای پالیزدار اعلام ‏کرد اکثر آرمانگرایان کشور پرونده فساد مالی دارند، میان پالیزدار، میز و آرمان چه رابطه ‏ای وجود دارد؟
‏1) حرف های پالیزدار آرمان زیرمیزی است، ولی آرمان رئیس جمهور روی میزی است؟‏
‏2) اصولا آرمان تا وقتی روی میز نرفته، زیرمیزی می گیرد؟
‏3) آرمان را اگر روی میز نگذارند، سر می خورد و می رود زیر میز؟
‏4) احتمالا اگر رئیس جمهور آرمانش را روی میز بگذارد، احتمالا می رود پیش پالیزدار؟

سووال دهم: با توجه به دستگیری استاد مددی، یکی از آرمانگرایان دانشگاه زنجان، پاسخ دهید ‏که میان میز و آرمان استاد مددی چه رابطه ای وجود دارد؟ ‏
‏1) استاد مددی همه آرمانهایش را نشان داد، ولی روی میز نگذاشت؟
‏2) اصولا وقتی کسی می خواهد آرمانش را نشان دهد، باید موبایل ها را خاموش کنند؟
‏3) استاد مددی و سردار زارعی همه آرمان شان را روی میز گذاشتند، ولی بدشانسی آوردند؟
‏4) هر سه پاسخ غلط است؟ ‏

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 21:18  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

ذکر احوال امیر النساجا

ابراهیم نبوی  - سه شنبه 28 خرداد 1387 [2008.06.17]

po_nabavi_01.jpg

آن عریان العساکر، آن ترجمان الفاکر، آن زارع ارض و سما، آن فرمانده نساجا(1)، آن کاشف ‏التبرج، آن دائم التفرج، آن کوبنده اراذل و اوباش، آن خورنده شش کاسه آش با جاش، آن ‏راست افراطی، آن یار شمسی و اقدس و فاطی، آن ارشاد کننده اهل خلاف، آن یار غار ‏قالیباف، آن چت کرده در یاهو، آن برپا کننده هیاهو، آن مخالف رقص و سماع، آن موافق ‏اجماع(2)، آن گیرنده ملت در هر شارعی، شیخ العسگرین غلامرضا زارعی، از راست ‏قامتان راست کردار بود، و راست ترین سردار بود.‏

نقل است که چون به دنیا آمد، پستان به دهان نگرفت و صم و بکم صامت بودی، و هیچ از ‏ماکولات و مشروبات بنخورد و بننوشید، از فرط امساک. تا سه ماه بگذشت و با نور زنده ‏بودی. پس ام او شکوه بکرد و طبیبی بخواست که این طفل چرا اکل و شرب نکند؟ پس طبیب ‏نبض بگرفت و قاروره بدیده گفت: این طفل اهل امساک بود و تا چهل سال پاک بود و چون ‏اربعین بر او بگذرد با شش تن به فعل ...(3) بود.‏

از مولانا احمد بن مقدم از شیوخ عساکر درباره شیخ زارعی نقل است که " شیخنا با هیچ کس ‏از طایفه نسوان زیر یک سقف ننشست، مگر آن که خفت" و نقل است که " شیخنا به یک ‏کرت به چت یاهو همی شد و سه تند صیغه همی داشت و این از کرامات وی بود" و نقل است ‏که " شیخنا هرگز زمین نخورد تا زمین همی زد"‏

از شیخنا کرامات بسیار نقل است، اول آنکه به طرفه العینی در چند مکان حاضر بود و هیچ ‏کس بر او ناظر نه و از همین رو وی را شیخ ذوالمکان گفتندی. ‏

از شیخنا کلمات عالی نقل است. پس بگفت: " بزنیدشون بی حجاب های فاسد رو" و باری ‏دیگر بگفت: " الچکمه النسوان هذا التبرج فی الرجال" و بگفت: " از شنبه دهنتون رو صاف ‏می کنیم." و بگفت: " انت یتبدل الطهران بالجنه الطهورا و انا یدخل الجهنم بالحال و الحول"( ‏من تهران را به بهشتی پاک تبدیل می کنم برای شما و خودم می رم جهنم حال و حول"‏

بزرگی از شیوخ نقل همی کرد که به مکانی همی شدم، چون در باز شد شیخنا زارعی را دیدم ‏که قامت بسته نماز همی کرد و قومی " آمین" می گفتند، پس چند تن از نسوان بدیدم که جامه ‏دریده از شوق عبادت و نماز همی کردند، متحیر شدم. صبر کردم تا نماز شیخ تمام شد. قصه ‏را با وی گفتم، شیخنا گفت: کسی نیست. گفتم: این نسوان را نمی بینی؟ گفت: ما را چنان هاله ‏نور خداوندی گرفته است که هیچ جز او نمی بینم و هیچ جز او نمی شنوم. پس گفتم: " یا شیخ! ‏خدای را، مرا از این آگاه کن": گفت: " با کس مگوی. شبها چون نماز گذارم پریان نزد من می ‏آیند و من دعا می کنم و آنان آمین می گویند." پس بگفتم: " الشیخ! انت اخذتما و انت یتفکر انا ‏الاسگل؟"( ترجمه: ای شیخ! آیا براستی ما را گرفتی و گمان می کنی ما اسگل هستیم؟) ‏

نقل است که چون شیخنا به زندان همی شد تا چهل روز امساک بکرد و هیچ مخورد و گریست ‏و ندبه کرد و هیچ صدایی نیامد. پس ده شبانروز خود را همی زد و طریق انابت پیشه کرد و ‏گریست، پس هیچ صدایی نیامد، پس ده شبانروز دیگر گریست و خدای را همی ندا در داد، تا ‏صدایی بیامد. شیخنا گفت: خدایا! تویی؟ صدا آمد که : نه حاجی! قاضی گفته بری خونه صدات ‏در نیاد، تا ببینیم چه خاکی باید به سرمون کنیم. ‏

‏1) نساجا: قسمتی باشد از ناجا که هم به نسوان و هم به جا و مکان فکر همی نماید
‏2) نقل از نسخه خطی که خط خطی شده و دقیقا نوع موافقت تشخیص داده نشد
‏3) این بخش از نسخه اصلی معلوم نیست

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 19:13  توسط سید ابراهیم نبوی  |